تبليغاتX
یهود شناسی

یهود شناسی

وبلاگ من | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | طراح قالب


پیام مدیریت

به نام خدای محمد (ص).این وبلاگ میکوشد تا اثر گذاری صهیونیسم و کسانی که دارای همین تفکر هستند را در زمینه های مختلف اعم از سیاست سینما و ... در این عصر و اعصار گذشته بررسی نماید .با آرزوی ظهور حضرتش.


تصاویر تصادفی زیبا


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


لينکدوني

یهود شناخت
سحاب
من یک یهودی ام

آمار و امکانات


Google Pagerank

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



"سينما و صهيونيسم"؟

 

در حقيقت پاسخ اين سئوال هر چه باشد،به نسبت   نزديك سينما و               

سياست‏هاي صهيونيسم بين‏الملل دلالت دارد.زيرا هنر هفتم از

بدو پيدايش(در آستانه آخرين سده از هزاره دوم ميلادي)تا امروز،

غالبا بر آورنده خواسته‏ها و نمايانگر سياست‏هاي جهاني‏

صهيونيسم بوده است و اين گفتار نه از سر تعصب و تقليد،كه به‏

پشتوانه پژوهش و تحقيق ابراز شده و قابل اثبات است.

امروزه حتي هاليوود نيز منكر اين واقعيت نيست كه بسياري از

مهره‏هاي كليدي در سينماي آمريكا،(صرف نظر از تخصص ايشان‏

در زمينه‏هاي گوناگون سينمايي)صرفا به اين دليل كه يهودي يا

يهودي زاده‏اند،از ميان اقران خود برگزيده شده و مدارج ترقي را

پيموده‏اند.

گر چه پيروي از آيين موسي عليه السلام به معناي تبعيت از مرام‏

صهيون نيست و از اين رو دو واژه يهودي و صهيونيست راچهره پنهان داشته و به همين دليل نيز بيشتر اعضاي باشگاه سري‏

خود را از بين پيروان آيين يهود برگزيده است.

حاصل آن كه در تمامي شئون اجتماعي،اقتصادي و فرهنگي مغرب‏

زمين،ظاهرا هميشه يهوديان(و در حقيقت همواره صهيونيست‏ها)

 

مقدم بوده‏اند.طبعا هاليوود نيز بعنوان يكي از مظاهر هنر و

تكنولوژي مغرب زمين از اين قاعده مستثني نيست و حتي تلاشي‏

هم در جهت انكار اين مدعا ندارد.اصولا در نظام اداري پيچيده‏

هاليوود قوانين نانوشته بسياري وجود دارند كه يكي از آنها رجحان‏

يهوديان در تمامي زمينه‏هاي هنري،رسانه‏اي و تخصصي است‏

"قاعده بازي"آن است كه همواره يهوديان در اولويت‏اند و اگر

يك يهودي از مرام سياسي صهيونيسم نيز جانبداري كند،طبعا

مدارج ترقي در هاليوود را با سرعت بيشتري خواهد پيمود.اما اگر

همين هنرمند يهودي بيطرف باقي بماند يا ندرتا بر خلاف نظام‏

تبليغاتي صهيونيسم گام بردارد،به سهولت از گردونه هاليوود بيرون‏

خواهد افتاد.

در نظام مافيايي هزار چهره هاليوود،براي يك هنرمند ضد

صهيونيست(حتي اگر يهودي باشد)جايي وجود ندارد و

سرنوشت تلخ بزرگترين هنرمند تاريخ سينما(چارلي چاپلين)

گواهي است بر اين مدعا.

"چارلز اسپنسر چاپلين"يهودي زاده فقيري بود كه دوران كودكي‏

را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سالهاي شكوفايي‏

سينما در آمريكا با تكيه بر خلاقيت و استعداد فردي خود سرانجام‏

به اوج قله شهرت و افتخار فراز آمد.او بعنوان يك هنرمند يهودي،

در اكثر نقش‏هاي سينمايي آغازين خود،تصويري بديع و جذاب از

يك"يهودي سرگردان"به تماشا گذاشت و اين همان الگوي‏

مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب مي‏شد.تدريجا چارلي‏

چاپلين به محبوب‏ترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه‏

كنندگي آثارش را خود بر عهده گرفت.اكنون اين مجال براي او

پديد آمده بود تا پس از ساليان متمادي به دل مشغولي‏هاي خويش‏

بپردازد و فارغ از نظام مافياي حاكم بر هاليوود حرف دل خود را به‏

زبان تصوير بيان كند.ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال‏

را نمي‏پسنديد و از همين جا بود كه دشمني‏ها آغاز شد.

"چارلي چاپلين"هنرمند محبوب مردم كه پيش از اين در اكثر آثار

خود بعنوان يك فقير خانه به دوش،تمثيلي از مظلوميت جهاني‏

يهوديان بود،اكنون از قالب"يهودي سرگردان"بيرون آمده و در

نقش‏هايي متفاوت(همچون:انساني ماشيني،ثروتمندي عياش يا

ديكتاتوري زورگو)نظام ارزشي غرب را به سخره مي‏گرفت و اين‏

روالي نبود كه صهيونيست‏هاي هاليوود آن را تحمل كنند.لذا

ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري‏

ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود(به جرم واهي كمونيست بودن)

براي هميشه از عرصه بازيگري كنار گذاشت.ناگزير چاپلين به‏

اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود،بازگشت او به آمريكا ممنوع‏

اعلام شد!اين گونه بود كه پرونده هنري مشهورترين بازيگر يهودي‏

تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‏الملل براي‏

هميشه بسته شد و او واپسين سال‏هاي عمر خود را در عزلت و

گمنامي سپري كرد.متقابلا بسياري از گمنامان عرصه سينما به دليل‏

برخورداري از حمايت لابي يهود،يك شبه ره صد ساله پيمودند

و در رديف بزرگان سينما قرار گرفتند.از اين گروه جمعي يهودي‏

بودند و برخي ديگر صرفا دل در گروه آرمان‏هاي صهيونيسم داشتند

و اين حكايت تا امروز همچنان باقي است.

اخيرا شبكه جهاني"اينترنت"طي اقدامي معني‏دار،فهرست‏

مفصلي از يهوديان شاغل در هاليوود ارائه كرده و نام با مسمايي نيز

براي آن برگزيده است:"آيا هاليوود يهودي است؟!"در اين‏

فهرست 28 صفحه‏اي كه به اعتراف تنظيم كننده آن هنوز هم كامل‏

نيست،اسامي 1500 نفر از يهوديان شاغل در هاليوود(اعم از تهيه‏

كننده،كارگردان،بازيگر،نويسنده فيلمنامه،سازنده موسيقي و

ساير مشاغل سينما)گردآوري شده‏اند و اسامي بسياري از

مشاهير سينما را در اين فهرست مطول مي‏توان يافت.

از ميان تهيه كنندگان يهودي هاليوود:"آدولف زوكر"،ساموئل‏

زنتسر"و"جوئل سيلور"از شهرت بيشتري برخوردارند.

در فهرست كارگردانان يهودي با اسامي مشهورتري مواجه‏

مي‏شويم:

"اريك فون اشتروهايم"،"ژوزف فون اشترنبرگ"،"ارنست لوبيچ"،

"ماكس افولس"،"ديويد كروننبرگ"،"فريتس لانگ"،"ويليام‏

شاتنر"،"استنلي كوبريك"،"رومن پولانسكي"،"سيدني لومت"،

"بيلي وايلدر"،"كلود للوش"،"ژان لوك گدارد"،"مل بروكس"،

"پيتر باگدانوويچ"،"استيون اسپيلبرگ"،"وودي آلن"،"سيدني‏

پولاك"،"راب راينر"،"ساموئل گلدوين"،"اندياكرمن"،"مايك‏

نيكولز"،"تيم برتون"،"ران سيلور"،"توني راندال"همگي

‏يهودي‏اند و برخي از آنان تهيه كننده آثار خود نيز محسوب‏

مي‏شوند.

