تبليغاتX
یهود شناسی

یهود شناسی

وبلاگ من | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | طراح قالب


پیام مدیریت

به نام خدای محمد (ص).این وبلاگ میکوشد تا اثر گذاری صهیونیسم و کسانی که دارای همین تفکر هستند را در زمینه های مختلف اعم از سیاست سینما و ... در این عصر و اعصار گذشته بررسی نماید .با آرزوی ظهور حضرتش.


تصاویر تصادفی زیبا


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


لينکدوني

یهود شناخت
سحاب
من یک یهودی ام

آمار و امکانات


Google Pagerank

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



تاريخ يهود با تأكيد بر قرآن و روايات-1


گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمين مهدي طائب

با تشكر از شما به‌خاطر وقتي كه براي اين گفت‌وگو در اختيار ما قرار داديد لطفاً خلاصه‌اي از پيشينة قوم يهود در برهه‌هاي مختلف تاريخ بيان كنيد.

بسم‌الله‌ الرحمن الرحيم. دربارة قوم يهود چند نكته مطرح است: نكته اوّل شناخت نژاد اين قوم؛ نكتة دوم: شناخت مذهب و نكتة سوم: شناخت هدف اين قوم است.
نژاد اين قوم به حضرت ابراهيم(ع) باز مي‌گردد. وقتي حضرت ابراهيم(ع) با نمرود درگير مي‌شوند و ايشان را به «بابل»، يعني غرب دجله، تبعيد مي‌كنند آن حضرت در يك فعاليت تبليغي سيّار ابتدا به شمال عراق به سمت تركيه مي‌روند و بعداز آن به سمت فلسطين حركت كرده و در ادامه راه به مصر و حجاز مي‌روند و مجدداً به منطقة فلسطين باز مي‌گردند و در همان‌جا مستقر مي‌شوند.

در اينجا ايشان از خداوند متعال درخواست فرزند مي‌كنند و خداوند به ايشان «اسماعيل» و «اسحاق» را عنايت مي‌فرمايد. آن حضرت، اسماعيل(ع) را به فرمان خدا به مكّه، در كنار خانه خدا، منتقل مي‌كنند. امّا فرزند ديگرشان، اسحاق، در فلسطين باقي مي‌ماند و خداوند متعال فرزندي به نام «يعقوب» به او عطا مي‌كند.

نام ديگر حضرت يعقوب(ع) «اسرائيل» است. در مورد معناي اسرائيل به زبان عبري و سرياني اختلاف است، ولي در روايات ما اين كلمه «عبدالله» معنا شده است.

خداوند به حضرت يعقوب(ع) دوازده پسر عطا مي‌فرمايد و اين دوازده پسر همان ابناي اسرائيل يا «بني‌اسرائيل» هستند كه يكي از ايشان يوسف است و ديگران، برادران او يعني بنيامين، يهودا و ... كه در طول تاريخ فرزندان و نوه‌هاي اين بني‌اسرائيل نژاد «يهود» را تشكيل مي‌دهند. بنابراين نژاد يهود به حضرت يعقوب(ع) و ابراهيم(ع) باز مي‌گردد و بني‌اسرائيل پسر عموهاي بني‌هاشم و اجداد اوليه‌شان هستند و به همين دليل در دين اسلام از اسحاق به عنوان آباي پيامبر ياد مي‌شود؛ چون حضرت اسحاق(ع) عموي اجداد پيامبر است و در عربي از عمو هم به عنوان «أب» ياد مي‌شود.

امّا مذهب يهود طبق ادعاي خودشان، دين حضرت موسي(ع) است. ما وقتي نژاد اين قوم را بررسي مي‌كنيم بايد نظري بر گردش مكاني نژاد اين قوم نيز داشته باشيم؛ اين قوم ابتدا در فلسطين بودند، در زمان حكومت حضرت يوسف(ع) در مصر، اين خانواده يا مجموعه‌اي كه براي گرفتن گندم به مصر آمده بودند توسط حضرت يوسف(ع) شناسايي مي‌شوند و همة ايشان به مصر مي‌آيند و در مصر مي‌مانند. در مصر، ايشان، تبديل به خاندان حكومتي مي‌گردند؛ چون در مصر حضرت يوسف(ع) به حكومت مي‌رسند و فرعون مصر مي‌شوند. بنابراين جايگاهي در آن منطقه پيدا مي‌كنند كه بعداز حضرت يوسف(ع) اين جايگاه را از دست مي‌دهند ولي تا زمان حضرت موسي(ع) آنها همچنان ساكن در مصر باقي‌مي‌مانند. حضرت موسي(ع) اين مجموعه را كه در آن زمان گسترش پيدا كرده بودند، به صحراي سينا منتقل مي‌كنند و وقتي از صحراي سينا باز مي‌گردند تا وارد فلسطين شوند، وارد فلسطين نمي‌شوند.

پاية دين يهود همان دين حضرت ابراهيم(ع) و بعد حضرت اسحاق(ع) و يعقوب(ع) است. وقتي هم به مصر مي‌آيند تا زمان حضرت موسي(ع) نيز همان دين را حفظ مي‌كنند. حضرت موسي(ع) تعاليمي با بيان جديد، كه كاملاً نسبت به قبل متفاوت بوده، به ايشان آموزش مي‌دهد و تعاليم آن حضرت پاية مكتب ايشان مي‌شود ولي اين پايه بر اساس اعتنا و توجه به بني‌اسرائيل نهاده شده بوده است. مثلاً خطاب «قوم برگزيده» در بيانات حضرت موسي(ع) فراوان ديده مي‌شود.

