تبليغاتX
یهود شناسی

یهود شناسی

انیمیشنهای هدفمند یهود

انیمیشنهای هدفمند یهود

تام وجری و سازندگانشان

 

لابي صهيونيسم در هاليوود،در عرصه توليد فيلم‏هاي كودكان نيزتا كنون بسيار مؤثر و فعال عمل كرده است.امروز در سراسر دنيا"والت ديزني"نامي آشناست و بيشتر كودكان شخصيت‏هاي‏كارتوني والت ديزني را به خوبي مي‏شناسند.بد نيست بدانيم اولين‏شخصيت مشهور آثار والت ديزني"ميكي ماوس"نمادي از همان‏يهودي سرگردان است كه مدام از سوي رقيبان قوي‏تر تهديدمي‏شود و او صرفا با اتكا به زيركي و چالاكي خويش،بر تمامي‏دشمنان فايق مي‏آيد.امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را درانيميشن"تام و جري"مي‏توان مشاهده كرد.مورد ديگر،شخصيت‏هاي كارتوني مطرود و گوشه گيري هستند كه به دليل زشت رويي‏توسط ديگران تحقير مي‏شوند ولي در نهايت اين ناتواني و زشتي باتوانايي و زيبايي جايگزين مي‏گردد و آنها بر تمامي مشكلات غلبه‏مي‏كنند و غبطه رقيبان را بر مي‏انگيزند.انيميشن"جوجه اردك‏زشت"و"دامبو،فيل پرنده"در زمره اين گروه از آثاراند.در مورداخير مادر دامبو كه(يك فيل است)شب كلاه مخصوص يهوديان‏را بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر مي‏برد!وخود دامبو هم طي عملياتي در سيرك پرچمي را كه به پرچم‏اشغالگر قدس بي‏شباهت نيست به اهتزاز در مي‏آورد.برخي از آثارانيميشن نيز محملي براي پيام‏هاي سياسي هستند.مثلا در كارتون‏"شير شاه"رد پاي نزاع دو ابر قدرت طي سالهاي جنگ سرد و آشتي‏مجدد نسل‏هاي آتي بعد از فروپاشي نظام كمونيستي در شوروي‏سابق به وضوح مشهود است.همين نگره صهيونيسم حاكم بر آثاروالت ديزني،بعضا به توليد انيميشن‏هاي تاريخي در خصوص‏زندگي انبياي الهي منجر شده كه سه كارتون:"كشتي نوح،زندگي‏حضرت موسي و زندگي حضرت يوسف"عليهم السلام از آن‏جمله‏اند.در تمامي اين آثار،بر اساس قصص تورات،روايات‏تحريف شده‏اي از زندگي انبياي اولوالعزم ارائه شده است.جالب‏توجه آنكه در برخي از اين آثار،شخصيت‏هاي اصلي انيميشن باصداي مشهورترين ستارگان سينما سخن مي‏گويند!مثلا در

انيميشن"پرنس مصر"كه روايتگر زندگي حضرت موسي‏عليه السلام است،"وال كيلمر"به جاي موسي عليه السلام،"ميشله‏فايفر"به جاي همسر و"ساندرا بولاك"به جاي خواهر او صحبت‏مي‏كنند.همچنين در تيتراژ پاياني اين انيميشن پر هزينه اسامي‏مشهور ديگري(از بازيگران يهودي هاليوود)مي‏توان ديد كه‏صداي آنها براي بسياري از تماشاگران غربي خاطره انگيز وآشناست.علاوه بر انيميشن،در عرصه فيلم كودك نيز هاليوود ازتعدي صهيونيست‏ها مصون نمانده و كليشه‏هاي خاصي در قالب‏فيلم كودكان،طي چند دهه اخير مداوم تكرار شده‏اند.

مثلا كليشه كودك محروم مانده از ميراث اجدادي يا جدا افتاده ازآغوش گرم مادر كه هر يك به نوعي تداعي‏گر يهوديمظلوم و به دور مانده از سرزمين مادري خويش‏اند."داستان‏سيندرلا"مثال خوبي براي اين كليشه نخ نما و تكراري است.ياكليشه كودك شيطاني كه با زيركي بر دشمناني كه قصد تجاوز به‏خانه و كاشانه او را دارند فايق مي‏آيد و آنها را به سختي مجازات‏مي‏كند.مجموعه طنز"تنها در خانه"بر اساس همين كليشه پديدآمده و با نگاهي ساده به مضامين آن،رد پاي چهار جنگ اعراب واسرائيل و شكست اعراب در هر چهار جنگ را مي‏توان ديد.صرف‏نظر از مضامين سياسي-صهيونيستي رايج در سينماي آمريكا،همچنان اين سئوال به قوت خود باقي است كه تعداد اندك يهوديان‏مقيم آمريكا و اروپا،چگونه اين تراكم معني دار سينماگران يهودي‏را در هاليوود توجيه مي‏كند؟مگر شايستگي هنرمندان يهودي درنظام طبقاتي هاليوود چه اندازه است كه اينگونه مشاغل كليدي رادر عرصه سينما قبضه كرده‏اند؟و سؤال آخر آنكه آيابراستي"هاليوود يهودي است؟"‏

