انیمیشنهای هدفمند یهود

لابي صهيونيسم در هاليوود،در عرصه توليد فيلمهاي كودكان نيزتا كنون بسيار مؤثر و فعال عمل كرده است.امروز در سراسر دنيا"والت ديزني"نامي آشناست و بيشتر كودكان شخصيتهايكارتوني والت ديزني را به خوبي ميشناسند.بد نيست بدانيم اولينشخصيت مشهور آثار والت ديزني"ميكي ماوس"نمادي از همانيهودي سرگردان است كه مدام از سوي رقيبان قويتر تهديدميشود و او صرفا با اتكا به زيركي و چالاكي خويش،بر تماميدشمنان فايق ميآيد.امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را درانيميشن"تام و جري"ميتوان مشاهده كرد.مورد ديگر،شخصيتهاي كارتوني مطرود و گوشه گيري هستند كه به دليل زشت روييتوسط ديگران تحقير ميشوند ولي در نهايت اين ناتواني و زشتي باتوانايي و زيبايي جايگزين ميگردد و آنها بر تمامي مشكلات غلبهميكنند و غبطه رقيبان را بر ميانگيزند.انيميشن"جوجه اردكزشت"و"دامبو،فيل پرنده"در زمره اين گروه از آثاراند.در مورداخير مادر دامبو كه(يك فيل است)شب كلاه مخصوص يهوديانرا بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر ميبرد!وخود دامبو هم طي عملياتي در سيرك پرچمي را كه به پرچماشغالگر قدس بيشباهت نيست به اهتزاز در ميآورد.برخي از آثارانيميشن نيز محملي براي پيامهاي سياسي هستند.مثلا در كارتون"شير شاه"رد پاي نزاع دو ابر قدرت طي سالهاي جنگ سرد و آشتيمجدد نسلهاي آتي بعد از فروپاشي نظام كمونيستي در شورويسابق به وضوح مشهود است.همين نگره صهيونيسم حاكم بر آثاروالت ديزني،بعضا به توليد انيميشنهاي تاريخي در خصوصزندگي انبياي الهي منجر شده كه سه كارتون:"كشتي نوح،زندگيحضرت موسي و زندگي حضرت يوسف"عليهم السلام از آنجملهاند.در تمامي اين آثار،بر اساس قصص تورات،رواياتتحريف شدهاي از زندگي انبياي اولوالعزم ارائه شده است.جالبتوجه آنكه در برخي از اين آثار،شخصيتهاي اصلي انيميشن باصداي مشهورترين ستارگان سينما سخن ميگويند!مثلا در
انيميشن"پرنس مصر"كه روايتگر زندگي حضرت موسيعليه السلام است،"وال كيلمر"به جاي موسي عليه السلام،"ميشلهفايفر"به جاي همسر و"ساندرا بولاك"به جاي خواهر او صحبتميكنند.همچنين در تيتراژ پاياني اين انيميشن پر هزينه اساميمشهور ديگري(از بازيگران يهودي هاليوود)ميتوان ديد كهصداي آنها براي بسياري از تماشاگران غربي خاطره انگيز وآشناست.علاوه بر انيميشن،در عرصه فيلم كودك نيز هاليوود ازتعدي صهيونيستها مصون نمانده و كليشههاي خاصي در قالبفيلم كودكان،طي چند دهه اخير مداوم تكرار شدهاند.