خطاب قوم برگزيده در آن زمان مانند خطابي است كه يك فرمانده لشكر به نيروهاي خود كه براي انجام يك عمليات انتخاب شده‌اند، مي‌كند، مثلاً در تعابير اين فرمانده مي‌آيد كه شما براي انجام اين عمليات انتخاب شده‌ايد، شما انتخاب شده‌ايد براي فداكاري و ... . در نتيجه، اين مجموعة سپاه و لشكر به دليل آرماني كه در مقابل ايشان ترسيم شده است و سختي‌اي كه براي رسيدن به اين آرمان وجود دارد دائماً مورد تعريف و تمجيد قرار مي‌گيرند. چون به تحمل اين سختي‌ها براي رسيدن به آن آرمان تن داده‌اند. در نتيجة، وقتي از اين لشكر يا مجموعه تعريف مي‌شود در حقيقت از آن آرمان تمجيد مي‌شود؛ چرا كه اين ايده متمثل در اين لشكر است. بنابراين اگر اين لشكر از تلاش براي تحقق اين آرمان خودداري كنند تمام آن تمجيدها به سرزنش تبديل مي‌شود. حضرت موسي(ع) نيز از سوي خداوند متعال براي رسيدن به آرماني كه سختي‌هاي زيادي در راه خود دارد مأموريت پيدا كردند و آن حضرت اين آرمان را با اين قوم بايد به دست بياورند. از اين مجموعه مي‌توان به عنوان لشكري تعبير كرد كه حضرت موسي بايد آن‌ها را به يك پادگان آموزشي وسيع ببرد تا براي رسيدن به آن آرمان و انجام عمليات، آموزش ببينند. در نتيجه دائماً به ايشان گفته مي‌شود كه شما برگزيده شده‌ايد و شما از بين ملت‌ها انتخاب شده‌ايد. مسلماً اين قوم هم كه يك قوم ديندار و منسجم بوده‌اند، از بين مردم آن روزگار براي رسيدن به يك آرمان انتخاب شده بودند و چون انجام اين آرمان را عهده‌دار شدند دائماً مورد تعريف قرار مي‌گيرند كه خداوند متعال از انتخاب ايشان در آن زمان به عنوان يك نعمت ياد مي‌كند:

يا بني‌إسرائيل اذكروا نعمتي الّتي أنعمت عليكم و انّي فضلتكم علي العالمين.1
اي بني‌اسرائيل، نعمتي را كه بر شما ارزاني داشتم و شما را بر جهانيان برتري دادم، به ياد بياوريد.

يعني برتري دادم براي انجام آن آرماني كه در دنيا انتخاب كردم شما را. مانند فرمانده لشكري كه مي‌گويد انجام اين مأموريت را از مركز فرماندهي به لشكر ما ابلاغ كرده‌اند؛ چون ما را لايق و مناسب براي اين كار دانسته‌اند، يعني فرمانده لشكر، منتي را بر لشكر خود مي‌گذارد كه ما توسط قرارگاه ... انتخاب شده‌ايم. بر بني‌اسرائيل هم منتي گذاشته مي‌شود كه در بين همة مردم براي انجام مأموريت الهي انتخاب شده‌اند. بنابراين چون آن آرمان و هدف، مقدس است و بني‌اسرائيل پذيرفته‌اند كه آن مأموريت را انجام دهند، بني‌اسرائيل به وسيله آن تقدس يافته‌اند و بر همين اساس هم خداوند مانند آن قرارگاه مركزي كه وقتي مأموريت بسيار سختي را به لشكري مي‌دهد، مي‌گويد تمام امكانات آموزشي ما را در اختيار ايشان قرار دهيد، گران‌بهاترين آموزش‌هاي طول تاريخ را توسط حضرت موسي(ع) در اختيار آنها قرار مي‌دهد و امكانات نيز كم‌كم برايشان آماده مي‌شود. قومي كه به هنگام خروج از مصر هيچ امكاناتي نداشتند ـ چون در حال فرار بودند و نه مي‌توانستند خيمه و ظروف و وسايلي همراه خود بياورند و نه مي‌توانستند معاشي همراه خود بياورند ـ وقتي از آب عبور مي‌كنند و در صحراي سينا ساكن مي‌شوند، صنعت آنها چنان پيشرفت مي‌كند كه مي‌توانند چيزي مثل آن گوسالة طلايي معروف را ريخته‌گري كنند. اين قضيه اگرچه داستان ناهنجاري موجود در آن اجتماع است، امّا نفس ساختن اين گوساله نشان مي‌دهد كه در اين مجموعه، صنعت تا كجا پيشرفت كرده بود. اين صنعت كه مولود حضور اين قوم در مصر نبوده است. اين صنعت، مولود آموزش‌هايي است كه در اين اردوگاه به اين قوم داده شده است. در حقيقت گران‌بهاترين آموزش‌ها را در اختيار اين قوم قرار داده‌اند؛ چون آن آرمان بسيار مقدس است. ولي مكتب حضرت موسي(ع) در حالي بين ايشان باقي‌مي‌ماند كه در اوج تعاليم است ولي ايشان مأموريتشان را پس از 40 سال انجام مي‌دهند.