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:10  توسط محسـن   | 

صهيونيسم و شبكه‏هاي تلويزيوني جهاني‏

 

صهيونيسم و شبكه‏هاي تلويزيوني جهاني‏

آنگاه كه سخن از تلويزيون‏به ميان مي‏آيد،شبكه‏هاي تلويزيوني آمريكا به‏مثابه قوي‏ترين شبكه‏هاي تلويزيوني جهان رخ مي‏نمايد كه صهيونيسم سيطره نسبتاكاملي بر آنها دارد.در آمريكا بين 700 تا 1100 شبكه پخش امواج تلويزيوني وجوددارد كه سه شبكه مهم .B.C,C.B.S,A.B.C از مشهورترين آنها محسوب مي‏شوندو اين شبكه‏ها هر سه تحت نفوذ صهيونيسم هستند.

اما سيطره صهيونيسم بر شبكه تلويزيوني .B.C از ناحيه رئيس يهودي آن‏«لئونارد جانسون»است و اين سيطره نيز بر شبكه تلويزيوني .B.S به رئيس ومالك يهودي آن«ويليام بيلي»باز مي‏گردد.همچنين صهيونيسم بر شبكه تلويزيوني .B.C از طريق رئيس يهودي آن‏«آلفرد سيلورمن»سلطه دارد.براي درك ميزان خطر سلطه صهيونيسم بر اين شبكه‏هاي سه گانه كافي است اشاره‏كنيم كه آنها توجيه سياسي افكار و ديدگاههاي حدود 250 ميليون آمريكايي،بعلاوه‏صدها ميليون نفر ديگر در اروپا،كانادا و آمريكاي لاتين و بلكه همه نقاط عالم رابه عهده دارند و بدان جهت مي‏بخشند.سلطه و سيطره صهيونيسم بر برنامه‏هاي تلويزيون آمريكا از خلال بسياري از اين‏برنامه‏ها كاملا آشكار و نمايان است.

شبكه .B.C آمريكا در طول ماه فوريه سال 1964 ميلادي يك سلسله برنامه‏مذهبي و ديني به نام«تورات محّرفه»از شخصيت‏هاي عهد قديم ارائه داد.آنكه اين‏برنامه را عرضه داشت،راهبي لوتري به نام«استاك»بود و اين سلسله برنامه‏ها جزئي‏از نقشه يهود براي تأثيرگذاري بر افكار عمومي مردم آمريكا بود.آنان مي‏خواستندبدين وسيله ثابت كنند كه با آمريكايي‏ها در عقايد خاصي اتفاق نظر دارند و همچنين‏در پي اثبات اين بودند كه يهوديان از ريختن خون حضرت مسيح عليه السلام مبراهستند.