مثلا كليشه كودك محروم مانده از ميراث اجدادي يا جدا افتاده ازآغوش گرم مادر كه هر يك به نوعي تداعيگر يهوديمظلوم و به دور مانده از سرزمين مادري خويشاند."داستانسيندرلا"مثال خوبي براي اين كليشه نخ نما و تكراري است.ياكليشه كودك شيطاني كه با زيركي بر دشمناني كه قصد تجاوز بهخانه و كاشانه او را دارند فايق ميآيد و آنها را به سختي مجازاتميكند.مجموعه طنز"تنها در خانه"بر اساس همين كليشه پديدآمده و با نگاهي ساده به مضامين آن،رد پاي چهار جنگ اعراب واسرائيل و شكست اعراب در هر چهار جنگ را ميتوان ديد.صرفنظر از مضامين سياسي-صهيونيستي رايج در سينماي آمريكا،همچنان اين سئوال به قوت خود باقي است كه تعداد اندك يهوديانمقيم آمريكا و اروپا،چگونه اين تراكم معني دار سينماگران يهوديرا در هاليوود توجيه ميكند؟مگر شايستگي هنرمندان يهودي درنظام طبقاتي هاليوود چه اندازه است كه اينگونه مشاغل كليدي رادر عرصه سينما قبضه كردهاند؟و سؤال آخر آنكه آيابراستي"هاليوود يهودي است؟"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:10  توسط محسـن
|

صهيونيسم و شبكههاي تلويزيوني جهاني
آنگاه كه سخن از تلويزيونبه ميان ميآيد،شبكههاي تلويزيوني آمريكا بهمثابه قويترين شبكههاي تلويزيوني جهان رخ مينمايد كه صهيونيسم سيطره نسبتاكاملي بر آنها دارد.در آمريكا بين 700 تا 1100 شبكه پخش امواج تلويزيوني وجوددارد كه سه شبكه مهم .B.C,C.B.S,A.B.C از مشهورترين آنها محسوب ميشوندو اين شبكهها هر سه تحت نفوذ صهيونيسم هستند.
اما سيطره صهيونيسم بر شبكه تلويزيوني .B.C از ناحيه رئيس يهودي آن«لئونارد جانسون»است و اين سيطره نيز بر شبكه تلويزيوني .B.S به رئيس ومالك يهودي آن«ويليام بيلي»باز ميگردد.همچنين صهيونيسم بر شبكه تلويزيوني .B.C از طريق رئيس يهودي آن«آلفرد سيلورمن»سلطه دارد.براي درك ميزان خطر سلطه صهيونيسم بر اين شبكههاي سه گانه كافي است اشارهكنيم كه آنها توجيه سياسي افكار و ديدگاههاي حدود 250 ميليون آمريكايي،بعلاوهصدها ميليون نفر ديگر در اروپا،كانادا و آمريكاي لاتين و بلكه همه نقاط عالم رابه عهده دارند و بدان جهت ميبخشند.سلطه و سيطره صهيونيسم بر برنامههاي تلويزيون آمريكا از خلال بسياري از اينبرنامهها كاملا آشكار و نمايان است.
شبكه .B.C آمريكا در طول ماه فوريه سال 1964 ميلادي يك سلسله برنامهمذهبي و ديني به نام«تورات محّرفه»از شخصيتهاي عهد قديم ارائه داد.آنكه اينبرنامه را عرضه داشت،راهبي لوتري به نام«استاك»بود و اين سلسله برنامهها جزئياز نقشه يهود براي تأثيرگذاري بر افكار عمومي مردم آمريكا بود.آنان ميخواستندبدين وسيله ثابت كنند كه با آمريكاييها در عقايد خاصي اتفاق نظر دارند و همچنيندر پي اثبات اين بودند كه يهوديان از ريختن خون حضرت مسيح عليه السلام مبراهستند.