فهرست بازيگران يهودي آن همه طولاني است كه جز انتخاب‏

اسامي مشهورتر گزيري نيست.در گروه مردان اين اسامي جلب نظر

مي‏كنند:"داگلاس فيربسنكس"،"كرك داگلاس"،"مايكل‏

داگلاس"،"هريسون فورد"،"ريچارد گر"،"داستين هافمن"،

"رابرت ردفورد"،"رابرت دونيرو"،"پيتر لوري"،"جان گارفيلد"،

"جرج سيگال"،"چارلز برانسون"،"ارنست بورگناين"،"هورست‏

بوخهلست"،"ژان كلود ون دام"،"تلي ساوالاس"،"لي كاب"،"پل‏

نيومن"،"الي والاش"،"جان استيوارت"،"جف گولدبلوم"،"جري‏

لوئيس"،"پيتر سلرز"،"توني كرتيس"،"برادران ماركس"،"يول‏

براينر"،"ران ريفكين"،"ادوارد جي رابينسون"،"

مارتين شين"،"چارلي شين"،"باب هاپكينز"،"ريچارد دريفوس"،

"فرد آستر"،"رابرت داوني جونيور"،"والتر ماتائو"،"جك لمون"،

"آلن آلدا"،"رابين ويليامز"،"روژه هني"،"كوين پولاك"،"اندي‏

كافمن"،"انتوني شه"،"رود استايگر"،"باب هاسكينس"،"مايكل‏

وايز"كه اكثرا يهودي و بعضا يهودي زاده‏اند.

در فهرست بازيگران زن يهودي نيز اسامي آشنا فراوانند:"ريتا

هايورث"،"هدي لامار"،"اليزابت تيلور"،"مريلين مونرو"،"سيلويا

سيدني"،"سارا برنارد"،"لورن باكال"،"آدري هيپورن"،"جودي‏

هاليدي"،"جنيفر رابين"،"سالي فيلد"،"سارا جسيكاپاركر"،

"ميشله فايفر"،"ليزتيلور"،"كري فيشر"،"شلي وينترز"،"دايان‏

وست"،"ساندرا بولاك"از مشهورترين بازيگران زن سينما

محسوب مي‏شوند.

علاوه بر آنچه ذكر شد در فهرست يهوديان مشهور،اسامي آشنايي‏

همچون"هري هوديني"،"الويس پريسلي"،"مايكل جكسون"،

رينگواستار"،"ديويد كاپرفيلد"جلب نظر مي‏كنند.

اين در حالي است كه بسياري از بازيگران يهودي در عرصه سينما

همچنان گمنام باقي مانده‏اند.

لابي صهيونيسم در هاليوود،در عرصه توليد فيلم‏هاي كودكان نيز

تا كنون بسيار مؤثر و فعال عمل كرده است.امروز در سراسر دنيا

"والت ديزني"نامي آشناست و بيشتر كودكان شخصيت‏هاي‏

كارتوني والت ديزني را به خوبي مي‏شناسند.بد نيست بدانيم اولين‏

شخصيت مشهور آثار والت ديزني"ميكي ماوس"نمادي از همان‏

يهودي سرگردان است كه مدام از سوي رقيبان قوي‏تر تهديد

مي‏شود و او صرفا با اتكا به زيركي و چالاكي خويش،بر تمامي‏

دشمنان فايق مي‏آيد.امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در

انيميشن"تام و جري"مي‏توان مشاهده كرد.مورد ديگر،شخصيت‏

هاي كارتوني مطرود و گوشه گيري هستند كه به دليل زشت رويي‏

توسط ديگران تحقير مي‏شوند ولي در نهايت اين ناتواني و زشتي با

توانايي و زيبايي جايگزين مي‏گردد و آنها بر تمامي مشكلات غلبه‏

مي‏كنند و غبطه رقيبان را بر مي‏انگيزند.انيميشن"جوجه اردك‏

زشت"و"دامبو،فيل پرنده"در زمره اين گروه از آثاراند.در مورد

اخير مادر دامبو كه(يك فيل است)شب كلاه مخصوص يهوديان‏

را بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر مي‏برد!و

خود دامبو هم طي عملياتي در سيرك پرچمي را كه به پرچم‏

اشغالگر قدس بي‏شباهت نيست به اهتزاز در مي‏آورد.برخي از آثار

انيميشن نيز محملي براي پيام‏هاي سياسي هستند.مثلا در كارتون‏

"شير شاه"رد پاي نزاع دو ابر قدرت طي سالهاي جنگ سرد و آشتي‏

مجدد نسل‏هاي آتي بعد از فروپاشي نظام كمونيستي در شوروي‏

سابق به وضوح مشهود است.همين نگره صهيونيسم حاكم بر آثار

والت ديزني،بعضا به توليد انيميشن‏هاي تاريخي در خصوص‏

زندگي انبياي الهي منجر شده كه سه كارتون:"كشتي نوح،زندگي‏

حضرت موسي و زندگي حضرت يوسف"عليهم السلام از آن‏

جمله‏اند.در تمامي اين آثار،بر اساس قصص تورات،روايات‏

تحريف شده‏اي از زندگي انبياي اولوالعزم ارائه شده است.جالب‏

توجه آنكه در برخي از اين آثار،شخصيت‏هاي اصلي انيميشن با

صداي مشهورترين ستارگان سينما سخن مي‏گويند!مثلا در

انيميشن"پرنس مصر"كه روايتگر زندگي حضرت موسي‏

عليه السلام است،"وال كيلمر"به جاي موسي عليه السلام،"ميشله‏

فايفر"به جاي همسر و"ساندرا بولاك"به جاي خواهر او صحبت‏

مي‏كنند.همچنين در تيتراژ پاياني اين انيميشن پر هزينه اسامي‏

مشهور ديگري(از بازيگران يهودي هاليوود)مي‏توان ديد كه‏

صداي آنها براي بسياري از تماشاگران غربي خاطره انگيز و

آشناست.علاوه بر انيميشن،در عرصه فيلم كودك نيز هاليوود از

تعدي صهيونيست‏ها مصون نمانده و كليشه‏هاي خاصي در قالب‏

فيلم كودكان،طي چند دهه اخير مداوم تكرار شده‏اند.

مثلا كليشه كودك محروم مانده از ميراث اجدادي يا جدا افتاده از

آغوش گرم مادر كه هر يك به نوعي تداعي‏گر يهودي‏

مظلوم و به دور مانده از سرزمين مادري خويش‏اند."داستان‏

سيندرلا"مثال خوبي براي اين كليشه نخ نما و تكراري است.يا

كليشه كودك شيطاني كه با زيركي بر دشمناني كه قصد تجاوز به‏

خانه و كاشانه او را دارند فايق مي‏آيد و آنها را به سختي مجازات‏

مي‏كند.مجموعه طنز"تنها در خانه"بر اساس همين كليشه پديد

آمده و با نگاهي ساده به مضامين آن،رد پاي چهار جنگ اعراب و

اسرائيل و شكست اعراب در هر چهار جنگ را مي‏توان ديد.صرف‏

نظر از مضامين سياسي-صهيونيستي رايج در سينماي آمريكا،

همچنان اين سئوال به قوت خود باقي است كه تعداد اندك يهوديان‏

مقيم آمريكا و اروپا،چگونه اين تراكم معني دار سينماگران يهودي‏

را در هاليوود توجيه مي‏كند؟مگر شايستگي هنرمندان يهودي در

نظام طبقاتي هاليوود چه اندازه است كه اينگونه مشاغل كليدي را

در عرصه سينما قبضه كرده‏اند؟و سؤال آخر آنكه آيا

براستي"هاليوود يهودي است؟

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 توسط محسـن | لينك ثابت |

قسمتی از مقدمه دنیا بازیچه دست یهود


تاريخچه يهود
يعقوب فرزند إسحاق، كه او را اسرائيل (بنده خدا) مى‏گويند دوازده فرزند داشت كه چهارمين فرزند او (يهوذا) بود.
يهوذا و برادرانش با پدر خود يعقوب، در كنعان (فلسطين) سكونت داشتند و پس از واقعه مشهور حضرت يوسف كه يهوذا هم در آن شركت داشت، در سال1740 قبل از ميلاد، كنعان را به عزم مصر ترك گفتند.
آن روزها مصر مملكت پر جمعيّت و با ثروتى بود و هركس بر آن حكومت مى‏كرد، چنان بود كه بر جهان حكومت مى‏كند.
هنگامى كه برادران يوسف وارد اين سرزمين شدند حضرت يوسف پادشاه آن بود، از اين جهت آنها زندگى بسيار با شكوهى بهم زدند. و كم‏كم تعدادشان از هزار تجاوز كرده و قبائل متعددى را تشكيل دادند.
اين قبيله‏ها سالهاى درازى را در أمن و أمان بسر بردند، تا آنكه زمان (فرعون) فرا رسيد و چون ميان او و قبيله‏هاى بنى اسرائيل دشمنى هائى از گذشته بود، آنها را ذليل كرده و به گفته قرآن (مردهايشان را كشته و زنانشان را به اسيرى برد)(1).