همچنين شبكه .B.C برنامه‏اي از سازمان امنيت اسراييل«موساد»در مدت چندهفته و به اندازه چهار روز در هفته پخش كرد كه اين سلسله برنامه‏ها علنا به مدح‏اسراييلي‏ها پرداخته و آنان را مظاهر شجاعت و هوش و فداكاري و از خودگذشتگي‏نشان مي‏داد.در همان زماني كه شبكه .B.C به پخش برنامه‏هاي«موساد»اهتمام‏داشت،همچنين برنامه‏هايي را پخش مي‏كرد كه در آن از ظلم‏هايي كه به زعم يهود درزمان هيتلر نازي بر آنان رفته بود،پرده برمي‏داشت.با اين روش‏هاي زشت و خيانت‏بار،صهيونيسم موفق شد به طور همزمان هم افكارعمومي آمريكاييان را جلب كند و هم آنان را نسبت به خويش به اعجاب وادارد. در اثناي هجوم اسراييل به لبنان در نيمه سال 1982 شبكه‏هاي تلويزيوني آمريكاتلاش كردند كه خواستهاي صهيونيسم را تأمين نمايند،و آنگاه كه اخبار جنايات وفجايع اردوگاههاي«صبرا»و«شتيلا»و«عين الحلوه»فاش شد،اين شبكه‏هاي‏تلويزيوني نقش بسيار خباثت آميزي را در تبرئه اسراييل از اين جنايت هولناك وغير انساني ايفا كردند تا تقصير را گردن ماروني‏ها(مسيحيان لبناني)بياندازند.آنان آنگاه كه نقش حكومت بگين مفتضحانه آشكار گرديد،چاره‏اي نديدند جزاينكه حملات خود را منحصر به بگين و وزير جنگ او«آريل شارون»معطوف‏كنند و همزمان بر اين امر مصر باشند كه يهوديان از اين قتل عام مبرا بوده‏اند.در آغاز جنگ اسراييل و لبنان،شبكه .B.C اهتمام فراوان داشت كه مصاحبه‏اي‏را با«ازر وايزمن»وزير جنگ اسبق اسراييل پيرامون كتاب او«جنگ براي‏صلح»ترتيب دهد،تا افكار عمومي آمريكاييان را قانع سازد كه هر چه اسراييل بدان‏دست مي‏يازد،تنها و تنها به خاطر صلح و آرامش است،هر چند اين امر به جنگ وخونريزي و اشغال سرزمين مجاور بيانجامد و طبعا كشتار و قتل هزاران نفر از انسانهارا در پي داشته باشد.