حال ببينيم آن آرمان،كه اين قوم برايش انتخاب شده‌اند، چيست. ما مي‌دانيم هر قدر هدف عملياتي، بزرگ‌تر باشد، منّت قرارگاه بر لشكري كه انتخاب شده بيشتر است. خداوند وقتي مي‌گويد: «فضّلتكم علي العالمين» نشان مي‌دهد آن هدف بسيار بزرگ است. ظاهراً آرماني كه خداوند متعال براي ايشان قرار داده است، جهاني‌سازي دين، يعني گسترش مفاهيم ديني در سراسر دنيا، ولي در اين زمان‌بندي معين، بوده است. وقتي به تورات مراجعه مي‌كنيم مي‌بينيم به آنها گفته مي‌شود، مأموريت اين است كه از نيل تا فرات عبور كنيد و هركجا كف پاي شما رسيد، از براي شماست. در اين بيان مشاهده، خداوند متعال، مي‌كنيم جهاني شدن دين را بر عهدة ايشان گذاشته است. پس هدف در اردوگاه و پس از آن جهاني شدن است ولي جهاني شدن به عنوان يك آرمان الهي و دين خدا كه به معناي عدالت الهي است.

اما به تدريج در هدفشان تغيير رخ داده است. هدف، توسعة دين خدا به عنوان «عدالت» بود ولي هدف را از جهاني شدن به «توسعة قدرت» بني‌اسرائيل تغيير دادند آن هم به عنوان يك نژاد كه همين تغيير كوچك، اين فساد را در جهان به وجود آورد.

l
آيا انتخاب بني‌اسرائيل به عنوان قوم برتر براي انجام مأموريت الهي با توجه به وقايع تاريخي؛ مثلاً ايرادهاي فراوان بني‌اسرائيل انتخاب مناسبي بوده است؟

به‌طور كلي خداوند متعال از زمان حضرت آدم تاكنون انتخاب كرده است و انتخاب‌هاي خداوند براساس قابليت‌ها است نه براساس فاعليت‌ها، قابليت‌ها به معناي اين است كه اين پديده يا موجود اگر به آنچه خداوند فرموده عمل كند مي‌تواند اين كار را انجام دهد، امّا چون خداوند متعال تشريع مي‌كند، يعني مي‌فرمايد من دستورات را مي‌دهم، آن‌ها ديگر خودشان تصميم مي‌گيرند هم مي‌توانند انجام دهند و هم مي‌توانند انجام ندهند. درست مانند لشكري كه براي انجام عمليات انتخاب شده‌اند. اين لشكر، ربات و آدم‌آهني نيستند كه حتماً دستورات را انجام دهند بلكه انسان‌ها مختار هستند كه قابليت و توا ن انجام اين كار را دارند ولي مجبور، به اين معنا كه اختيار از ايشان گرفته شود، نيستند.

خداوند، انبيا را نيز براساس قابليت‌ها انتخاب كرده است و چون در اين عالم شيطان وجود دارد بنابراين هرجا قابليت باشد امكان انحراف هم وجود دارد. در همان ابتدا وقتي خداوند آدم را به بهشت فرستاد، اگرچه آدم انتخاب شده بود، ولي در همان جا نشان مي‌‌دهد كه همين آدم فريب مي‌خورد. بني‌اسرائيل هم مجموعه‌اي هستند كه قابليت دارند و در بين مجموعه بشر آن روز، قومي كه بالاترين قابليت را داشتند همين قوم بني‌اسرائيل بودند. يعني اگر بخواهيم به بني‌اسرائيل نمره‌اي بدهيم، بني‌اسرائيل قومي پيوسته و داراي فهم و شعور و داراي سابقة دين و آموزش و تعهد به دين هستند. و تفضيل خداوند متعال، يك تفضيل بدون ملاك نيست. يعني اين قوم ملاك‌هاي بيشتري براي انجام اين كار داشته‌اند، ولي شيطان را كه نمي‌شود از روي زمين برداشت، وقتي قومي انتخاب مي‌شود مطمئناً شيطان بيش‌ترين سرمايه‌گذاري را روي همين قوم مي‌كند.

با توجه به آن آموزش‌ها، آرمان‌ها و امكانات اگر قرار بود اين بار بر دوش ديگران باشد، اين‌ها خيلي زودتر از بين مي‌رفتند و از هم مي‌پاشيدند، يعني اين برترين انتخاب بوده؛ جون ما ديگر قومي اين چنين منسجم و متفكر در آن زمان نمي‌بينيم.

ناهنجاري‌هايي كه بين اين مردم رخ داده است، نشان مي‌دهد اين‌ها انسان‌هايي با استعدادي بوده‌اند امّا وقتي فريب شيطان در ميان مي‌آيد، اين استعداد در كژي‌ها به كار مي‌رود مثلاً كاري كه سامري انجام مي‌دهد، كار بزرگي است. سامري گوساله‌اي را قالب‌ريزي مي‌كند كه در عين حال كه گوساله‌اي طلايي است صداي گاو از او خارج مي‌شود و اين مسائل نشان مي‌دهد اين قوم با استعداد بوده‌اند. و وقتي فكرش به اينجا و اينچنين كاري مي‌رسد نشان مي‌دهد او با استعداد است ولي وقتي شيطان مي‌تواند در او نفوذ كند و آن خواسته‌ها را كشف مي‌كند ديگر به بيراهه مي‌روند. سامري در انحصارطلبي اين كار را انجام مي‌دهد و بروز اين انحصارطلبي و قدرت‌طلبي در اين حد نشان مي‌دهد كه بني‌اسرائيل قوم با استعدادي هستند.

l
آيا نمي‌توان گفت براي همة اقوام اين مأموريت بوده ولي چون بني‌اسرائيل آن‌را به بيراهه كشانده‌اند اين قضيه قابل پيگيري و درس گرفتن است؟