پيش از آنكه حضرت موسى(ع) به پيامبرى مبعوث گردد، بنى اسرائيل سخت‏ترين روزهاى خود را زير شكنجه‏هاى طاقت فرسا و فشارهاى گوناگون فرعون بسر مى‏بردند.

ولى چون موسى(ع) در حوالى سال1213 قبل از ميلاد مبعوث شد، روحهاى پژمرده آنها را جوان كرده و به جانهاى دربند شده آزادى بخشيد.

امّا اين پيامبر بزرگ، در برابر اين خدمات از آن‏ها چه ديد و آنها چه پاداشى باو دادند؟

براى مثال يكى از آن پاداشهاى ننگين را تاريخ چنين مى‏نويسد: شبانگاه حضرت موسى(ع) باتفاق بنى اسرائيل، مصر را مخفيانه ترك گفتند و به رود نيل رسيدند، موسى(ع) با عصاى خود آب‏ها را فرمان داد تا اينكه در ميان رود راهى نمايان شد.

موسى(ع) أمر كرد تا همگى آن راه را در پيش گرفته و از نيل عبور كنند ولى آنها يك صدا گفتند: ما از دوازده قبيله‏ايم و هر قبيله‏اى عادات و رسوم خاص خود را دارد، بايداين راه به دوازده قسمت تقسيم شود يعنى براى هريك از قبائل يك راه و يك مسير خصوصى باشد، تا فرمانت را اجرا كنيم.

موسى(ع) به دريا ندا داد: تا دوازده مسير باز كند و به فرمان خداوند چنين شد.

ولى آنها يك قدم بجلو نرفتند و عذرشان اين بود:

ممكن است كه در ميان راه ما را با يكديگر احتياجى افتد، پس دريا را بگو تا چون پنجره‏ها سوراخ‏هائى در ميان ديوارهاى آب باز كند، تا هر قبيله‏اى بتواند قبائل ديگر را ببيند و با آنها گفتگو كند، و چنين شد.

ولى باز هم برجاى خود ايستاده حركت نكرده و فرياد زدند:

پاهاى ما برهنه است و زمين دريا رطوبت دارد و تا امر نكنى زمين خشك شود ما از آنجا عبور نخواهيم كرد.

خداوند امر كرد... زمين خشک شد ولى باز هم برجاى خود ايستادند و اين بار بى‏ادبى و وقاحت را به منتهى درجه رساندند و با يكديگر چنين گفتند:

موسى ما را از شهر آواره كرده و اينك مى‏خواهد كه در دريا نابودمان كند تا ثروت و اندوخته‏هاى ما را بتصرّف خويش در آورد.

موسى(ع) با يك دنيا دهشت، در حاليكه لبخند تلخى بر لبانش نقش بسته بود پا به رود نهاده و پيشاپيش آنها به راه افتاد.

اين نخستين تجربه و آزمايش تلخى بود كه بنى اسرائيل به موسى(ع) نشان دادند.

باز تاريخ مى‏نويسد: چون بنى اسرائيل، از رود نيل خارج شده و به صحراى سينا رسيدند، به موسى(ع) گفتند: ما را از آشيانه خود بيرون آورده و در صحرائى شن زار، سكونت دادى؟ اين چه رفتارى است كه با ما مى‏كنى؟ مگر ما سنگ هستيم، مگر ما احتياج به آب و غذا نداريم؟

خدا امر كرد تا از آسمان براى آنها طعام فرستاده و ابرى بر آنها سايه افكند و سنگى را امر فرمود تا به آنها آب دهد.

زمانى به همين منوال گذشت تا آنكه روزى به موسى(ع) گفتند: ما طعامهاى آسمانى نمى‏خواهيم به خدايت بگو، همان پياز و عدس را براى ما بفرستد زيرا ما آنها را بهتر دوست مى‏داريم.

موسى(ع) گفت: به نزديكترين قريه‏ها كه رسيديد: آنچه مى‏خواهيد، خود بكاريد و خداوند ديگر براى شما طعامى نخواهد فرستاد.

نافرمانى آنها آنقدر زياد شد، كه خدا عذابى بر آنها نازل كرد و آن اين بود كه مدّت چهل سال در صحراها و بيابانها سرگردان بودند و آنها كه با موسى(ع) از مصر بيرون آمدند، آرزوى شهر را بگور بردند و نوه‏ها و نواده‏هايشان با يوشع بن نون سال1500 قبل از ميلاد وارد شهر كنعان شدند(2).

نخستين دولت يهودى هنگامى تشكيل شد كه (طالوت) يا (شأوول) در بين سالهاى 1095 ـ 1055 قبل از ميلاد پادشاه گشت، و پايتخت را در سال1049 قبل از ميلاد به يبوس (بيت‏المقدّس) تغيير داد.

سليمان فرزند داود، كه پس از پدرش به مقام پادشاهى و نبوّت رسيد، از بزرگترين پادشاهان آنها شناخته شد، در زمان او همه از آرامش و سعادت برخوردار بودند، مى‏گويند كه بناى هيكل سليمان را او ساخت و مدّت هفت سال مهندسين مصر، الجزيره و فينيقيا در آن ساختمان كار مى‏كردند(3).

پس از مرگ سليمان (بين سال932 قبل از ميلاد) دولت آنها به دو قسمت تقسيم شد، يكى در شمال كه پايتختش سامره (نابلس) بود و ديگرى در جنوب كه پايتختش اورشليم (بيت‏المقدّس) بوده است(4).

اين دو دولت مدّت200 سال باهم جنگيدند تا آنكه (سرجون) امپراطور آشوريها 722( قبل از ميلاد) بر آنها پيروز گشت و فرمان داد تا همه يهود را از آن منطقه خارج سازند(5).

پس از آنكه نينوى بدست كلدانيها سقوط كرد (614 قبل از ميلاد) يهود براى بهم زدن ميان آنها و مصريها كه بر كنعان حكومت داشتند سخت مشغول فعاليّت شدند، در اثر آن جنگ دامنه‏دارى ميان آنها واقع شد بالاخره (نبوخذ نصر) پادشاه بابل در سال (562 قبل از ميلاد) پيروز شد و براى انتقام از يهود اورشليم را خراب كرد و هيكل‏ها را نابود نمود و همه را دست بسته به بابل حركت داد (586 قبل از ميلاد).

مدّت زيادى را در اسيرى گذراندند، تا آنكه (كورش) پادشاه ايران، آنها را كه به (اُسراى بابل) مشهور بودند، نجات داده و دوباره هيكل را بنا كرد (516 قبل از ميلاد)(6).

در ايّام (هيلين) يهود مورد حمله‏هاى بسيارى قرار گرفتند و آخرين آنها وقتى بود كه رهبر معروف رومانى (قيطس) اورشليم را خراب كرده، هرچه يهودى بود اسير كرد و به (رم) فرستاد، اين حادثه در سال70 ميلادى واقع شد.

و در سال125م (ادريانوس) امپراطور رومانى بر آنها حمله كرد اورشليم را خراب نمود و تعداد پانصد هزار يهودى را كشته و پنجاه هزار نفر از آنها را اسير كرد(7).

در عهد (تراجان ـ 106م) تعداد زيادى از يهود مخفيانه وارد اورشليم شده و بناى خرابكارى را گذاردند و چون (ادريانوس) پادشاه روم شد. (117 ـ 138م) اورشليم را به تصرف در آورد و انجام دادن مراسم مذهبى را بر يهود آزاد كرد.

يهود به رهبرى باركوخيا (135م) شورش كردند، ولى پيروز نشدند، در اين واقعه بيش از580 هزار يهودى بقتل رسيد و آنها كه جان سالم بدر بردند، شهر را ترك كرده ادريانوس مجددا اورشليم را خراب كرده و به جاى آن شهر (ايليا) بنا كرد(8).

پس از اين تاريخ، يهود خرابكارى‏هاى زيادى كردند و بدنبال آن چندين بار قتل عام شدند كه خود مسبب همه آنها بودند(9).
صفحه بعد صفات يهود و فشار دولتها صفحه قبل

صفات يهود و فشار دولتها

گوستاولوبون فرانسوى مى‏گويد: اگر ما بخواهيم صفات يهود را در چند كلمه خلاصه كنيم، بايد بگوئيم: يهود مانند انسانهائى هستند كه تازه از جنگل وارد شهر شده‏اند و هميشه از صفات انسانى بى‏بهره بودند، چرا كه همچون پست‏ترين مردم روى زمين زندگى مى‏كنند(1).