همچنين شبكه .B.C برنامهاي از سازمان امنيت اسراييل«موساد»در مدت چندهفته و به اندازه چهار روز در هفته پخش كرد كه اين سلسله برنامهها علنا به مدحاسراييليها پرداخته و آنان را مظاهر شجاعت و هوش و فداكاري و از خودگذشتگينشان ميداد.در همان زماني كه شبكه .B.C به پخش برنامههاي«موساد»اهتمامداشت،همچنين برنامههايي را پخش ميكرد كه در آن از ظلمهايي كه به زعم يهود درزمان هيتلر نازي بر آنان رفته بود،پرده برميداشت.با اين روشهاي زشت و خيانتبار،صهيونيسم موفق شد به طور همزمان هم افكارعمومي آمريكاييان را جلب كند و هم آنان را نسبت به خويش به اعجاب وادارد. در اثناي هجوم اسراييل به لبنان در نيمه سال 1982 شبكههاي تلويزيوني آمريكاتلاش كردند كه خواستهاي صهيونيسم را تأمين نمايند،و آنگاه كه اخبار جنايات وفجايع اردوگاههاي«صبرا»و«شتيلا»و«عين الحلوه»فاش شد،اين شبكههايتلويزيوني نقش بسيار خباثت آميزي را در تبرئه اسراييل از اين جنايت هولناك وغير انساني ايفا كردند تا تقصير را گردن مارونيها(مسيحيان لبناني)بياندازند.آنان آنگاه كه نقش حكومت بگين مفتضحانه آشكار گرديد،چارهاي نديدند جزاينكه حملات خود را منحصر به بگين و وزير جنگ او«آريل شارون»معطوفكنند و همزمان بر اين امر مصر باشند كه يهوديان از اين قتل عام مبرا بودهاند.در آغاز جنگ اسراييل و لبنان،شبكه .B.C اهتمام فراوان داشت كه مصاحبهايرا با«ازر وايزمن»وزير جنگ اسبق اسراييل پيرامون كتاب او«جنگ برايصلح»ترتيب دهد،تا افكار عمومي آمريكاييان را قانع سازد كه هر چه اسراييل بداندست مييازد،تنها و تنها به خاطر صلح و آرامش است،هر چند اين امر به جنگ وخونريزي و اشغال سرزمين مجاور بيانجامد و طبعا كشتار و قتل هزاران نفر از انسانهارا در پي داشته باشد.
شركت«مياكون»از مشهورترين شركتهاي توليد تلويزيوني در آمريكاست ودر مالكيت آن«مناحم گولان»شراكت دارد.يهودي معروفي كه صاحب شركتتوليد سينمايي«كانن»است.لرد«لوگريد»كه از سوي انگلستان به يهودي كوتاه قد ملقب شده است و صاحبشركت«آي.تي.وي»در خصوص توليد تلويزيوني است،امپراطور تاجدار صنعتتوليد تجاري تلويزيوني در انگلستان بشمار ميرود.در اين سردمداري،برادر او لرد«ولفونت»نيز با او مشاركت ميكند.همچنين صهيونيسم تعمد دارد كه بهترين هنرپيشههاي مشهور سريالهايتلويزيوني را به سوي خود بكشاند.صهيونيستهااز آنان دعوت ميكنند كه از سرزميناسراييل ديدار كنند و براي آنان ملاقاتهاي ويژهاي را با رهبران اسراييل ترتيبميدهند تا پس از آن،از آنها به عنوان شيپورهاي تبليغاتي اسراييل كه به افتخار ديداركيان صهيونيستي نايل شدهاند بهرهبرداري كنند،تا مشهورترين هنرپيشههاي زن ومرد تلويزيون زبان به تعريف و تمجيد از سرزمين اسراييل بگشايند و آنان با زبانخويش آنچه را از اين كشور ديده و پسنديدهاند،تشريح و توصيف نمايند.