خداوند متعال مأموريتي را روي زمين تعريف كرده است. يعني براي انسان قلة خيري را پيش‌بيني كرده و فرموده است آن چيزي كه روي زمين آرمان است، همان قلّة خير است. تمام انسان‌ها هم مأمور هستند كه اين قلّة خير را فتح كنند و براي انجام اين كار روي زمين نيروهاي انساني لازم است. مسلماً در بين انسان‌ها هر مجموعه‌اي كه قابليت بيشتري را داشته باشد اين مأموريت را از سوي خداوند دريافت مي‌كند. منظور اين نيست كه خداوند اين مأموريت را به ديگران نمي‌دهد، بلكه اين‌ها خودشان حاضر به قبول مأموريت شده‌اند. انحراف از مسير اصلي انجام اين مأموريت هم تا حدي قابل پيش‌بيني است. تا وقتي كه انحراف به حدي نرسيده باشد كه شرّ اين گروه بيشتر از خيرشان شود، خداوند همچنان اين مأموريت را برعهدة ايشان قرار مي‌دهد. هرگاه انحرافات اين قوم به اندازه‌اي شد كه شرّ و خيرش برابر گرديد و يا شرّ ايشان از خيرشان پيشي‌ گرفت، اين مأموريت از ايشان گرفته مي‌شود و به كساني داده مي‌شود كه قابليتش را داشته باشند. بني‌اسرائيل هم انحراف پيدا كردند ولي اين انحراف به اين معنا نيست كه در بين ايشان هيچ چيزي باقي نماند. در بين بني‌اسرائيل، جريان يهود، جريان شر است ولي جريان انبيا و عاملين به خيرشان، جريان خير است. يعني هم يهود و هم مؤمنين ايشان از بني‌اسرائيل هستند و بين ايشان مبارزه‌اي رخ مي‌دهد كه خود اين مبارزه مجموعاً براي كل جهان يك پيام خير دارد؛ يعني زمينه را براي ايجاد آن قله خير بر روي زمين آماده مي‌سازد. بسياري از خوبي‌ها از مبارزة همين بني‌اسرائيل خوب با بني‌اسرائيل بد به‌وجود مي‌آيد. مثلاً زمينه پذيرش حضرت عيسي(ع) از همراهي بني‌اسرائيل خوب با ايشان به‌وجود مي‌آيد. بنابراين اگرچه پيدايش يهود در بني‌اسرائيل يك ناهنجاري در اين قوم به‌شمار مي‌رود ولي خطي از مبارزه و ظهور و بروز استعدادها هم در بين خوب‌ها و هم بدها ايجاد مي‌كند كه همة اين‌ها مجموعه‌اي از تجربيات مي‌شود كه در اختيار قومي قرار مي‌گيرد كه خداوند، ايجاد قلة خير را برعهدة آنها گذاشته است كه اين مجموعه همان «قرآن» است. بسياري از مطالب قرآن تجربياتي است كه بدها و خوب‌هاي ايشان را براي قوم جديد بيان مي‌كند تا بفهماند شما هم ممكن است به همين صورت درگير شويد، خوبي‌هاي ايشان را هم نقل مي‌كند و مي‌فرمايد شما هم مي‌توانيد به همين صورت پيروز باشد. در عين حال كه بقاياي همين قوم گذشته كه مأموريت از ايشان گرفته شده است تلاش مي‌كنند مأموريت در دست ايشان باقي بماند. بنابراين بني‌اسرائيل در مجموع براي عالم خيرند حتي آن‌ بدهايشان وقتي بدها يك ناهنجاري روي زمين به‌وجود مي‌آورند آن ناهنجاري براي متصدي آن ناهنجاري و كساني كه آن ناهنجاري را پذيرفته‌اند شر است ولي براي مجموعة خوب‌ها خير است. مثلاً يزيد براي خودش شر است، براي يزيدها هم شر است ولي براي امام حسين(ع) و مجموعه حسيني‌ها خير محسوب مي‌شود. چون اولاً حركت يزيد، بدي‌ها را به نمايش گذاشت و ثانياً اگر شهادت خوب است، اين يزيد بود كه موجب شهادت امام حسين(ع) گرديد. اين عمل يزيد داراي دو لايه است. يك لايه براي خودش و يك لايه براي ديگران. دقيقاً مانند آخرت، آخرت دو لايه دارد: يك لايه جهنم و يك لايه بهشت؛ كه اين بهشت از همان شهادت شهدا برايشان به‌وجود آمده است.

l
منظور از سبي بابلي چيست. و در سوره اسراء صحبت از دو بار ابتلا و پيش‌بيني سقوط است، اين مسائل را توضيح دهيد.
آنچه آن‌ها به عنوان «سبي بابلي» مي‌دانند اشاره دارد به اسارتي كه توسط «بخت‌النصر» انجام شد كه به او «بنوكت نصّر» مي‌گويند ولي همان بخت‌النصر تاريخ ماست؛ يعني تعبيري كه در تورات مترجم مي‌نويسد «بنوكت نصّر» است. كه من تعبير عبري آن‌را نمي‌دانم بنوكت نصّر پادشاه منطقة ايران بزرگ آن روز بوده است. منطقه «شوش» و بابل تا شمال عراق امروزي را «بابل بزرگ» مي‌گفتند كه همان ايران بزرگ آن روز است. بنوكت نصّر پادشاه اين منطقه بوده است. شامات از توابع ايران بزرگ محسوب مي‌شدند و حكومت‌هاي دست نشانده ايران آنجا حكومت مي‌كردند. بنابراين وقتي در آن مناطق سركشي و طغيان مي‌شده از حكومت مركزي ايران به آنجا مي‌رفتند تا آن مناطق را آرام ‌كنند. ظاهراً افساد بني‌اسرائيل در آنجا زياد شده بود و تمردهايي از حاكميت آنجا داشته‌اند. او براي سركوب اين تمردها به نظر خودش به آنجا رفت.