بنى اسرائيل هميشه مردمى وحشى، سفاك و بى‏غيرت بوده، حتّى در زمانى كه خود آنها بر كشورهاى خود حكومت مى‏كردند، باز هم از سفاكى خود دست بر نداشته‏اند، بى‏پروا وارد جنگ شده و چون از پاى در مى‏آمدند، به يك مشت خيالات غير انسانى و بى‏اساس پناه مى‏بردند. خلاصه آنكه هيچ فرقى ميان يهود و حيوانات نمى‏توان گذاشت(2).

برجسته‏ترين صفات يهود، چنانچه قرآن بيان مى‏كند از قرار ذيل است.

1 ـ قساوت و توحش:

چنانچه خداوند متعال مى‏فرمايد: (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلكْ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اَوْ أشَدُّ قَسْوَةً وَ إنَّ مِنَ‏الحِجَارةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنْهارُ وَ اِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ اِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ)(3) پس با اين معجزه بزرگ باز چنان سخت دل شدند كه دلهايشان چون سنگ يا سخت‏تر از آن شد چه آنكه از پاره سنگها نهرها بجوشد و برخى ديگر سنگ‏ها بشكافد و باز آبى از آن بيرون آيد و پاره‏اى از ترس خدا فرود آيند (اى سنگدلان بترسيد كه) خدا از كردار شما غافل نيست. و در جاى ديگر مى‏فرمايد:

(فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَ جَعَلْنَا قُلُوبَهُم قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظّا مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلا تَزالُ تَطّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ اِلاّ قَليلاً مِنْهُم)(4) پس چون بنى اسرائيل پيمان شكستند آنان را لعنت كرديم ودلهايشان را سخت گردانيديم (كه موعظه در آنها اثر نكرد) كلمات خدا را از جاى خود تغيير مى‏دادند و از بهره آن كلمات كه به آنها داده شد در (تورات) نصيب بزرگى را از دست دادند و دائم بر خيانتكارى و نادرستى آن قوم مطّلع مى‏شوى جز قليلى از آنها كه با ايمان و نيكوكارند.

قساوت قلب و سنگدلى آنها را تاريخ در تمام اعصار و قرون خود روشن كرده است.

(كاسيوس) در كتاب78 خود در فصل32 در حوادث سال117 م، مى‏نويسد:... مطابق همين تاريخ يهود در غرب درياى طرابلس به رهبرى (آندريا) براى كشتن روميها و يونانيها خروج كرده همه را از دم تيغ گذراندند، سپس خونهايشان را آشاميده، گوشتهايشان را خوردند، سرها و استخوانها را قطعه قطعه كرده و به سگها دادند.

خيلى از ما را هم مجبور كردند كه يكديگر را مثل حيوانات بكشيم. تعداد آن كسانى كه در اين كشتار به قتل رسيدند به220000 نفر رسيد.

و همانند اين كشتار را در مصر و قبرس به رهبرى (آرتميون) تكرار كردند و در اين كشتار هم240000 نفر به قتل رسيدند.

در (سافيل) واقع در اسپانيا،138 مسيحى را به يكى از مقابر دور از شهر برده و آنها را با گلوله مجروح و سپس زنده به گور كردند، بطوريكه دستهايشان از قبر بيرون مانده و برخى از اجساد بطور كامل زير خاك پنهان نشده بود.

البته اين قساوت قلب براى يهود، تازگى ندارد و حتّى در همين جنگ اخير (1967م) مسلمانان و اسرائيل هنگامى كه آنها بر بيت‏المقدّس پيروز شدند، به يكى از قريه‏هاى نزديك شهر حمله برده و مردم بى‏دفاع و بى‏گناه از ترس به مسجد پناه بردند. ولى يهود مگر مسجد مى‏فهمد؟ وقتى همه مردم وارد مسجد شدند هلى‏كوپترها بر فراز مسجد به پرواز در آمده و دهها نفر از مردم بى‏گناه و بى‏دفاع را با مواد منفجره به خون خود آغشته نموده و آتش زدند(5).

2 ـ كشتن انبياءالله:

قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد: (وَلَقَدْ اتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَقَقَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ اتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَأيَّدْناهُ بِرُوح الْقُدُسِ أفَكُلَّما جائَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى اَنْفُسَكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقا كَذَّبْتُمْ وَ فَريقا تَقْتُلُونَ)(6).

و ما به موسى كتاب تورات را عطا كرديم و از پى او پيغمبران را فرستاديم و عيسى(ع) پسر مريم را به ادلّه روشن، حجّتها داديم و او را به واسطه روح‏القدس اقتدار و توانائى بخشيديم، آيا هر پيامبرى كه بر خلاف هواى نفس شما اوامرى از جانب خدا آورد از امرش سرپيچى كرده از راه حسد گروهى را تكذيب مى‏كنيد و گروهى را مى‏كشيد؟

همچنين مى‏فرمايد: (وَاِذا قيلَ لَهُم امِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالوُا نُؤْمِنُ بِما اُنْزِلَ عَلَيْنا وَ يَكْفُرُونَ بِما وَرآءَهُ وَ هُوَ الحَقُّ مُصَدِّقا لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ اَنْبياءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ)(7).

و چون به يهود گفته شد ايمان بياوريد به قرآنى كه خدا براى (هدايت بشر) فرستاده، پاسخ دادند كه تنها به تورات، چون به ما نازل شده ايمان مى‏آوريم و به غير تورات كافر مى‏شوند در صورتى كه قرآن حقّ است و كتاب آنها را تصديق مى‏كند، بگو اى پيغمبر اگر شما در دعوى ايمان به تورات راستگو بوديد به كدام حكم تورات قبل از اين پيغمبران را كشتيد؟

و باز قرآن مى‏فرمايد: (لَقَدْ اَخَذْنا ميثاقَ بَنى اسْرائيلَ وَاَرْسَلْنا اِلَيهِمْ رُسُلا كُلَّما جآئَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى اَنْفُسُهُمْ فَريقاً كَذَّبُوا وَ فَريقاً يقتُلوُنَ)(8).

از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم (كه خدا را اطاعت كنند) و پيامبرانى بر آنها فرستاديم (كه احكام خدا بياموزند) هر رسولى آمد چون بر خلاف هواى نفس آنها گفت، گروهى را تكذيب كرده و گروهى را كشتند.

عجيب آنكه كشتن پيامبران آنقدر در بين آنها معمول شده بود كه صورت طبيعى به خود گرفته بود، چنانچه در روايات است كه يهود مابين طلوع فجر تا طلوع آفتاب70 پيامبر را سر بريدند و سپس دكانهاى خود را باز مى‏كردند مثل اينكه هيچ كارى نكرده‏اند(9).

از جمله پيامبرانى كه بدست آنها به قتل رسيدند، يحيى و زكريّا(عليهماالسلام) بودند كه فقط بخاطر آنكه آنها را از فحشاء و منكرات منع مى‏كردند مستحق قتل شدند.

چنانچه مى‏خواستند (هارون) جانشين حضرت موسى(ع) را به قتل برسانند. و براى عيسى(ع) چوبه‏هاى دار نصب كردند.

و از همه بزرگتر آنكه پيامبر اسلام(ص) را شهيد كردند چنانچه در تواريخ مى‏نويسند: پس از فتح خيبر همسر (سلام بن مشكم) يهودى كه ظاهرا اسلام آورده بود طعامى از گوشت ران گوسفند مهيّا كرده، و به خدمت رسول اكرم(ص) فرستاد، پيامبر خدا(ص) كه هيچ وقت عادت نداشت غذا را تنها ميل كند، (بِشر بن براء) را دعوت كرد بِشر هم دست برده و قطعه‏اى از آن گوشت را خورد و مقدارى از آن را جويد، يك مرتبه لقمه را از دهان انداخته، فرياد زد (به خدا قسم كه اين گوشت به من خبر مى‏دهد كه مسموم است) ولى آن زهر آنقدر قوى بود، كه بِشر را در همان جا به قتل رسانيده و پيامبر اكرم (ص) را پس از چند هفته شهيد كرد(10).

3 ـ دروغ، افتراء، تحريف:

قرآن مى‏فرمايد: (وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ اَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَ ما يُضِلّوُنَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرونَ)(11).

گروهى از اهل كتاب انتظار و آرزوى آن دارند كه شما را گمراه كنند، به آرزو نخواهند رسيد و اين را نمى‏فهمند.

و مى‏فرمايد: (يا اَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)(12).

اى اهل كتاب چرا حقّ را به باطل مشبه مى‏سازيد تا چراغ حقّ را به باد شبهات خاموش كنيد در صورتى كه به حقّانيّت آن آگاهيد.