از جملهاين هنرپيشگان،قهرمانان سريال«دالاس»هستند كه به صورت دستهجمعي ازاسراييل ديدن كردند و بگين شخصا به استقبال آنها آمد و تعداد زيادي عكسيادگاري با يكديگر،گرفتند و باز از جمله اين هنرپيشگان،«راجرمور»قهرمانمشهور سريال«قديس»است كه از طرف صهيونيستها به خاطر ستايش آنان بهدريافت پاداش و جايزه نايل آمد و اسراييل به شركتهاي توليد سينمايي كه تحتسيطرهاش بودند دستور داد كه او را در پناه حمايت خويش قرار دهند.بدين ترتيببود كه او ناگهان چنان صعود كرد كه توانست در صدر قهرماني فيلمهاي مشهور«جيمز باند»قرار گيرد.همچنين چنگال اختاپوسي صهيونيسم به شبكههاي تلويزيوني و راديويي فرانسهنيز رسيد و نفوذ صهيونيسم در آنها به گونهاي واضح و آشكار صورت پذيرفت.تلويزيون فرانسه به پخش برنامهها و سريالهايي پرداخت كه در آنها علنا ترويجصهيونيسم ميشد.هنگامي كه«فرانسواميتران»رئيس جمهور سابق فرانسه ازسرزمين اسراييل ديدار كرد،تبليغات صهيونيستي در تلويزيون فرانسه دامنهگستردهتري يافت و در همين خصوص از گروه موسيقي يهودي موسوم به«اركستراورشليم»برنامههايي به نمايش در آمد.علاوه بر آن فيلم مستندي با عنوان«چرا...اسراييل»تهيه و پخش شد.راديوي فرانسه نيز برنامهاي راديويي تحت عنوان«صداي اسراييل»تدارك ديد.از جمله فيلمهاي تلويزيوني كه در شبكه تلويزيوني فرانسه در آن روزگار بهنمايش در آمد،فيلم«عمليات عنتبه»بود كه در آن قهرمانيهاي نيروهاي اسراييلبراي عمليات نجات گروگانهاي فرودگاه«عنتبه»در اوگاندا به تصوير در آمده بود!همچنانكه فيلم«راهزن»را نمايش دادند و در همان زماني كه اسراييل را مظهرشجاعت و قهرماني قلمداد ميكردند،از اعراب به صورتي زشت و شنيع ياد نمودند.اين روند ادامه يافت و چنگالهاي اختاپوسي صهيونيسم پيش رفت و بهتلويزيون ايتاليا نيز كشيده شد.آنان در تاريخ 26/9/1982 فيلم مستندي با عنوان«بمبي به خاطر صلح»نمايش دادند كه هدف از نمايش آن ايجاد ترس و وحشت ازتجهيز پاكستان به بمب هستهاي و آزمايش اين بمب توسط اين كشور بود.فيلممصاحبهاي با مناخيم بگين را در برداشت كه او در خلال آن اعلام نموده بود:«اسراييل تحمل نميكند كه دشمنش به چنين سلاحهايي مجهز گردد،هر چند ايندشمن غير عرب باشد».اسراييل همچنين از قضيه ترور رئيس جمهور اسبق آمريكا«جان فيتز جرالدكندي»،و تلاش«جك روبي روبستاين»در قتل«لي هاردي آسوالد»كه متهم بودكندي را ترور كرده است،بيشترين بهرهبرداري را نموده و به تهيه يك فيلمتلويزيوني همت گماشت كه در آن علنا به نفع صهيونيسم تبليغات شده بود.جك روبي روبستاين به مثابه يك وطنپرست آمريكايي كه قتل رئيس جمهوركشورش او را متأثر ساخته است،در فيلم ظاهر ميشود و تصميم ميگيرد انتقام او را ازقاتلش بگيرد.از اين رو در مقابل چشمان حيرتزده دهها پليس كه از او حفاظتميكردند،او را به گلوله ميبندد و به قتل ميرساند.وقتي روبي را دستگير نموده و بازپرس علت تصميم او مبني بر قتل ليهارديآسوالد را از او ميپرسد،جك روبي چنين پاسخ ميدهد:«من منتظر بودم كه يك آمريكايي وفادار انتقام رئيس جمهور محبوب ما رابگيرد!اما آنگاه كه از اين امر مأيوس شدم،خود شخصا بدين عمل مبادرت نمودم تابه همه جهانيان اثبات كنم كه ما يهوديان آمريكا هستيم كه رئيس جمهور خود را ازهمه آمريكاييهاي ديگر بيشتر دوست داريم».