شركت«مياكون»از مشهورترين شركت‏هاي توليد تلويزيوني در آمريكاست ودر مالكيت آن«مناحم گولان»شراكت دارد.يهودي معروفي كه صاحب شركت‏توليد سينمايي«كانن»است.لرد«لوگريد»كه از سوي انگلستان به يهودي كوتاه قد ملقب شده است و صاحب‏شركت«آي.تي.وي»در خصوص توليد تلويزيوني است،امپراطور تاجدار صنعت‏توليد تجاري تلويزيوني در انگلستان بشمار مي‏رود.در اين سردمداري،برادر او لرد«ولفونت»نيز با او مشاركت مي‏كند.همچنين صهيونيسم تعمد دارد كه بهترين هنرپيشه‏هاي مشهور سريال‏هاي‏تلويزيوني را به سوي خود بكشاند.صهيونيستهااز آنان دعوت مي‏كنند كه از سرزمين‏اسراييل ديدار كنند و براي آنان ملاقات‏هاي ويژه‏اي را با رهبران اسراييل ترتيب‏مي‏دهند تا پس از آن،از آنها به عنوان شيپورهاي تبليغاتي اسراييل كه به افتخار ديداركيان صهيونيستي نايل شده‏اند بهره‏برداري كنند،تا مشهورترين هنرپيشه‏هاي زن ومرد تلويزيون زبان به تعريف و تمجيد از سرزمين اسراييل بگشايند و آنان با زبان‏خويش آنچه را از اين كشور ديده و پسنديده‏اند،تشريح و توصيف نمايند.از جمله‏اين هنرپيشگان،قهرمانان سريال«دالاس»هستند كه به صورت دسته‏جمعي ازاسراييل ديدن كردند و بگين شخصا به استقبال آنها آمد و تعداد زيادي عكس‏يادگاري با يكديگر،گرفتند و باز از جمله اين هنرپيشگان،«راجرمور»قهرمان‏مشهور سريال«قديس»است كه از طرف صهيونيستها به خاطر ستايش آنان به‏دريافت پاداش و جايزه نايل آمد و اسراييل به شركت‏هاي توليد سينمايي كه تحت‏سيطره‏اش بودند دستور داد كه او را در پناه حمايت خويش قرار دهند.بدين ترتيب‏بود كه او ناگهان چنان صعود كرد كه توانست در صدر قهرماني فيلم‏هاي مشهور«جيمز باند»قرار گيرد.همچنين چنگال اختاپوسي صهيونيسم به شبكه‏هاي تلويزيوني و راديويي فرانسه‏نيز رسيد و نفوذ صهيونيسم در آنها به گونه‏اي واضح و آشكار صورت پذيرفت.تلويزيون فرانسه به پخش برنامه‏ها و سريالهايي پرداخت كه در آنها علنا ترويج‏صهيونيسم مي‏شد.هنگامي كه«فرانسواميتران»رئيس جمهور سابق فرانسه ازسرزمين اسراييل ديدار كرد،تبليغات صهيونيستي در تلويزيون فرانسه دامنه‏گسترده‏تري يافت و در همين خصوص از گروه موسيقي يهودي موسوم به«اركستراورشليم»برنامه‏هايي به نمايش در آمد.علاوه بر آن فيلم مستندي با عنوان«چرا...اسراييل»تهيه و پخش شد.راديوي فرانسه نيز برنامه‏اي راديويي تحت عنوان‏«صداي اسراييل»تدارك ديد.از جمله فيلم‏هاي تلويزيوني كه در شبكه تلويزيوني فرانسه در آن روزگار به‏نمايش در آمد،فيلم«عمليات عنتبه»بود كه در آن قهرماني‏هاي نيروهاي اسراييل‏براي عمليات نجات گروگان‏هاي فرودگاه«عنتبه»در اوگاندا به تصوير در آمده بود!همچنانكه فيلم«راهزن»را نمايش دادند و در همان زماني كه اسراييل را مظهرشجاعت و قهرماني قلمداد مي‏كردند،از اعراب به صورتي زشت و شنيع ياد نمودند.اين روند ادامه يافت و چنگال‏هاي اختاپوسي صهيونيسم پيش رفت و به‏تلويزيون ايتاليا نيز كشيده شد.آنان در تاريخ 26/9/1982 فيلم مستندي با عنوان‏«بمبي به خاطر صلح»نمايش دادند كه هدف از نمايش آن ايجاد ترس و وحشت ازتجهيز پاكستان به بمب هسته‏اي و آزمايش اين بمب توسط اين كشور بود.فيلم‏مصاحبه‏اي با مناخيم بگين را در برداشت كه او در خلال آن اعلام نموده بود:«اسراييل تحمل نمي‏كند كه دشمنش به چنين سلاحهايي مجهز گردد،هر چند اين‏دشمن غير عرب باشد».اسراييل همچنين از قضيه ترور رئيس جمهور اسبق آمريكا«جان فيتز جرالدكندي»،و تلاش«جك روبي روبستاين»در قتل«لي هاردي آسوالد»كه متهم بودكندي را ترور كرده است،بيشترين بهره‏برداري را نموده و به تهيه يك فيلم‏تلويزيوني همت گماشت كه در آن علنا به نفع صهيونيسم تبليغات شده بود.جك روبي روبستاين به مثابه يك وطن‏پرست آمريكايي كه قتل رئيس جمهوركشورش او را متأثر ساخته است،در فيلم ظاهر مي‏شود و تصميم مي‏گيرد انتقام او را ازقاتلش بگيرد.از اين رو در مقابل چشمان حيرت‏زده دهها پليس كه از او حفاظت‏مي‏كردند،او را به گلوله مي‏بندد و به قتل مي‏رساند.وقتي روبي را دستگير نموده و بازپرس علت تصميم او مبني بر قتل لي‏هاردي‏آسوالد را از او مي‏پرسد،جك روبي چنين پاسخ مي‏دهد:«من منتظر بودم كه يك آمريكايي وفادار انتقام رئيس جمهور محبوب ما رابگيرد!اما آنگاه كه از اين امر مأيوس شدم،خود شخصا بدين عمل مبادرت نمودم تابه همه جهانيان اثبات كنم كه ما يهوديان آمريكا هستيم كه رئيس جمهور خود را ازهمه آمريكاييهاي ديگر بيشتر دوست داريم».

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 15:40  توسط محسـن   | 

تراست موسيقي يهود چگونه شما را به ترنّم وا مي‏دارد

 