در حقيقت اينجا يك حركت دوطرفه است. بني‌اسرائيل كه در آن زمان دو گروه‌اند؛ يك گروه منحرف و يك گروه متدين درون خودشان فسادهايي دارند. آن گروه كه آنجا فعاليت و تبليغ مي‌كند براي بخت‌النصر، كه مشرك است، قابل پذيرش نيست و مسلماً اين رفتار را نمي‌پسندد و مي‌خواهد اين فعاليت‌ها را در آن منطقه متوقف كند. در حقيقت وقتي بخت‌النصر به آنجا مي‌رود هدفش سركوب دين است، ولي وقتي ما داخل همين مجموعة ديني را بررسي مي‌كنيم مي‌بينيم اين مجموعه در داخل خودش به شدت داراي فساد است. تحريف‌ها، رعايت نكردن‌ها، عدم انجام وظايف؛ وظايفي كه انبياي بني‌اسرائيل دائما بر عهده آن‌ها مي‌گذارند ولي آن‌ها انجام نمي‌دهند. و همين انجام ندادن وظايف است كه موجب مي‌شود تعارض‌ها در بين ايشان شكل بگيرد.

بخت‌النصر براي حل مشكل خودش مي‌آيد ولي در اينجا آن قوم ديني كه بايد به وظايفش عمل كند و عمل نمي‌كند ضربه مي‌خورد. مثلاً امام حسين(ع) محور دين هستند. ايشان حركت مي‌كنند و به سمت كوفه به راه مي‌افتند. يزيد به ايشان لطمه مي‌زند اما مجموعه حركت يزيد بعداز آن زمان پيامدهايي دارد؛ مثلاً مسلط شدن عبيدالله بن زياد در كوفه و حاكم شدن اختناق شديد در كوفه و سخت‌گيري بر كساني كه به ياري امام حسين(ع) نرفتند. حركت او براي سركوب امام حسين(ع) بود ولي نتيجه‌اش لطمه خوردن كساني بود كه به وظيفه‌شان عمل نكردند. در بين بني‌اسرائيل هم همين‌طور بود، بخت‌النصر آمد تا لايه‌هاي ديني را تخريب كند ولي مجموعه‌اي كه به وظايف خود عمل نكرده بودند، ضربه خوردند. بخت‌النصر ايشان را قلع و قمع كرد و خداوند در اين مورد مي‌فرمايد: اين عذاب من بود و در كلامي، كه توسط دانيال و ديگران با بني‌اسرائيل دارد، مي‌فرمايد: مي‌خواستم شما ادب بشويد و اين ضربه‌اي كه خورديد به خاطر عمل نكردن به وظايفي است كه بر شما مقرر شده بود. بخت‌النصر نيامده است كه بگويد چرا به دينتان عمل نكرديد، او آمده است تا انبياي ايشان را از بين ببرد، تورات را آتش بزند اما اينكه اين‌ها اين‌گونه دچار سركوب مي‌شوند، علتش اين است كه اين‌ها قومي بودند كه با توجه به آزمايش‌هايي كه ديده بودند، بايد افرادي مثل بخت‌النصر را بر روي زمين نابود مي‌كردند، بايد خودشان حكومت مي‌كردند و او را رد مي‌كردند، اما چون حرف انبياي خود را قبول نمي‌كردند، دچار فساد و زياده‌خواهي از نوع دنيايي آن شده بودند، دچار اين حالت شدند. و خداوند حمله بخت‌النصر به ايشان را انتقام خود از ايشان قرار داد.

ايشان را به عنوان اسير به منطقه بابل مي‌آورند و چون بخت‌النصر احساس مي‌كند هنوز نتوانسته است ريشه دين را در آن منطقه از بين ببرد دوباره حمله مي‌كند و كشتار وسيعي در منطقه فلسطين انجام مي‌دهد و باقيماندة آنها را به منطقه بابل مي‌آورد كه همان منطقه شوش دانيال ماست و بر اثر اين ضربه، متدينين اين قوم دچار حالت يأس مي‌شوند كه در اين زمان خداوند متعال انبيايشان را مأمور به پيشگويي و اميد دادن و احياي ايشان مي‌كند. ايشان از اين دوران كه دوران سخت اما با تجربه‌اي بود به عنوان «سبي بابلي» ياد مي‌كنند كه هم به معني «دوران بابلي» و هم به معني «اسارت بابلي» است. در اين برهه ايشان تلاش فراواني براي حفظ انسجام در بين خودشان كردند، مدارس مخصوص تأسيس كردند و حتي توانستند در دربارها نفوذ بكنند. كه از آن جمله مي‌توان به نفوذ «استر» به دربار «خشايار»شاه اشاره كرد. او همسر شاه ايران در آن زمان شد و توانست از كشتار وسيع يهودي‌ها توسط آن حكومت جلوگيري كند. بالاخره آنها در زمان كورش به بابل باز مي‌گردند.