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 15:40  توسط محسـن
|

تراست موسيقي يهود چگونه شما را به ترنّم وا ميدارد
يهوديان آهنگ عاميانه نساختند بلكه آن را به ابتذال كشيدند.دقيقا زماني كهيهود كنترل آهنگهاي عاميانه و مورد علاقه مردم را به دست گرفت،جنبه معنويو اخلاقي اين گونه آهنگها رو به انحطاط گذاشت.موسيقي«عاميانه»پيش ازآنكه به صنعتي يهودي تبديل شود حقيقتا عاميانه و مردمي بود.مردم آن را ترنّم ميكردند و دليلي نميديدند كه پنهانش كنند.اما موسيقي عاميانه امروز اغلبآن قدر مشكوك و سؤال بر انگيز است كه مجريان آن،به خصوص اگر نشاني ازنجابت و پاكيزگي در وجودشان باشد،بايد مستمعين را پيش از اجرا ارزيابينمايند.هموطنان ميانسال مراحلي را كه موسيقي عاميانه طي چند دهه اخير پشتسر نهاده به ياد ميآورند.سرودهاي جنگي تا بعد از جنگ داخلي[آمريكا] دوام پيدا كرده و به تدريج با آهنگهاي بديع،رومانيك و بيآلايش دوران بعد ازجنگ در هم آميختند.طي جنگ جهاني اول،آهنگها و تصنيفهاي مشابهيبراي يك مدت كوتاه احيا شدند.اين آهنگها محصول كارخانههاي آهنگسازينبودند بلكه توسط افرادي كه استعدادشان به صورت طبيعي شكوفا ميشدبه وجود آمدند.اين اشخاص نه براي مجامع نشر و توزيع موسيقي بلكه برايارضاي حرفهاي خويش و براي هنرمندان سالنهاي موسيقي كار ميكردند.ثروت زيادي از طريق آهنگسازي به دست نميآمد ولي خشنود ساختن وارضاي ذوق عامّه موجب رضايت و خشنودي هنرمند ميشد.ذوق و سليقه عامّهطالب چيزي است كه عموما از آن تغذيه ميكند.ذوق و سليقه عامّه همان عادتآنهاست.عموم مردم از منشأ آنچه زندگيشان با آن تأمين و سپري ميشودبيخبرند و خود را با آنچه عرضه ميشود تطبيق ميدهند.ذوق و سليقه عامّههمراه با بالا رفتن يا پايين آمدن كيفيت تغذيه مادي يا معنوي آنان بهبود يافته ياتنزل پيدا ميكند. طي يك ربع قرن،با برخورداري از همه امكانات تبليغي نظير تئاتر،سينما،موسيقي عاميانه،روزنامهها و راديو،ضمن تحقير و تخفيف همه نهادهاي اخلاقيمخالف،تقريبا ميتوان نوع مردم و جامعه مورد نظر را پرورش داده و به وجود آورد.فقط حدود يك ربع قرن براي انجام اين كار كفايت ميكند.مردم سابقا هم مثل امروز ترنّم ميكردند،اما نه به اين طرز تخدير شده و نه بااين تسلسل و پيوستگي ناشي از گيجي و اغتشاش.آنان ترنّم ميكردند،نه بهعنوان عادتي غير ارادي بلكه چون چنين ميخواستند.آنان آهنگهاي بيمعني ومهمل،عاطفي و حماسي را ميخواندند و زمزمه ميكردند ولي آهنگهاي«مشكوك»ممنوع بود.آهنگهاي قديمي را به سهولت ميتوان به خاطر آورد.اگر چه سالها از دوره محبوبيت آنها گذشته است،اما طبيعت آنها به گونهاي استكه از ميان نميروند.آهنگهاي بسيار قديمي وجود دارند كه عناوين آنها حتيبراي كساني كه آنها را نخوانده و زمزمه نكردهاند آشناست.ولي آهنگ عاميانهمورد علاقه مردم را در همين ماه گذشته در نظر بگيريد.چه كسي نامش را بهخاطر دارد؟آهنگهاي قديمي جايي براي آثار و وسوسه انگيز و احساساتناسالم و بيمارگونه باقي نميگذاشتند.آنها فاقد احساس و عاطفه نبودند امااحساس موجود در آنها ناشايست و قبيح نبود.