 تراست موسيقي يهود چگونه شما را به ترنّم وا مي‏دارد

 يهوديان آهنگ عاميانه نساختند بلكه آن را به ابتذال كشيدند.دقيقا زماني كه‏يهود كنترل آهنگ‏هاي عاميانه و مورد علاقه مردم را به دست گرفت،جنبه معنوي‏و اخلاقي اين گونه آهنگ‏ها رو به انحطاط گذاشت.موسيقي«عاميانه»پيش ازآنكه به صنعتي يهودي تبديل شود حقيقتا عاميانه و مردمي بود.مردم آن را ترنّم‏ مي‏كردند و دليلي نمي‏ديدند كه پنهانش كنند.اما موسيقي عاميانه امروز اغلب‏آن قدر مشكوك و سؤال بر انگيز است كه مجريان آن،به خصوص اگر نشاني ازنجابت و پاكيزگي در وجودشان باشد،بايد مستمعين را پيش از اجرا ارزيابي‏نمايند.هموطنان ميانسال مراحلي را كه موسيقي عاميانه طي چند دهه اخير پشت‏سر نهاده به ياد مي‏آورند.سرودهاي جنگي تا بعد از جنگ داخلي‏[آمريكا] دوام پيدا كرده و به تدريج با آهنگ‏هاي بديع،رومانيك و بي‏آلايش دوران بعد ازجنگ در هم آميختند.طي جنگ جهاني اول،آهنگ‏ها و تصنيف‏هاي مشابهي‏براي يك مدت كوتاه احيا شدند.اين آهنگ‏ها محصول كارخانه‏هاي آهنگسازي‏نبودند بلكه توسط افرادي كه استعدادشان به صورت طبيعي شكوفا مي‏شدبه وجود آمدند.اين اشخاص نه براي مجامع نشر و توزيع موسيقي بلكه براي‏ارضاي حرفه‏اي خويش و براي هنرمندان سالن‏هاي موسيقي كار مي‏كردند.ثروت زيادي از طريق آهنگسازي به دست نمي‏آمد ولي خشنود ساختن وارضاي ذوق عامّه موجب رضايت و خشنودي هنرمند مي‏شد.ذوق و سليقه عامّه‏طالب چيزي است كه عموما از آن تغذيه مي‏كند.ذوق و سليقه عامّه همان عادت‏آنهاست.عموم مردم از منشأ آنچه زندگيشان با آن تأمين و سپري مي‏شودبي‏خبرند و خود را با آنچه عرضه مي‏شود تطبيق مي‏دهند.ذوق و سليقه عامّه‏همراه با بالا رفتن يا پايين آمدن كيفيت تغذيه مادي يا معنوي آنان بهبود يافته ياتنزل پيدا مي‏كند. طي يك ربع قرن،با برخورداري از همه امكانات تبليغي نظير تئاتر،سينما،موسيقي عاميانه،روزنامه‏ها و راديو،ضمن تحقير و تخفيف همه نهادهاي اخلاقي‏مخالف،تقريبا مي‏توان نوع مردم و جامعه مورد نظر را پرورش داده و به وجود آورد.فقط حدود يك ربع قرن براي انجام اين كار كفايت مي‏كند.مردم سابقا هم مثل امروز ترنّم مي‏كردند،اما نه به اين طرز تخدير شده و نه بااين تسلسل و پيوستگي ناشي از گيجي و اغتشاش.آنان ترنّم مي‏كردند،نه به‏عنوان عادتي غير ارادي بلكه چون چنين مي‏خواستند.آنان آهنگ‏هاي بي‏معني ومهمل،عاطفي و حماسي را مي‏خواندند و زمزمه مي‏كردند ولي آهنگ‏هاي‏«مشكوك»ممنوع بود.آهنگ‏هاي قديمي را به سهولت مي‏توان به خاطر آورد.اگر چه سالها از دوره محبوبيت آنها گذشته است،اما طبيعت آنها به گونه‏اي است‏كه از ميان نمي‏روند.آهنگ‏هاي بسيار قديمي وجود دارند كه عناوين آنها حتي‏براي كساني كه آنها را نخوانده و زمزمه نكرده‏اند آشناست.ولي آهنگ عاميانه‏مورد علاقه مردم را در همين ماه گذشته در نظر بگيريد.چه كسي نامش را به‏خاطر دارد؟آهنگ‏هاي قديمي جايي براي آثار و وسوسه انگيز و احساسات‏ناسالم و بيمارگونه باقي نمي‏گذاشتند.آنها فاقد احساس و عاطفه نبودند امااحساس موجود در آنها ناشايست و قبيح نبود.آنگاه يهوديان وارد شدند و آهنگ‏عاميانه متحول شد.عناوين كاملا تازه‏اي با موضوعاتي كاملا متفاوت باآهنگ‏هاي قبلي رواج پيدا كرد.خوانندگان با ذوق و مستعد و تصنيف‏هاي‏ خوش آهنگ ناپديد شدند.دوره موسيقي يهودي و آفريقايي مدخلي براي‏موسيقي جنگلي،يا به اصطلاح«كنگو»يي‏،و انواع ديگر موسيقي بود كه به‏سرعت مدارج انحطاط را پيمود و به نوعي موسيقي سبعانه تبديل شد كه از آنچه‏خود حيوانات وحشي ممكن بود به آن دست يابند سبعانه‏تر مي‏نمود.در كنار اين‏كشش باتلاقي،نوعي موسيقي«ضربي»كه ادامه موسيقي سيّار اصيل سياهان‏بود جريان داشت.موسيقي تغزلي در برابر آهنگ‏هاي رقص سياهان كه سيل آسارواج پيدا مي‏كرد رنگ باخته و از ميان رفت.موسيقي سيّار احيا شد:جوانان‏ اغواگر به طور يكنواخت و آرام تصنيف‏هايي را زير لب زمزمه مي‏كنند،زنان‏دلفريب با حركاتي كه به طرز شرم‏آوري شهوت انگيز است ترانه‏هايي را تو دماغي‏مي‏خوانند كه هيچ آهنگساز واقعي باز نمي‏شناسد.گروه‏هاي نوازنده موسيقي‏جاز رفته رفته ظاهر شدند. اگر چه زوال و انحطاط موسيقي عاميانه به تدريج و به صورتي نامحسوس‏آغاز شد اما در آهنگ‏هاي مبتذل يكي دو دهه اخير به سهولت قابل تشخيص‏است.عاطفه و احساس جاي خود را به وسوسه‏هاي شهواني داده است.ماجراي‏عاطفي و عاشقانه به تحريكات جنسي تبديل شده است.موسيقي موزون وخوش نواي عاميانه پس از عبور از مرحله آهنگ‏هاي ضربي و ريتميك،اكنون به‏آه و ناله و موسيقي جاز بدل گشته است.مضمون اشعار موسيقي نيز متنزل شده وجاي خود را به لجن‏هاي برآمده از عمق پست‏ترين طبقات جامعه واگذار كرده‏است.نخستين«سلطان جاز»تقلبي يك يهودي به نام«فريسكو»بود.مديران‏اصلي اين روند رو به تباهي همه يهودي بوده‏اند.فقط قدري زيركي و موذيگري‏لازم بود تا اين كثافت ضد اخلاق و معنويت را از نظرها بپوشاند و آن را از جايگاه‏طبيعي‏اش،كه جز بيزاري و تنفر حس ديگري در انسان بر نمي‏انگيزد،برتر جلوه‏دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:53  توسط محسـن   | 