(مِنَ الَّذينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ يَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَيّا بِاَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِى‏الدّينِ وَلَوْ اَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعنا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنا لَكانَ خَيْرا لَهُمْ وَ اَقْوَمَ وَلكِنْ لَعَنَهُمُ‏اللَّهُ بَكُفْرِهِمْ فَلايُؤْمِنُونَ اِلاّ قَليلاً)(13).

گروهى از يهود كلمات خدا را از جاى خود تغيير داده و مى‏گويند: فرمان خدا را شنيده و از آن سر مى‏پيچيم و (به زبان جسارت با تو خطاب مى‏كنند) مى‏گويند بشنو كه كاش شنوا باشى و گويند ما را رعايت كن و گفتار شان زبان بازى و تمسخر به دين است و اگر به احترام مى‏گفتند كه ما فرمان حقّ را شنيده و تو را اطاعت كنيم و تو سخن ما بشنو و به حال ما بنگر، آنان را نيكوتر بود و به صواب نزديكتر. خدا آنها را چون كافر شدند لعنت كرد كه به جز اندكى از آنها (لايق رحمت خدا نيستند) ايمان نمى‏آورند.

(... مِنَ‏الَّذينَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ...)(14).

و نيز اندوهگين مباش از يهودانى كه جاسوسى كنند، سخنان فتنه خيز به جاى كلمات حق تو به آن قومى كه از كبر نزد تو نيامدند، مى‏رسانند (مانند يهودان خيبر) (آنها از دشمنى و عناد به اسلام كلمات حقّ را بعد از آنكه به جاى خود مقرّر گشت) به ميل خويش تغيير دهند.

4 ـ مكر و خدعه:

اين دو صفت دو عصاى ضخيمى است كه هميشه يهود در كارهاى خود بر آنها تكيه مى‏كنند. مكر و خدعه در ذات هر يهودى است، در هركجا و در هركارى كه انجام مى‏دهد با او همراه مى‏باشد.

قرآن مى‏فرمايد: (وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَاللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُالْمكِرينَ)(15).

يهود با خدا مكر كردند، خدا هم در مقابل با آنها مكر كرد و از همه كس خدا بهتر مكر تواند كرد.

(يا اَيُّهاالرَّسُول لايَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِى‏الْكُفْرِ مِنَ‏الَّذينَ قالُوا آمَنّا بِاَفْواهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ...)(16).

اى پيغمبر غمگين از آن مباش كه گروهى از آنان كه به زبان اظهار ايمان كنند و به دل ايمان نياورند به راه كفر مى‏شتابند.

5 ـ مال اندوزى و ثروت پرستى:

وقتى كه موسى(ع) براى آوردن الواح به كوه طور رفت و سامرى گوساله‏اى از طلا و نقره براى آنها ساخت، از آن روز تا به امروز ثروت بزرگترين معبود يهود است.

هر يهودى سعى مى‏كند مالهاى جهان را تحت اختيار خود در آورد و ازاين راه اختيار دار مردم باشد.

خداوند متعال مى‏فرمايد: (وَلَقَدْ جائَكُمْ مُوسى بِالبَيِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ اَنْتُمْ ظالِمُونَ)(17).

و با آن همه آيات و دلايل روشن كه موسى براى شما آشكار نمود باز گوساله‏پرستى اختيار كرديد در غياب او، كه مردمى سخت ستمكار بوديد.

(وَ تَرى كَثيرا مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِى‏الاِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَ اَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ماكانُوا يَعْمَلُونَ)(18).

بسيارى از آنها را بنگرى كه در گناه و ستمكارى و خوردن حرام مى‏شتابند، بسيار كار بدى را پيشه خود ساخته‏اند.

6 ـ پيمان شكنى و نقض عهد:

اگر امكان داشت تا پيمان شكنى را مجسّم كنيم... مى‏بايستى به يهود نگاه كرد. چه پيمانها و عهدهائى را كه زير پا نهادند و شرافت انسانيّت را لگدمال نمودند؟

هنگامى كه پيامبر اسلام(ص) خندق را حفر كرد و مانع عبور سپاه كفار شد، يهود (بنى قريظه) كه هم پيمان رسول الله(ص) بودند يك جلسه اضطرارى تشكيل داده و با خود قرار گذاشتند، كه آنها از پشت بر لشكر اسلام حمله كنند و هم از طرف ديگر كفار بر آنها حمله‏ور شوند تا بدين وسيله اسلام را از ريشه نابود سازند، ولى سرانجام لشكر أحزاب شكست خورد و اين بار نوبت اين قبيله خائن رسيد.

پيامبر اكرم(ص) مدّت25 روز آنها را محاصره كرد، تا بالاخره تسليم شدند.

بعد از آن700 مرد سلحشور را دربند كرده خدمت پيامبر اسلام(ص) آوردند، پيامبر اكرم فرمود: هركس را كه مى‏خواهيد انتخاب كنيد تا در باره شما قضاوت كند. آنها (سعد بن معاذ) را كه قبلا از همان قبيله خيانت كار بود انتخاب كردند، سعد كه طبيعت آنها را مى‏دانست أمر كرد، تا تمام مردها را گردن زده و زنهايشان را اسير كنند. هنگامى كه پيامبر خدا(ص) قضاوت سعد را شنيد، فرمود: بخدا قسم حكم تو مطابق حكم خدا بود(19).

7 ـ فساد اخلاق:

فساد اخلاق، يكى از وسائل شرافتمندانه پيشرفت يهود است و به قول هيتلر هر دُملى را كه انسان بشكافد خواهد ديد كه ميليونها يهودى داخل آن مشغول فسادند(20).

قرآن مجيد مى‏فرمايد: (لُعِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ بَنى اِسْرائيلَ على لِسانِ داوُدَ وَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلوُنَ)(21).

كافران بنى اسرائيل به زبان داود و عيسى بن مريم مورد لعن و نفرين واقع شدند كه نافرمانى حكم خدا كرده و از حكم حقّ سركشى كردند، آنها هيچگاه از كار زشت خود (با آن همه پند و اندرز رسولان) دست بر نداشتند و آنچه مى‏كنند چقدر زشت و ناشايسته است.

8 ـ ربا خوارى:

قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد:

(فَبِظُلْمٍ مِنَ‏الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ اُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدّهِمْ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ كَثيرا وَاَخْذِهِمُ الرِّبوا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَاَكْلِهِمْ اَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ اَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ مِنْهُمْ عَذابا اَليما)(22).

پس به جهت ظلمى كه يهود (در باره پيامبران و عيسى(ع) و در حقّ خود) كردند و هم بدين جهت كه بسيارى از مردم را از راه خدا منع نمودند، ما نعمتهاى پاكيزه خود را كه بر آنان حلال بود، حرام كرديم و از اين جهت كه ربا مى‏گرفتند، در حالى كه از آن نهى شده بودند، نيز از اين رو كه اموال مردم را به باطل (مانند رشوه و خيانت و سرقت) مى‏خوردند. و ما براى كافران آنها عذابى دردناك مهيّا ساختيم.

اين شمه‏اى از صفات رذيله و برجسته يهود است و شايد همين عادات و روشهاى ناپسند بوده كه هميشه آنها را تحت فشار دولتها قرار مى‏داد و همين سبب شد كه يهود را از بيشترين كشورهاى جهان اخراج كنند.

در سال1290 ميلادى يهود، مردم (انگلستان) را بستوه در آورد، در نتيجه (ادوارد) فرمان داد كه همه آنها را از كشور انگلستان بيرون كنند و در اعلاميه‏اى كه از طرف او منتشر شد آمده بود كه: يهود بايد قبل از عيد قدسين از كشور انگلستان خارج شوند و چنانچه كسى از اين تاريخ خارج نشود او را اعدام كرده و به دار آويزان كنند و جسدش را چهار قسمت بنمايند.

در اثر اين فرمان، تعداد16000 يهودى كه ساكن انگلستان بودند آنجا را ترك كرده و تمام اموال آنها مصادره شد.

پس از اين تاريخ مدّت400 سال ورود يهود به انگلستان ممنوع بود، تا آنكه (كرمويل) در سال1657 ميلادى تحت شرائطى اجازه داد كه وارد كشور انگلستان شوند(23).

در همين سال براى نخستين بار به يهود اجازه داده شد كه اوّلين كنيسه خود را در لندن بنا كنند.

و فقط در سال1674 به يهود (آمريكا) كه در آن وقت يكى از مستعمرات بريتانيا بود اجازه دادند كه علنا عبادت كنند. و در سال1841 اولين روزنامه يهودى در انگلستان منتشر شد.