آنگاه يهوديان وارد شدند و آهنگعاميانه متحول شد.عناوين كاملا تازهاي با موضوعاتي كاملا متفاوت باآهنگهاي قبلي رواج پيدا كرد.خوانندگان با ذوق و مستعد و تصنيفهاي خوش آهنگ ناپديد شدند.دوره موسيقي يهودي و آفريقايي مدخلي برايموسيقي جنگلي،يا به اصطلاح«كنگو»يي،و انواع ديگر موسيقي بود كه بهسرعت مدارج انحطاط را پيمود و به نوعي موسيقي سبعانه تبديل شد كه از آنچهخود حيوانات وحشي ممكن بود به آن دست يابند سبعانهتر مينمود.در كنار اينكشش باتلاقي،نوعي موسيقي«ضربي»كه ادامه موسيقي سيّار اصيل سياهانبود جريان داشت.موسيقي تغزلي در برابر آهنگهاي رقص سياهان كه سيل آسارواج پيدا ميكرد رنگ باخته و از ميان رفت.موسيقي سيّار احيا شد:جوانان اغواگر به طور يكنواخت و آرام تصنيفهايي را زير لب زمزمه ميكنند،زناندلفريب با حركاتي كه به طرز شرمآوري شهوت انگيز است ترانههايي را تو دماغيميخوانند كه هيچ آهنگساز واقعي باز نميشناسد.گروههاي نوازنده موسيقيجاز رفته رفته ظاهر شدند. اگر چه زوال و انحطاط موسيقي عاميانه به تدريج و به صورتي نامحسوسآغاز شد اما در آهنگهاي مبتذل يكي دو دهه اخير به سهولت قابل تشخيصاست.عاطفه و احساس جاي خود را به وسوسههاي شهواني داده است.ماجرايعاطفي و عاشقانه به تحريكات جنسي تبديل شده است.موسيقي موزون وخوش نواي عاميانه پس از عبور از مرحله آهنگهاي ضربي و ريتميك،اكنون بهآه و ناله و موسيقي جاز بدل گشته است.مضمون اشعار موسيقي نيز متنزل شده وجاي خود را به لجنهاي برآمده از عمق پستترين طبقات جامعه واگذار كردهاست.نخستين«سلطان جاز»تقلبي يك يهودي به نام«فريسكو»بود.مديراناصلي اين روند رو به تباهي همه يهودي بودهاند.فقط قدري زيركي و موذيگريلازم بود تا اين كثافت ضد اخلاق و معنويت را از نظرها بپوشاند و آن را از جايگاهطبيعياش،كه جز بيزاري و تنفر حس ديگري در انسان بر نميانگيزد،برتر جلوهدهد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:53  توسط محسـن
|

تهاجم فرهنگی
در اين مدت،چه چيزهايي كه در ايران اسلامي نديدم؟!از بيحجابي تا مواردي ديگر!زنهايبيحجابي كه اگر يك برگ بر سر داشتند،ميگفتيم،خوب،شايد اينها اينگونه حجاب دارند؟!متأسفانهدرصد بالايي از البسه(و كيف مدارس و غيره)كه در ايران اسلامي فروخته ميشود،بر روي آن لغات وعبارات انگليسي و يا تصاويري نقش بسته است.وقتي علت آن را جويا ميشويد،فروشندگان ميگويندكه اگر به اين صورت نباشد،مردم آن اجناس را نميخرند.بعضي از مردم،هر چند كه نميدانند اينلغات و عبارات چه معني دارد،ولي آن را خريدارند.به عنوان مثال،شخصي پيراهني را بر تن داشت كهبر روي سينه آن،عبارت«نوكر امروز»(Today's butler)نقش بسته بود.وقتي از وي سؤال كردم كه اينعبارت چه معني دارد،در جواب اظهار داشت كه،نميداند!فرد ديگري را در يكي از شهرهاي شمالديدم كه پيراهني بر تن داشت و در تمام قسمت جلوي پيراهن وي،عكس مايكل جكسون نقش بستهبود.از وي سؤال كردم كه اين عكس چه شخصي است؟وي در جواب گفت كه،نميداند ولي چونقشنگ است،آن را ميپوشد!وقتي از فساد اخلاقي مايكل جكسون به او گفتم،اظهار بياطلاعي كرد.