l
منظور از بحث دوبار افساد و سركشي يهود كه در قرآن مطرح شده است چيست؟2
در باب سوره «اسراء» و انطباق آن با تاريخ بايد بگويم: چون بني‌اسرائيل در طول تاريخ بارها درگير شدند؛ يعني بيش از يك اسارت و رفت و آمد داشته‌اند، نمي‌توانيم پيشگويي‌هاي قرآن را با وقايع تاريخي دقيقاً تطبيق بدهيم؛ يعني پيشگويي‌هايي كه قرآن كرده است مانند پيشگويي‌هايي است كه راجع به زمان ظهور حضرت حجت(ع) شده است. مثلاً اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند: خرابي بصر ه را مي‌بينم، مي‌بينم مناره‌هاي مسجد بصره مانند اين دكل كشتي در آب پيداست. اين موقعيت چندين بار براي بصره اتفاق افتاده است و ما نمي‌توانيم بگوييم كدام‌يك از اين‌ها متعلق به زمان مشهور است. بني‌اسرائيل درگيري‌ها و اسارت‌هاي متعددي داشته‌اند؛ در منطقه بابل اسير شدند، پس از آن به اسپانيا كوچ كردند و زماني در لهستان مستقر شدند بعداز آن اعلام كردند، آلمان‌ها با ما درگير شده‌اند و كوچ كردند. ايشان در حقيقت حضورشان در فلسطين را قدرتمندانه نمي‌دانند و مي‌گويند ما دچار كوچ اجباري شديم و اين به‌خاطر آزار آلمان‌ها و آدمسوزي آنها بوده است. نمي‌توان دقيقاً دومي را تعيين كرد. درباره مورد اول همه اجماع دارند كه اولي همان بخت‌النصر است اما در مورد دومي نمي‌شود دقيقاً گفت كه چه زماني بوده است؛ چون خود بخت‌النصر دو بار آمده است. مرتبة اول كه به فلسطين حمله كرد كشتار محدودي انجام داد و در مرتبه دوم بود كه كشتار فراواني كرد، نمي‌توان گفت دومي همان «فجاسوا خلال الديّار»3 است يا دومي هنوز نيامده است. يعني معتقدند كه وعدة دومي، در اين زمان است، كه يهود يك حضور مقتدرانه در فلسطين دارند، و در «بعثنا عليكم عباداً لنا أولي بأس شديد» اين «عباد» غير از عباد اوّل است.

«
عباد» اول، هيچ دلالتي ندارد انسان‌هاي خوبي باشند. بخت‌النصر انسان خوبي نبود، او يك فرد مشرك بود، و در جهت اهداف مشركانه خودش حمله كرد. خداوند توسط وي از آن‌ها انتقام گرفت. چون در آن زمان هنوز افراد خوب در بين آنها حضور داشتند. خداوند يك فرد خوب را نمي‌فرستد تا پيغمبر خودش را اسير كند. اما در حال حاضر، در بين ايشان خوبي وجود ندارد و چون مطلقاً بد هستند، ديگر خداوند مي‌تواند توسط آدم‌هاي خوب از ايشان انتقام بگيرد. لذا مي‌گويند اين دفعه «عباداً لنا أولي بأس شديد» افراد خوبي هستند و مي‌‌گويند «عباداً» اشاره دارد به حزب‌الله و نيروهاي متديني كه امروز يهود را مجبور كرده‌اند (فجاسوا خلال الديار) بگردند تا براي خودشان محل نجات پيدا كنند. مي‌گويند پنهان شدن ايشان درون تانك‌ها و زره‌پوش‌ها و پوشيدن لباس‌هاي ضد گلوله و حصارهايي كه دائماً بين خودشان كشيده‌اند و «اين ديوار» حائل همه به خاطر «بعثنا عليكم عباداً لنا أولي بأس شديد» است يعني عباد، يهود را مجبور مي‌كنند براي خودشان كار حفاظتي كنند كه در همين كار از بين مي‌روند. اين را تطبيق داده‌اند بر [جنبش] حزب‌الله [لبنان]. البته نمي‌شود به طور قطع، نظري در اين باره داد اما ظواهر نشان مي‌دهد در حال نابودي هستند و اگر نابود شوند، اين انطباق‌ها قطعي مي‌شود.

l
اگر ممكن است در مورد ماهيت اين «عباد» كه قرآن از آنها سخن گفته است، بيش‌تر توضيح دهيد.

مرحوم علّامة طباطبايي دربارة آية محل بحث مي‌گويند كه كلمة «عباد» دالّ بر موحّد بودن اشخاص نيست. چون در اين عالم، هيچ‌كس، خداي مطلق را مردود نمي‌داند و به بت‌پرست هم كه مي‌گوييم: چرا اين‌ها را عبادت مي‌كني؟