تهاجم فرهنگی

           

                                                                             

                                                     

   تهاجم فرهنگی

 

 

در اين مدت،چه چيزهايي كه در ايران اسلامي نديدم؟!از بي‏حجابي تا مواردي ديگر!زنهاي‏بي‏حجابي كه اگر يك برگ بر سر داشتند،مي‏گفتيم،خوب،شايد اينها اينگونه حجاب دارند؟!متأسفانه‏درصد بالايي از البسه(و كيف مدارس و غيره)كه در ايران اسلامي فروخته مي‏شود،بر روي آن لغات وعبارات انگليسي و يا تصاويري نقش بسته است.وقتي علت آن را جويا مي‏شويد،فروشندگان مي‏گويندكه اگر به اين صورت نباشد،مردم آن اجناس را نمي‏خرند.بعضي از مردم،هر چند كه نمي‏دانند اين‏لغات و عبارات چه معني دارد،ولي آن را خريدارند.به عنوان مثال،شخصي پيراهني را بر تن داشت كه‏بر روي سينه آن،عبارت«نوكر امروز»(Today's butler)نقش بسته بود.وقتي از وي سؤال كردم كه اين‏عبارت چه معني دارد،در جواب اظهار داشت كه،نمي‏داند!فرد ديگري را در يكي از شهرهاي شمال‏ديدم كه پيراهني بر تن داشت و در تمام قسمت جلوي پيراهن وي،عكس مايكل جكسون نقش بسته‏بود.از وي سؤال كردم كه اين عكس چه شخصي است؟وي در جواب گفت كه،نمي‏داند ولي چون‏قشنگ است،آن را مي‏پوشد!وقتي از فساد اخلاقي مايكل جكسون به او گفتم،اظهار بي‏اطلاعي كرد.