در شهر شهيد پرور دزفول،فردي را ديدم كه پيراهني(تيشرتي)بر تن داشت كه قسمت جلو و پشت آن)(را تصاوير يك زن فاسد خواننده پوشانده بود.از وي سؤال كردم كه اهل كجاست.وي در جواب گفتكه اهل...ايران است و به تعدادي از اطرافيان خود اشاره نمود كه اين افراد اهل دزفول ميباشند.اواضافه كرد كه تعداد زيادي از مردم دزفول نيز از اين پيراهنها را بر تن ميكنند و آنها را ميتوان درخيابانهاي دزفول مشاهده نمود.جاي تأسف است كه شهر مقاوم و شهيد پرور دزفول اين چنين شود!جوان ديگري را در تظاهرات 22 بهمن-در تهران-ديدم كه كاپشني را بر تن داشت و در تمام قسمتپشت آن،تبليغات يكي از قمارخانههاي لاس وگاس نقش بسته بود.وي گفت كه هيچ اطلاعي در موردتبليغات پشت لباسش ندارد!اگر قرار است كه از عبارات انگليسي و يا تصاويري استفاده شود،چرا ازعبارات با معني و پر محتوي و نيز تصاوير نخبگان مسلمان و افرادي كه در كشور ما نمونهاند،استفادهنميشود؟!در اوايل دهه 90(در ايام محرّم)،يكي از شبكههاي تلويزيوني آمريكا،خبرنگار خود را بهايران اعزام داشت تا خبر تهيه كند.يكي از زنجيرزنان جوان-در روز عاشورا،در يكي از خيابانهايتهران-پيراهني را بر تن داشت كه در پشت آن تصوير يك آمريكايي،با كلاه كابوي بود(ظاهرا تبليغاتيك نوع سيگار آمريكايي بود).اين خبرنگار،دوربين خود را بر پشت اين جوان انداخته و در گزارشخود نتيجه ميگرفت كه مردم ايران مايلند با آمريكا رابطه داشته باشند،ولي حكومت ايران مخالفتميكند.ببينيد كه چه نتايجي را فقط از يك تصوير ميگيرند!جواني را در بهشت زهرا ديدم كه به دنبالجنازهاي ميدويد و كاپشني را كه سرتاسر آن پرچم آمريكا نقش بسته بود،بر تن داشت.بعضي از اينافراد ميدانند كه چه ميفروشند و يا چه بر تن ميكنند،ولي چرا يك فرد مسلمان بايد اينگونه تبليغاتافراد فاسد و شياطين و دشمنان اسلام و مسلمين را بنمايد؟موردي ديگر،اتومبيل فياتي را ديدم كهپرچم آمريكا را بر روي سپر خود چسبانده بود،وقتي علت را جويا شدم،راننده ميگفت كه اين ماشينمتعلق به شخص ديگري است و اضافه نمود كه از صاحب آن ميخواهم تا آن را پاك كند.نه تنها بردر و ديوار و محلهاي ديگر،اسامي افراد فاسد نظير پينك فلويد(Pink Floyd)و تبليغات فيلمها ديدهميشود،بلكه در مواردي تبليغات فيلمهاي آمريكايي نظير تايتنيك(Titanic)را به صورت برچسب،بهقسمت(داخل)جلوي اتوبوسهاي شركت واحد چسباندهاند!و يا اينكه تصاوير تبليغاتي-ظاهرابازيهاي رايانهاي و غيره-را بر روي اتوبوسها چسباندهاند كه نشاندهنده يك فرهنگ فاسد غربياست.چرا اتوبوسي كه از اموال دولتي است،بايد حامل تبليغات فيلمهاي فاسد غربياست.چرا اتوبوسي كه از اموال دولتي است،بايد حامل تبليغات فيلمهاي فاسد هاليوود و غيره باشد؟موردي ديگر اينكه،پوسترهاي بزرگ خوانندگان فاسد و فراري زن و مرد ايراني و غيره را در يكي ازمحلههاي تهران ميفروختند.وقتي سؤال كردم كه صاحب اين عكسها كيست و اين عكسها را چهشخصي ميفروشد،كساني كه در آن اطراف بودند،اظهار بياطلاعي كردند.در پشت شيشه يك مغازه،پوستر بزرگي از امام خميني(ره)را در كنار پوستري از صهيونيست فاسدي به نام آرنولد شوارتزنگرچسبانده بودند.از صاحب مغازه پرسيدم كه در مورد آرنولد و نقشي كه در فيلمهاي مختلف هاليوودعليه مسلمين داشته است،چه ميداند.