مي‌گويد: «ما نعبدهم إلاّ لِيقراّبونا إلي الله زُلفي»5 مشرك هم، خدا را رد نمي‌كند بلكه شرك در عبادت مي‌كند. خداوند متعال در جاهاي ديگر هم از مشركين به عنوان «عباد» ياد مي‌كند «إن تعذّبهم فإنّهم عبادك»6 اين را حضرت عيسي(ع) فرمود، كه اگر بخواهي ايشان را رد كني بالاخره اين‌ها همه بندگانت هستند. بنده، حتماً، به اين معنا نيست كه حرف او را قبول مي‌كند. اما در مورد اين وعدة دوم و اينكه بگوييم ايراني‌ها اين كار را مي‌كنند؛ امروز به دليل حضور [جنبش مقاومت اسلامي] حزب‌الله [لبنان] در عريكة كشور اسرائيل، به اين معنا كه حزب‌الله در شمال كشور اسرائيل مسلط بر ايشان هستند، و هرچه پيش مي‌رود اين سلطه را كامل‌تر مي‌كنند، و مي‌توان گفت حزب‌الله معنويتش را از ايران مي‌گيرد. يعني ما نمي‌توانيم براي حزب‌الله هويتي معنوي غير از ايران قائل شويم، چون قبل از جمهوري اسلامي همين نيروها وجود داشتند ولي فعاليتي نمي‌كردند و اسرائيل از جانب ايشان تهديدي نمي‌شد اما وقتي معنويت، تفكر و بينش جمهوري اسلامي به وجود مي‌آيد، اين موتور روشن مي‌شود. بنابراين ما مي‌توانيم بدون اينكه ارتباطي از نظر مادي بين حزب‌الله و ايران قائل شويم، حزب‌الله و ايران را متحد بدانيم. چون يك فكر و انديشه است. مانند يك پدر و پسر كه پدر در كشور ديگري زندگي مي‌كند و درآمد خودش را دارد و پسر هم در اينجا، ولي اين دو يك خانواده هستند و يك انديشه حساب مي‌شوند. حزب‌الله و ايران هم به اين صورت‌اند، يك معنويت هر دو را به حركت وا مي‌دارد. يك مبدأ هر دو را حركت مي‌دهد. هر دو يك آرمان دارند و شما مي‌توانيد بگوييد حزب‌الله، ايران است و ايران، حزب‌الله. فرض كنيد، اگر امروز در عراق، تفكري مثل تفكر ما فعال شود مي‌گويند جمهوري اسلامي دارد كار مي‌كند در حالي‌كه خودشان مي‌دانند كه جمهوري اسلامي آنجا نيست ولي همين‌كه مي‌بينند اين تفكر در آنجاست مي‌گويند اين جمهوري اسلامي است. از نظر نسبت و منطق هم همين‌طور است و آن تفكري كه اسرائيل را از بين مي‌برد و طومارش را درهم مي‌پيچد تفكري است كه در ايران اعلام شده است. اينكه امام(ره) فرمود: «اسرائيل بايد از صفحة روزگار محو شود»؛ يعني در صفحة روزگار، چيزي به نام اسرائيل نبايد باقي‌بماند. هركسي، اين فكر را اجرا كند از مبدأ امام سرچشمه گرفته است. بنابراين لزومي ندارد سربازي كه در آنجا مي‌جنگد و مي‌خواهد اسرائيل را از بين ببرد، ايراني باشد.

شما وقتي مي‌خواهيد «حاكميت جهاني» ايجاد كنيد، يك ويژگي كه نياز دارد، اين است كه «ناسيوناليست» نباشيد، «منطقه‌گرا» نباشيد، «قوم‌گرا» نباشيد. بايد انترناسيوناليست باشيد؛ يعني فرامنطقه‌اي، فرا ملّي باشيد. كلمه و تعبير «ايران» يك عنوان ملي است و سازگاري ندارد و نمي‌تواند در روايات عصر ظهور بيايد، چون «عصر ظهور» يك عصر فراملي است. معلوم مي‌شود كلمه ايران يك انديشه است و كلمه ايران به يك «آرمان» اشاره دارد و اين كلمه به يك تفكر اشاره دارد و ايراني، يعني صاحب اين تفكر، نه اينكه متعلق به اين منطقه جغرافيايي باشد. عصر ظهور نمي‌تواند عصر قوم‌گرايي و ملي‌گرايي باشد.

يعني اگر كسي در قالب‌هاي قومي و كشوري فكر كند، نمي‌تواند در كل دنيا حكومتي داشته باشد كه ديگران او را بپذيرند. بايد از اين قالب‌ها بيرون بيايد يعني «لافرق بين العرب و العجم، بين الأسود و الأبيض» وقتي فراملي شد، مشخص مي‌شود اگر كلمه ايراني جايي به كار برده شده است اشاره به تفكر موجود دارد. براي همين هركس اين‌گونه فكر كند، ايراني است. ايراني به معناي آن مكتب باز و انترناسيوناليسم.
و اگر ما دقت كنيم مي‌بينيم نوع تربيت‌مان به گونه‌اي است كه نوع مردم ما آن‌گونه نژادي و ملي كه محدود كننده باشد فكر نمي‌كنند.

لذا ايراني‌ها خيلي راحت با اقوام ديگر متحد مي‌شوند و با آن‌ها همخواني پيدا مي‌كنند و هرجا مي‌روند خودشان را با آنجا وفق مي‌دهند اين به دليل نوع مكتبي است كه در اينجا وجود داشته است. ما، وقتي مي‌گوييم ايراني، يعني صاحب اين فكر، و لذا هركسي در هر كجا اين تفكر را ادامه دهد مي‌توانيم بگوييم او ايراني است.