در شهر شهيد پرور دزفول،فردي را ديدم كه پيراهني(تي‏شرتي)بر تن داشت كه قسمت جلو و پشت آن‏)(را تصاوير يك زن فاسد خواننده پوشانده بود.از وي سؤال كردم كه اهل كجاست.وي در جواب گفت‏كه اهل...ايران است و به تعدادي از اطرافيان خود اشاره نمود كه اين افراد اهل دزفول مي‏باشند.اواضافه كرد كه تعداد زيادي از مردم دزفول نيز از اين پيراهن‏ها را بر تن مي‏كنند و آنها را مي‏توان درخيابانهاي دزفول مشاهده نمود.جاي تأسف است كه شهر مقاوم و شهيد پرور دزفول اين چنين شود!جوان ديگري را در تظاهرات 22 بهمن-در تهران-ديدم كه كاپشني را بر تن داشت و در تمام قسمت‏پشت آن،تبليغات يكي از قمارخانه‏هاي لاس وگاس نقش بسته بود.وي گفت كه هيچ اطلاعي در موردتبليغات پشت لباسش ندارد!اگر قرار است كه از عبارات انگليسي و يا تصاويري استفاده شود،چرا ازعبارات با معني و پر محتوي و نيز تصاوير نخبگان مسلمان و افرادي كه در كشور ما نمونه‏اند،استفاده‏نمي‏شود؟!در اوايل دهه 90(در ايام محرّم)،يكي از شبكه‏هاي تلويزيوني آمريكا،خبرنگار خود را به‏ايران اعزام داشت تا خبر تهيه كند.يكي از زنجيرزنان جوان-در روز عاشورا،در يكي از خيابانهاي‏تهران-پيراهني را بر تن داشت كه در پشت آن تصوير يك آمريكايي،با كلاه كابوي بود(ظاهرا تبليغات‏يك نوع سيگار آمريكايي بود).اين خبرنگار،دوربين خود را بر پشت اين جوان انداخته و در گزارش‏خود نتيجه مي‏گرفت كه مردم ايران مايلند با آمريكا رابطه داشته باشند،ولي حكومت ايران مخالفت‏مي‏كند.ببينيد كه چه نتايجي را فقط از يك تصوير مي‏گيرند!جواني را در بهشت زهرا ديدم كه به دنبال‏جنازه‏اي مي‏دويد و كاپشني را كه سرتاسر آن پرچم آمريكا نقش بسته بود،بر تن داشت.بعضي از اين‏افراد مي‏دانند كه چه مي‏فروشند و يا چه بر تن مي‏كنند،ولي چرا يك فرد مسلمان بايد اينگونه تبليغات‏افراد فاسد و شياطين و دشمنان اسلام و مسلمين را بنمايد؟موردي ديگر،اتومبيل فياتي را ديدم كه‏پرچم آمريكا را بر روي سپر خود چسبانده بود،وقتي علت را جويا شدم،راننده مي‏گفت كه اين ماشين‏متعلق به شخص ديگري است و اضافه نمود كه از صاحب آن مي‏خواهم تا آن را پاك كند.نه تنها بردر و ديوار و محلهاي ديگر،اسامي افراد فاسد نظير پينك فلويد(Pink Floyd)و تبليغات فيلمها ديده‏مي‏شود،بلكه در مواردي تبليغات فيلمهاي آمريكايي نظير تايتنيك(Titanic)را به صورت برچسب،به‏قسمت(داخل)جلوي اتوبوس‏هاي شركت واحد چسبانده‏اند!و يا اينكه تصاوير تبليغاتي-ظاهرابازي‏هاي رايانه‏اي و غيره-را بر روي اتوبوسها چسبانده‏اند كه نشان‏دهنده يك فرهنگ فاسد غربي‏است.چرا اتوبوسي كه از اموال دولتي است،بايد حامل تبليغات فيلم‏هاي فاسد غربي‏است.چرا اتوبوسي كه از اموال دولتي است،بايد حامل تبليغات فيلم‏هاي فاسد هاليوود و غيره باشد؟موردي ديگر اينكه،پوسترهاي بزرگ خوانندگان فاسد و فراري زن و مرد ايراني و غيره را در يكي ازمحله‏هاي تهران مي‏فروختند.وقتي سؤال كردم كه صاحب اين عكسها كيست و اين عكسها را چه‏شخصي مي‏فروشد،كساني كه در آن اطراف بودند،اظهار بي‏اطلاعي كردند.در پشت شيشه يك مغازه،پوستر بزرگي از امام خميني(ره)را در كنار پوستري از صهيونيست فاسدي به نام آرنولد شوارتزنگرچسبانده بودند.از صاحب مغازه پرسيدم كه در مورد آرنولد و نقشي كه در فيلمهاي مختلف هاليوودعليه مسلمين داشته است،چه مي‏داند.