وي در جواب اظهار داشت كه اطلاعاتي در اين رابطه ندارد و) (بعد عكس آرنولد را از آنجا برداشت.در يك پاساژي-در شهر ري،در جوار حرم حضرت عبد العظيم-پوسترهاي بزرگي از آرنولد شوارتزنگر صهيونيست و سيلوستر استلون و بعضي هنرپيشگان ديگر را-در كنار تصاوير صحنههاي كربلا و اسب امام حسين(ع)و غيره-بر در و ديوار نصب كرده وميفروختند.وقتي سؤال كردم،فروشنده در جواب گفت:اين عكسها در ايران چاپ ميشود.آدرسي برروي پوسترها نبود و فقط يك نام و شماره تلفن به انگليسي بر روي پوسترها ديده ميشد.تصاويرهنرپيشگان صهيونيست و فاسد هاليوود،در شهر دزفول نيز به فروش ميرسيد.در موردي ديگر،يكياز بستگانم-يك پسر بچه 6 ساله-از يك مغازه آدامسي خريد،در پشت كاغذ آدامس،تصوير يك زنخارجي بدون لباس كه بعضي از قسمتهاي بدنش را با زنجير پوشانده بود،ديده ميشد.اگر هر بار كهاين كودكان معصوم و نوجوانان،آدامسي ميخرند،به اين تصاوير نيز نگاه كنند،چه اثري در آنهاخواهد گذاشت؟!به راستي چه كسي بايد اين موارد را به مردم گوشزد كند و چه كسي و چه سازمانيمسئول است.و اين تبليغات و تهاجم،چه پيامدهايي را در بر خواهد داشت؟بعضي از روزنامهها و يامجلات،بعضي از صفحات خود را تماما به هنرپيشههاي فاسد هاليوود اختصاص ميدهند و از آنانتعريف و تمجيد ميكنند.چند سال قبل يك مجلهاي به دستم رسيد كه يك يا دو صفحه از آن رابهقمر ملوك وزيري اختصاص داده بودند.با سوابقي كه ما از اين افراد ميدانيم،چرا اينگونه بايد از آنانتعريف شود؟!وقتي جوانها اين مطالب را در ارتباط با افراد فاسد-كه بعضي صهيونيست و بعضيديگر ملعبه دست صهيونيستها هستند و نقشهاي بسيار زنندهاي در فيلمهاي هاليوود بازي ميكنندو به هيچ وجه نميتواند نماد خوبي نه تنها براي مسلمانان،بلكه براي بشريت باشند-ميخوانند،چهبرداشتي خواهند نمود و چه تأثيري بر آنان خواهند گذارد و چه آيندهاي خواهند داشت؟!پسر بچه 6 يا7 سالهاي را در يك آرايشگاه-در يكي از محلههاي تهران-ديدم كه از مايكل جكسون و فيلمهايي كه يكاز وي ديده بود،براي افرادي كه در آرايشگاه حضور داشتند،تعريف ميكرد.جاي تأسف است كه يكپسر بچهاي كه در يك خانواده به ظاهر مسلمان بزرگ شده است،اينگونه از يك فرد فاسد و فاجري-كهميليونها دلار به اولياي يك پسر بچه آمريكايي براي ارتكاب جناياتش پرداخته است-تعريف كند.آياپدر و مادرهايي كه اين فيلمها را تهيه ميكنند و در اختيار فرزندان كوچك خود ميگذارند،مسئوليتياحساس نميكنند؟!اگر مسلمانند،آيا هيچ تصور كردهاند كه با عشق و علاقهاي كه در قلب فرزند خودبراي اين افراد فاسد ايجاد ميكنند،آنان در روز قيامت با همين افراد فاسد محشور ميشوند(در صفيقرار ميگيرند،كه در جلوي آنها مايكل جكسون و در پشت آنها فرد فاسد ديگري باشد)؟!چرا تا اينحد در مسائل تربيتي بيتفاوت بودن؟!مورد زننده ديگري كه در شأن يك مسلمان نيست را،در بعضياز خيابانهاي تهران مشاهده كردهام.بعضي افراد سگي را در بغل و يا به دنبال داشته و در مواردي آنسگ،شروع به ليسيدن آنان نموده است.نميدانم اين افراد در زندگي چه كمبودي دارند و با اين عملخود،چه چيزي را ميخواهند به جامعه القاء نمايند و چرا اينگونه از كفار تقليد ميكنند؟!)
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 15:8  توسط محسـن
|