در كشور فرانسه (لويس اغسطس) يهود را از آن كشور بيرون كرد و تا مدّت20 سال از ورود آنها جلوگيرى نمود. و در عهد (فيليپ زيبا) براى دومين بار آنها را از فرانسه بيرون كرده و تمام دارائيهاى آنها را مصادره نمود. و در سال1341 ميلادى، مردم بر عليه يهود شورش كرده و هزاران يهودى را سر بريدند، اين شورش چندين سال ادامه داشت، بطوريكه در سال1394 يك يهودى در كشور فرانسه وجود نداشت.

در سال1492 به آنها اجازه داده شد كه وارد فرانسه شوند، ولى تا اواسط قرن شانزدهم به آنها اجازه سكونت در شهر را ندادند(24).

يهود چندين بار در كشور (آلمان) طرد شدند كه آخرين مرتبه بدست هيتلر انجام گرفت و مدّت12 سال وحشت‏ناكترين شكنجه‏ها را از طرف نازيها تحمّل كردند.

ما نمى‏دانيم هيتلر روى چه اساسى آنها را نابود كرد، ولى همين قدر مى‏دانيم كه يهود ملتى پست و بى‏شرافت است و انسانيّت از دست او زخمهاى زيادى بر تن دارد و آنچه بر سرش آمده كيفر خونريزيهاى او نخواهد بود.

در كشور (اسپانيا) در تاريخ31 مارس سال 1492 (فرديناند) اعلاميه‏اى صادر كرده و در آن از يهود خواست كه تا آخر ماه يوليو اين كشور را براى هميشه ترك گويند، در اثر اين فرمان تعداد500000 يهودى از اسپانيا خارج شدند.

همچنين از كشورهاى (شوروى سابق، لهستان، ايتاليا، روم، بلغارستان، سويس و مجارستان) يهود چندين بار طرد و اخراج شدند.

آرمانهاى غير انسانى


يگانه آرمان يهود كه صراحتا اعلام مى‏شود آن است كه يك دولت يهودى جهانى بپا كنند، يعنى همه دنيا را تحت تصرّف خويش در آورند.

اين حكومت بنا به گفته خود آنها از اسرائيل سرچشمه خواهد گرفت و پس از غلبه بر (نيل تا فرات) در راه آن گامهاى بزرگترى خواهند برداشت.

به عقيده آنها، اگر از (نيل تا فرات) را بدست بياورند بقيه مناطق، خواهى نخواهى تسليم خواهند شد، زيرا اين منطقه كه با منابع سرشار خود ثروتمندترين مناطق جهان را تشكيل مى‏دهد، گلوى دنيا محسوب مى‏شود و كسى كه بتواند بر آن حكومت كند چنان است كه بر جهان حكومت داشته است.

تورات مى‏گويد: در آن روز به ابرام (ابراهيم) گفت: اين زمين را به نسل تو خواهم داد، از نهر مصر تا نهر بزرگ فرات(
25).

تا آنكه خداوند تو و نسل تو باشم... همه زمين‏هاى غربت تو را به تو و نسل تو بر مى‏گردانم... زمين‏هاى كنعان را به ملك ابدى تو خواهم در آورد(
26). يهود پروردگار ما در (حوريب) با ما سخن گفت: بس است آنچه در اين كوه توقف نموديد، برويد بالاى كوه اموريين جنوب و سواحل دريا و زمين‏هاى كنعان و لبنان تا نهر بزرگ فرات را به تصرّف درآوريد. داخل شويد و زمينهائى را كه خداوند به آنها قسم ياد كرده كه آنها را به ابراهيم و اسحاق و يعقوب و فرزندان آنها بدهد تملّك كنيد(27).

يهود براى تحقّق بخشيدن به اين نويدها و مژده‏هاى ديگرى كه در (تلمود) وارد شده است در مرحله اوّل يك حكومت مخفيانه مركب از300 يهودى را تشكيل داد و يك نفر را (وارث سليمان و داود) بعنوان پادشاه آن انتخاب نمود.

اين حكومت مخفى در حقيقت صاحب مال، نفوذ و همه كاره اروپا بود(
28).

آقاى (ولترراتنو) يهودى در روزنامه خود در تاريخ 25/12/1909 مى‏نويسد: سرنوشت اروپا فقط بدست300 نفر كه هريكى رفقاى ديگر خود را بخوبى مى‏شناسد تعيين مى‏گردد. اين300 نفر كه همه يهودى مى‏باشند، داراى وسائل كافى براى سرنگون ساختن رژيمهاى مخالف هستند.

يهود اين حكومت جهانى خود را به يك افعى بسيار بزرگى تشبيه مى‏كنند كه از سال70م، براى نابود كردن جهان در حركت است. دُم اين افعى در فلسطين باقى خواهد ماند و سر آن به حركت خواهد آمد، تا آنكه تمام دنيا خراب شود و در اين وقت سر او از اين جهانگردى ننگين خود باز گشته و در شهر بيت‏المقدّس زير پرچم يهود آرام خواهد گرفت.

ولى چون اين آرمان كاملاً غير انسانى، با وجود اديان و اخلاق، امكان‏پذير نبوده است، آنها سخت مى‏كوشند تا از اخلاق و دين مفهومى باقى نماند.

خاخام (ريچران) در يكى از سخنرانى‏هاى خود كه بر سر قبر (سيمون بن يهوذا) در شهر براغ سال1869م، ايراد كرده و در مجله (كانت مپران) كه در تاريخ 1/7/1880م، چاپ شده است، مى‏گويد: پدران گذشته ما هر ساله كنفرانسى بر سر اين قبر تشكيل مى‏دادند و اين وظيفه ما است كه اوّل هر قرن اين كنفرانس را تشكيل داده و براى سيطره بر جهان طرح و برنامه‏ريزى بنمائيم.

اكنون هيجده قرن از جنگ يهوذا تا اين زمان مى‏گذرد، براى اين كه خداوند وعده داده است ابراهام قدرت پيدا مى‏كند بر جهان و در اين مدّت يهود، اهانتها و جسارتهاى زيادى بخود ديده و چندين بار قتل عام شده، ولى آنها تسليم نشده و اگر در دنيا پراكنده مى‏باشند علّتش اين است كه دنيا ملك آنها است.

و اضافه مى‏كند: اينك ملّت ما گامهاى بزرگى را بسوى قله جهان برداشته و هر روز كه مى‏گذرد بر قوّت و قدرت و نفوذ ما افزوده مى‏شود. ما خداوند اين زمان را كه عبارت از طلا است مالك هستيم، همان خداوندى كه هارون آن را بصورت گوساله‏اى در آورد و ما آن را پرستش كرديم و اينك بصورت خداوند تمام مردم جهان در آمده است. در آن لحظه كه طلاهاى جهان بدست ما در آيد وعده‏هاى أبراهام (ابراهيم(ع)) را عملى خواهيم كرد و بر جهان سيطره كاملى خواهيم يافت.

 

 

نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386 توسط محسـن | لينك ثابت |

نيمه شعبان مبارك

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 توسط محسـن | لينك ثابت |

نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386 توسط محسـن | لينك ثابت |

سومين معبد سليمان

 
بر اساس تفاسير تورات موسى بن مايمون1، يهود معتقد است، خداوند به قوم يهود فرمان داده است كه در پى آمدن روز كيپور، روزى كه يهوديان در ازاى كفاره گناهان خود روزه مى‏گيرند، معبد سليمان را در كوه سينا بنا كنند. اين فرمان يكى از 613 ميتزاويى2 است كه بنى‏اسراييل دائماً متعهد به انجام آن است.
معبد سليمان اولين بار توسط سليمان نبى (ع) در سال 960 قبل از ميلاد مسيح ساخته شد و در سال 587 قبل از ميلاد به دست بابلى ها ويران شد.
معبد دوم سليمان در پى غلبه سپاهيان كوروش هخامنشى بر بابليها در سال 539 قبل از ميلاد مجدداً بنا شد و سرانجام در سال 70 بعد از ميلاد توسط تيتوس، امپراطور رم، با خاك يكسان شد.
برپايه تفسير موسى بن مايمون، آفريدگار به قوم يهود دستور داده است كه مكانى را به منظور خدمت به او بنا كنند و در آنجا قربانيهاى خويش را پيشكش كنند و سه بار در سال مراسم جشن و زيارت در آن مكان برپا كنند.
معبد شامل اجزاء و اشياء و جزييات فراوانى مانند شمعدان طلا، ميز، قربانگاه و... است و تمامى اين اشياء از اجزاء ذاتى معبد به حساب مى‏آيند.
مشروح نقشه معبد و اشياء و لوازم آن در رساله ميدوت3، در تلمود4 شرح داده شده است. براساس تعاليم موسى بن مايمون، دستور ساخت معبد، فرمانى ابدى است كه نسل به نسل ملزم به انجام آن هستند و اشياء و ملحقات آن جزء ثابت معبد هستند و مى‏بايست به آن بازگردانده شوند.