وي در جواب اظهار داشت كه اطلاعاتي در اين رابطه ندارد و) (بعد عكس آرنولد را از آنجا برداشت.در يك پاساژي-در شهر ري،در جوار حرم حضرت عبد العظيم-پوسترهاي بزرگي از آرنولد شوارتزنگر صهيونيست و سيلوستر استلون و بعضي هنرپيشگان ديگر را-در كنار تصاوير صحنه‏هاي كربلا و اسب امام حسين(ع)و غيره-بر در و ديوار نصب كرده ومي‏فروختند.وقتي سؤال كردم،فروشنده در جواب گفت:اين عكسها در ايران چاپ مي‏شود.آدرسي برروي پوسترها نبود و فقط يك نام و شماره تلفن به انگليسي بر روي پوسترها ديده مي‏شد.تصاويرهنرپيشگان صهيونيست و فاسد هاليوود،در شهر دزفول نيز به فروش مي‏رسيد.در موردي ديگر،يكي‏از بستگانم-يك پسر بچه 6 ساله-از يك مغازه آدامسي خريد،در پشت كاغذ آدامس،تصوير يك زن‏خارجي بدون لباس كه بعضي از قسمتهاي بدنش را با زنجير پوشانده بود،ديده مي‏شد.اگر هر بار كه‏اين كودكان معصوم و نوجوانان،آدامسي مي‏خرند،به اين تصاوير نيز نگاه كنند،چه اثري در آنهاخواهد گذاشت؟!به راستي چه كسي بايد اين موارد را به مردم گوشزد كند و چه كسي و چه سازماني‏مسئول است.و اين تبليغات و تهاجم،چه پيامدهايي را در بر خواهد داشت؟بعضي از روزنامه‏ها و يامجلات،بعضي از صفحات خود را تماما به هنرپيشه‏هاي فاسد هاليوود اختصاص مي‏دهند و از آنان‏تعريف و تمجيد مي‏كنند.چند سال قبل يك مجله‏اي به دستم رسيد كه يك يا دو صفحه از آن رابه‏قمر ملوك وزيري اختصاص داده بودند.با سوابقي كه ما از اين افراد مي‏دانيم،چرا اينگونه بايد از آنان‏تعريف شود؟!وقتي جوان‏ها اين مطالب را در ارتباط با افراد فاسد-كه بعضي صهيونيست و بعضي‏ديگر ملعبه دست صهيونيست‏ها هستند و نقش‏هاي بسيار زننده‏اي در فيلم‏هاي هاليوود بازي مي‏كنندو به هيچ وجه نمي‏تواند نماد خوبي نه تنها براي مسلمانان،بلكه براي بشريت باشند-مي‏خوانند،چه‏برداشتي خواهند نمود و چه تأثيري بر آنان خواهند گذارد و چه آينده‏اي خواهند داشت؟!پسر بچه 6 يا7 ساله‏اي را در يك آرايشگاه-در يكي از محله‏هاي تهران-ديدم كه از مايكل جكسون و فيلم‏هايي كه يك‏از وي ديده بود،براي افرادي كه در آرايشگاه حضور داشتند،تعريف مي‏كرد.جاي تأسف است كه يك‏پسر بچه‏اي كه در يك خانواده به ظاهر مسلمان بزرگ شده است،اينگونه از يك فرد فاسد و فاجري-كه‏ميليون‏ها دلار به اولياي يك پسر بچه آمريكايي براي ارتكاب جناياتش پرداخته است-تعريف كند.آياپدر و مادرهايي كه اين فيلمها را تهيه مي‏كنند و در اختيار فرزندان كوچك خود مي‏گذارند،مسئوليتي‏احساس نمي‏كنند؟!اگر مسلمانند،آيا هيچ تصور كرده‏اند كه با عشق و علاقه‏اي كه در قلب فرزند خودبراي اين افراد فاسد ايجاد مي‏كنند،آنان در روز قيامت با همين افراد فاسد محشور مي‏شوند(در صفي‏قرار مي‏گيرند،كه در جلوي آنها مايكل جكسون و در پشت آنها فرد فاسد ديگري باشد)؟!چرا تا اين‏حد در مسائل تربيتي بي‏تفاوت بودن؟!مورد زننده ديگري كه در شأن يك مسلمان نيست را،در بعضي‏از خيابانهاي تهران مشاهده كرده‏ام.بعضي افراد سگي را در بغل و يا به دنبال داشته و در مواردي آن‏سگ،شروع به ليسيدن آنان نموده است.نمي‏دانم اين افراد در زندگي چه كمبودي دارند و با اين عمل‏خود،چه چيزي را مي‏خواهند به جامعه القاء نمايند و چرا اينگونه از كفار تقليد مي‏كنند؟!)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 15:8  توسط محسـن   |