l
نابودي يهود آيا پيش از ظهور محقق مي‌شود يا پس از ظهور؟

به هر تقدير ما اگر بخواهيم بررسي كنيم كه ظهور در چه شرايطي انجام مي‌شود، ناچاريم غيبت امام زمان(ع) را بررسي كنيم؛ يعني ارتباط مستقيمي بين علت ظهور و علت غيبت وجود دارد. وقتي علت غيبت و پنهان شدن امام زمان(ع) را بررسي مي‌كنيم طبيعتاً اولين عامل، خطر براي وجود ايشان بوده است. حال بايد بياييم آن عامل خطر را پيدا كنيم. آن عامل بايد كم‌رنگ‌تر بشود تا ايشان بتوانند براي جاي پاي خودشان فضاي امني پيدا كنند تا ظهور كنند. اگر ما اين فرضيه را قبول كنيم كه خطري كه براي ايشان به وجود آمد، از ناحيه يهود بود، طبيعتاً اگر ايشان بخواهند تشريف بياورند اين عامل بايد به صورتي مهار شده باشد كه نتواند عليه ايشان توطئه قتلي انجام دهد و نتوانند محض ظهور آن حضرت، ايشان را به قتل برسانند. در نتيجه، بنده اعتقاد ندارم يهود صددرصد از بين مي‌روند بلكه اعتقاد دارم به شدت مهار مي‌شوند چنانچه ما امروز شاهد اين قضيه هستم كه اين‌ها مهارشان هر روز بيشتر مي‌شود. حال لازم نيست اين قضيه را از نظر سياسي مطرح كنيم. اما اين واقعيتي است كه ظهور امام زمان(ع) در مكه است. حال اگر قرار باشد ياران امام زمان(ع) به ايشان كمك كنند طبيعتاً بايد حضور در مكه بر ايشان آسان باشد و اگر عامل غيبت حضرت، «صهيونيسم» باشد، بايد سلطة صهيونيسم نسبت به مكه كم شود، يعني در واقع عوامل حكومتي حجاز از «صهيونيسم» به هر صورت فاصله بگيرند و اين فاصله زماني ايجاد مي‌شود كه صهيونيسم را محدود كنيم. به دليل اينكه صهيونيسم، ذاتاً نيرويي نيست كه كسي به استقبالش برود، بلكه او بوده است كه به طرف آن‌ها مي‌آمده است. چون صهيونيسم، مكتب «سلطه» است و كسي به سمت مكتب سلطه نمي‌رود و اين مكتب سلطه است كه ديگران را به سمت خودش مي‌كشاند؛ يعني ديگران را مجبور مي‌كند. مكتب سلطه دوست داشتني نيست، بلكه نفرت‌انگيز است. در نتيجه تا كسي محبور نباشد زير يوغ آن نمي‌رود. پس قدرت صهيونيسم است كه قدرت‌هاي منطقه‌اي را به سمت خودش مي‌كشاند. شما اگر آن قدرت را مهار بكنيد، قدرت‌هاي منطقه‌اي ديگر به سراغ آن نمي‌روند. حال شما بياييد عربستان را طي اين 25 سال بررسي كنيد ببينيد حكومت‌هاي عربستان چه مواضعي نسبت به ما داشته‌اند. به هر ميزان كه ما توانسته‌ايم صهيونيسم را مهار كنيم عربستان به ما نزديك‌تر شده است و هر مقدار او سلطه‌اش بيشتر شده، فاصله اينها با ما نيز بيشتر گشته است. در حقيقت وقتي اسرائيلي‌ها در قدرت هستند در عربستان كشتار حجاج ديده مي‌شود. اما وقتي در اين زمان كه اسرائيل به شدت در گرداب «حزب‌الله» و «جهاد اسلامي» و «حماس» افتاده، آن هم به صورتي كه خودش در حال كشيدن ديوار به دور خود است و اين «ديوار حائل» مانند همان ديواري است كه در آخرت بين منافقين و مؤمنين كشيده مي‌شود. درست است كه از يك طرف فلسطيني‌ها محصور مي‌شوند ولي از يك طرف هم خود اسرائيلي‌ها محصور مي‌شوند. وقتي مي‌بينيم يهودي‌ها آنقدر در محاصره قرار گرفته‌اند كه دور خودشان ديوار مي‌كشند، دولت عربستان حجاج ايراني را بيش از پيش وارد كشور خود مي‌كند. امكانات وسيع‌تري را در اختيار ما قرار مي‌دهد و ...

هرچه اسرائيل محدودتر مي‌شود، ارتباط عربستان با ما بيشتر مي‌شود. اگر قرار باشد نيروي كمك كننده به امام زمان(ع) طبق روايات از تفكر موجود در ايران باشد، طبيعتاً مي‌‌بينيد آن حلقة غيبت، آرام آرام در حال ذوب شدن است. بنابراين، بايد اسرائيل و صهيونيسم بسيار ضعيف شود تا ديگر سلطه‌اي بر كشورهاي مطنقه نداشته باشد و امام زمان(ع)، امنيتشان در مكه به وجود بيايد.

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 توسط محسـن | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

ادامه سناریو سناریوی کودتای ۲۲خرداد « افسانه جومونگ» کار صهیونیست هاست! انیمیشنهای هدفمند یهود صهيونيسم و شبكه‏هاي تلويزيوني جهاني‏ تراست موسيقي يهود چگونه شما را به ترنّم وا مي‏دارد تهاجم فرهنگی ماهواره!!؟؟ صهيونيسم و توليد تبليغات تجاري +


نکته امروز:

منوي اصلي

وبلاگ من
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي

کودتای 23 خرداد
سينما و صهيونيسم"؟
آرماگدون
حافظ و مهدویت
یهود و بعثت پیامبر
یهود و آمریکا
ديانت يهود
صهيونيست‏ عليه يهود
ديانت يهود
يهود و سينما
اشاعه فساد
نقش فرق مختلف در ایران
صنعت هرزه­نگاري آمريکا
رسانه‏هاي گروهي
اصلاح‌گر بني‌اسرائيل
تبليغات تجاري
تهاجم فرهنگی
موسیقی و یهود
صهيونيسم و شبكه‏هاي تلويزيوني جهاني‏
ماهواره!!؟؟
انیمیشن و صهیونیست


آرشيو

آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


لينکستان

سحاب
زودیاک
من یک یهودی ام
بهائیت
ولایت
یهود شناخت
مسیح یهودی
سینما و صهیونیسم
صهیون پژوه
اسرائیل و سازمان یهود
صهیونیسم و جهان اسلام
بیداری
وبلاگ تخصصی مسائل فلسطین و اسرائیل و یهود
برترین زن
محبان المهدی(عج)
تحليل محتواي سينما صهيونيست
یهود، صهیونیسم، هولوکاست
قالب وبلاگ رایگان و حرفه ای ترین قالب ها

نويسندگان


طراح قالب

Designer
Powered By
BLOGFA

Template Designer: Themeweblog.blogfa.com