مسيحا و معبد سليمان
يهود معتقد است كه مسيحا5 هنوز ظهور نكرده است و عيسى مسيح (ع)، پيامبرى دروغين بوده و مسيحا در پى احداث سومين معبد سليمان ظهور مى‏كند و احداث معبد سليمان از مقدمات ظهور اوست.
براساس تعاليم تلمود، مسيحا از خاندان سلطنتى داوود است و امت مشركين (مسيحيان، مسلمانان و...) به‏وسيله او نابود مى‏شوند و بنى‏اسراييل به قدرت جهانى مى‏رسد. يهوديان معتقدند، همانگونه كه سليمان نبى(ع) توبه مشركين را به اين دليل كه براى برخوردارى از نعمات سلطنت سليمان ايمان آورده بودند، نپذيرفت، پس از ظهور مسيحا، نيز توبه غير يهوديان پذيرفته نمى‏شود.
بنا بر اين اعتقاد، پس از ظهور مسيحا و تثبيت حكومت جهانى يهود، اورشليم بطور شگفت‏انگيزى بازسازى مى‏شود و از سطح كنونى به ارتفاع 10 فرسنگ بالا رفته و از هر سو باز خواهد بود. و تا دروازه‏هاى دمشق گسترش خواهد يافت. معبد در جلال و عظمت خود نوسازى مى‏شود و ظروف مقدس و خيمه اجتماع بازگردانده مى‏شود.
از جمله اشيايى كه قبلاً در معبد سليمان بوده است، صندوقچه ميثاق6 است كه يهوديان در پى يافتن آن هستند. نظريه‏هاى مختلفى در رابطه با مكان فعلى صندوقچه وجود دارد.
برخى معتقدند اين صندوقچه به همراه ديگر اشياء معبد كه پس از تخريب معبد دوم توسط روميان به سرقت رفت، به واتيكان منتقل شده است و اكنون به همراه ظروف معبد در اختيار پاپ ژان پل دوم قرار دارد.
ديدگاه ديگر اين است كه سليمان نبى(ع) كه با كمك وحى الهى از واقعه ويرانى معبد آگاه شده بود، دستور داده است كه در زير ساختمان معبد، تونلهاى مخفى و پيچ در پيچى ايجاد كنند و صندوقچه در محفظه يكى از اين تونلها پنهان است.
ديدگاه سوم اين است كه يوشع، پادشاه اسراييل كه چهل سال پيش از ويرانى معبد مى‏زيسته، دستور مخفى كردن صندوقچه را داده است.
با وجود اينكه صندوقچه ميثاق از ملزومات معبد سليمان نيست ولى يهوديان انتظار روزى را مى‏كشند كه اين صندوقچه پيدا شود.

گوساله سرخ موى
سالهاست كه دولت اسراييل در حال آماده‏سازى مقدمات لازم جهت ساخت سومين معبد سليمان در اورشليم است و تمام مقدمات ساخت معبد توسط خاخامهاى يهودى مهيا شده است. اما آنگونه كه در كتاب »سفر اعداد«7 قسمت نوزدهم آمده است، قبل از شروع عمليات ساخت معبد، بايد مراسم تطهير انجام شود و براى انجام آن مى‏بايست گوساله ماده سرخ مويى8 قربانى گردد.
براساس تعليمات يهود، اين گوساله مى‏بايست سرخ موى و بدون هيچ عيب و نقصى باشد و هيچگاه يوغى بر آن بسته نشده باشد و گوساله‏اى نزاده باشد.
گوساله در هنگام قربانى حتماً بايد 3 ساله باشد.
در روز مراسم، گوساله بايد در مكانى خارج از اردوگاه محل اقامت خاخامها در محوطه معبد، قربانى شود. پس از آن مقدارى از خون او برداشته شده و در جلوى خيمه اجتماع پاشيده مى‏شود.
سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو و زوفاى مصرى به وسط آتش انداخته شده و آتش رإ؛ تا خاكستر شدن گوساله روشن نگاه مى‏دارند. محل قربانى و سوزاندن گوساله در كنار كوه زيتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصى پاك مى‏بايست خاكسترها را جمع‏آورى كرده و به بالاى كوه زيتون ببرد.
پس از آن توده عظيم خاكستر به جاى مانده را با آب مخلوط كرده و آب تطهير را از آن تهيه مى‏كنند.
از 2000 سال پيش كه معبد سليمان توسط تيتوس امپراتور روم (70 بعد از ميلاد) با خاك يكسان شد، تا به امروز محل معبد از دسترس كامل يهوديان به دور بوده و چون غير يهوديان در آن رفت و آمد داشته‏اند، يهود معتقد است كه قبل از شروع عمليات ساخت معبد كل محوطه معبد كه بنا بر بعضى روايات كل اورشليم قديم را شامل مى‏شود بايد با آب تطهير، تطهير شود.
به همين دليل در طى پنجاه سال گذشته يهوديان و صهيونيستها به منظور آماده‏سازى مقدمات بناى معبد سليمان در پى پرورش گوساله سرخ موى هستند. اما هنوز مشكل ديگرى پابرجاست، و آن اين است كه محل قربانى و سوزاندن گوساله كه در نزديكى كوه زيتون قرار دارد به طور كامل تحت كنترل تشكيلات خودگردان فلسطين است.
به همين دليل دولت اسراييل طى چند ماه اخير تلاش گسترده‏اى را به منظور تخليه اين منطقه از ساكنان غير يهودى شروع كرده است.
براساس عقايد يهود به دليل اينكه در اين منطقه غير يهوديان ساكن بوده‏اند قبل از اجراى مراسم قربانى مى‏بايست تطهير شود!
خاخامهاى متعصب عقيده دارند كه حتى وجود يك يا دو تار موى سياه يا سفيد بر بدن گوساله مانع ازانتخاب آن براى اجراى مراسم مى‏شود. از طرفى عده‏اى ديگر از آنان معتقدند كه اين گوساله حتما بايد در اسراييل به دنيا آمده باشد.
در طى چند دهه اخير يهوديان در نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتيك اقدام به اصلاح نژادى گاو براى توليد گوساله سرخ موى كرده‏اند و گزارشهاى متعددى در اين رابطه از سوئد، سوئيس، تگزاس، مى‏سى‏سى‏پى و اسراييل منتشر شده است.
اما در طى سالها تلاش هيچكدام موفق به توليد گوساله‏اى كه تمام موهاى آن سرخ باشد نشده‏اند تا اينكه در سال 1997، در مى‏سى‏سى‏پى آمريكا، موفق به توليد اين گوساله شدند.
دو سال و اندى پيش، به مؤسسه معبد9 واقع در اورشليم كه مسئوليت اجراى پروژه ساخت معبد سليمان را برعهده دارد، اطلاع داده شد كه بالاخره گوساله مورد نظر در اسراييل به دنيا آمده است.
روز جمعه، پنجم آوريل 102002 خاخام مناخيم مك‏اور11 و خاخام چيم‏ريچمن12 از طرف مؤسسه معبد، به مزرعه محل پرورش گوساله سفر كرده و پس از انجام معاينات، مشخصات گوساله را تأييد كردند.
اكنون اين گوساله با تدابير ويژه‏اى نگهدارى مى‏شود و چند ماه ديگر به سن 3 سالگى مى‏رسد. بر پايه عقيده يهود، به دنيا آمدن اين گوساله سرخ موى و در پى آن ساخت دوباره معبد سليمان، حاكى از نزديكى عصر مسيحا است. براساس اين عقيده، مسيحا در پى ساخته شدن معبد ظهور مى‏كند و پايه‏هاى حكومت خود را در اورشليم قرار مى‏دهد، يهوديان از اقصى نقاط جهان به اسراييل آمده و حكومت جهانى يهود را پديد مى‏آورند.
ريچارد لندز13، استاد تاريخ دانشگاه بوستن و مدير مركز مطالعات هزاره‏شناسى14،در امريكا، مى‏گويد:
»
به دنياآمدن اين گوساله، درست همان چيزى است كه مردم انتظار آن را مى‏كشيدند. ما مى‏توانيم جنگ آخرالزمان را به راه بياندازيم. اگر خاخامهاى متعصب ارتدوكس يهودى، مشخصات اين گوساله را تأييد كنند، تمام يهوديان اسراييل آن را به فال نيك گرفته و نشانه‏اى از آغاز عصر جديد مى‏شمارند.
به هر حال اگر اين گوساله قربانى شود، مسلمين آماده جهاد مى‏شوند پس بهتر است به جنگ بيانديشيم.
به طور حتم پيدا شدن اين گوساله، ماشه انفجار مسجدالاقصى است. اين همان چيزى است كه نيروهاى اطلاعاتى اسراييل به آن حساسند. هرچند كه موضوع درگيرى با اعراب ذهن آنان را مشغول ساخته است.
گروههاى راديكال صهيونيست مى‏توانند اين مأموريت را به انجام رسانند و اين امكان وجود دارد كه برخى تندروهاى يهودى در ارتش اسراييل به كمك آنان بشتابند
بيش از نيم قرن است كه پروژه اكتشاف بقاياى معبد سليمان در طبقه زيرين مسجدالاقصى در حال انجام است و تونلهاى متعدد كنده شده در زير مسجد، پى را به طور كامل سست كرده، تا در اولين زلزله خفيفى كه در اورشليم رخ مى‏دهد مسجدالاقصى فرو ريزد. در صورت نابودى مسجد الاقصى تمامى تاريخ اسلام در اين منطقه به فراموشى سپرده مى‏شود. سياست كلى دولت اسراييل نيز بر همين منوال است. در سال 1968، فردى يهودى، مسجدالاقصى را به آتش كشيد، اما اين ماجرا رابه بهانه ديوانگى وى، مختومه اعلام كردند.
همچنين در 28 ژوئيه سال 1981، به ايستگاه آتش‏نشانى ديوار غربى در قدس دستور داده شد تا 2 واحد ماشين آتش‏نشانى را به ديوار غربى قدس اعزام كنند. يهودا ماير گتز15، خاخام ديوار غربى، كه دستور اعزام اين دو واحد ماشين آتش‏نشانى را داده بود وقتى متوجه شد كه آتش‏نشانها عرب هستند، براى جلوگيرى از افشاى زود هنگام طرح حفارى در زير پى مسجد سخره به منظور يافتن اشياء و بقاياى معبد، فوراً دستور بازگشت دو واحد ماشين آتش‏نشانى را صادر مى‏كند.
آنان تصميم داشتند به منظور تضعيف پى و فرو ريختن مسجد، صدها متر مكعب آب را به درون تونل عظيم ساخته شده، پمپ كنند.
گتز از طرف وزارت امور مذهبى اسراييل16 به طور محرمانه مأموريت يافته بود كه در زير مسجد به حفر تونل بپردازد.
گتز، براى چند هفته توانست، از افشاى اين توطئه جلوگيرى كند، اما قسمتى از تونل ناگهان فرو ريخت و هنگامى كه خاخامهاى گل‏آلود در حال خروج از تونل بودند، مسلمانان از نقشه آنان باخبر شدند و دهها نفر از مسلمانان در جلوى دهانه تونل تجمع كردند.
اين خبر به طور گسترده‏اى در رسانه‏ها منتشر شد و مناخيم بگين نخست وزير وقت اسرائيل، يوسف برگ رئيس پليس، دستور بسته شدن ورودى تونل را صادر كردند.
در حال حاضر نيز گروههاى تندروى يهودى، كه خود را پاسداران معبد سليمان مى‏نامند و عقيده دارند مسجدالاقصى بر ويرانه‏هاى معبد سليمان ساخته شده، بارها براى ويرانى اين مسجد اقدام كرده‏اند.
از سوى ديگر جريان مسيحيان صهيونيست كه در آمريكا شكل گرفته است، عقيده دارند ويرانى مسجدالاقصى و ساخت معبد سوم سليمان به جاى اين مسجد، شرط ظهور حضرت مسيح(ع) است و بدون ساخت معبد سوم سليمان، مسيح هرگز ظهور نخواهد كرد.
اين جريان به ويژه گروههاى تندرو صهيونيستى وابسته به آن اعتقاد دارند كه خرابه‏هاى معبد نخست و دوم معبد سليمان در زير مسجدالاقصى است و براى ساخت دوباره اين معبد راهى جز ويرانى مسجدالاقصى وجود ندارد.
با توجه به همين اعتقاد، پيروان اين جريان، مبالغ هنگفتى را در اختيار سازمانهاى افراطى صهيونيستى مانند »عطيرات كوهانيم« كه تخريب مسجدالاقصى و يهودى كردن قدس از اهداف اعلام شده آنان است، قرار مى‏دهند.
ماه گذشته نيز، رئيس‏جمهور اسراييل، موشه سودا كاتزاو17، از نخست‏وزير واتيكان، كاردينال آنجلو سودانو18، خواست با توجه به اينكه عمليات ساخت معبد به زودى آغاز مى‏شود، فهرست گنجينه‏هاى معبد را كه در اختيار واتيكان است، را طى ديدار قريب‏الوقوع رئيس‏جمهور اسراييل از واتيكان، ارائه كنند.
رئيس‏جمهور اسراييل از واتيكان خواسته است كه در اين مورد حساس با اسراييل همكارى كنند.
اهميت اصلى اين درخواست به شمعدان طلاى خالص معبد مربوط مى‏شود كه در حال حاضر به همراه ديگر اشياء معبد، توسط دومنها در سال 70 بعد از ميلاد غارت شد و اكنون اين اشياء در اختيار واتيكان قرار دارد.
پس از ويرانى معبد دوم سليمان و سقوط پادشاهى اسراييل، پادشاه روم، تيتوس به ميمنت اين پيروزى، طاق نصرتى در روم ساخت كه تصوير شمعدان طلا و ديگر اشياء معبد سليمان بر روى آن حك شده است.
براساس گزارش منابع اطلاعاتى موساد، اين اشياء هم‏اكنون در اختيار پاپ است.
در طى ساليان گذشته يهوديان همواره از واتيكان خواسته بودند كه اين اشياء را به آنان بازگردانند، امّا پاپ تا كنون با آن موافقت نكرده است.
ولى اكنون اولين بارى است كه دولت اسراييل درخواستى ديپلماتيك مبنى بر بازگرداندن اشياء معبد را به واتيكان تسليم كرده است.
همچنين منابع اسراييلى اعلام كرده‏اند كه مخالفت پاپ در بازگرداندن اين اشياء تأثيرى بر ساخت معبد ندارد و معبد به زودى در پى تخريب مسجدالاقصى ساخته خواهد شد و حكومت جهانى يهود به‏زودى محقق خواهد شد.

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386 توسط محسـن | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

سناریوی کودتای ۲۲خرداد « افسانه جومونگ» کار صهیونیست هاست! انیمیشنهای هدفمند یهود صهيونيسم و شبكه‏هاي تلويزيوني جهاني‏ تراست موسيقي يهود چگونه شما را به ترنّم وا مي‏دارد تهاجم فرهنگی ماهواره!!؟؟ صهيونيسم و توليد تبليغات تجاري عيسي، اصلاح‌گر بني‌اسرائيل +


نکته امروز:

منوي اصلي

وبلاگ من
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي

کودتای 23 خرداد
سينما و صهيونيسم"؟
آرماگدون
حافظ و مهدویت
یهود و بعثت پیامبر
یهود و آمریکا
ديانت يهود
صهيونيست‏ عليه يهود
ديانت يهود
يهود و سينما
اشاعه فساد
نقش فرق مختلف در ایران
صنعت هرزه­نگاري آمريکا
رسانه‏هاي گروهي
اصلاح‌گر بني‌اسرائيل
تبليغات تجاري
تهاجم فرهنگی
موسیقی و یهود
صهيونيسم و شبكه‏هاي تلويزيوني جهاني‏
ماهواره!!؟؟
انیمیشن و صهیونیست


آرشيو

آبان 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


لينکستان

سحاب
زودیاک
من یک یهودی ام
بهائیت
ولایت
یهود شناخت
مسیح یهودی
سینما و صهیونیسم
صهیون پژوه
اسرائیل و سازمان یهود
صهیونیسم و جهان اسلام
بیداری
وبلاگ تخصصی مسائل فلسطین و اسرائیل و یهود
برترین زن
محبان المهدی(عج)
تحليل محتواي سينما صهيونيست
یهود، صهیونیسم، هولوکاست
قالب وبلاگ رایگان و حرفه ای ترین قالب ها

نويسندگان


طراح قالب

Designer
Powered By
BLOGFA

Template Designer: Themeweblog.blogfa.com