تبليغاتX
یهود شناسی

یهود شناسی

وبلاگ من | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | طراح قالب


پیام مدیریت

به نام خدای محمد (ص).این وبلاگ میکوشد تا اثر گذاری صهیونیسم و کسانی که دارای همین تفکر هستند را در زمینه های مختلف اعم از سیاست سینما و ... در این عصر و اعصار گذشته بررسی نماید .با آرزوی ظهور حضرتش.


تصاویر تصادفی زیبا


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


لينکدوني

یهود شناخت
سحاب
من یک یهودی ام

آمار و امکانات


Google Pagerank

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



نبرد هارمجدّون(1)


از سال 1980، اين عادت در من پيدا شده است كه هر يكشنبه، برنامه «ساعت بشارت انجيل كهن» فال ول را در تلويزيون بگيرم.
براى آنكه مطالب بيشترى درباره خداشناسى هار مجدون فال ول بدانم؛ و دريابم كه پيروانش تا چه اندازه مانند خودش فكر مى‏كنند، در سال 1983، در گشت مسافرتى به سرپرستى او به سرزمين قدس، نام نويسى كردم.
من يكى از 630 نفر مسيحى‏اى بودم، كه از نيويورك به تل آويو پرواز كرديم. در آنجا ما را به گروههاى حدود 50 نفرى تقسيم كردند. به هر يك از گروهها يك اتوبوس و يك راهنماى اسراييلى اختصاص داده شده بود. ما پس از يك استراحت شبانه با اتوبوس ها يمان به راه افتاديم.
حالا در اين سفر كوتاه، شما هم با من همراه شويد:
براى اين كه به دره مجدو برويم، از تل آويو حدود 55 مايل به طرف شمال سفر ‏مىكنيم. به محلى مى‏رسيم كه در 20 مايلى جنوب - جنوب شرقى حيفا، قرار دارد و فاصله آن از درياى مديترانه، حدود 15 مايل است پس از پياده شدن از اتوبوس، با كلايد، يك مدير اجرايى بازرگانى بازنشسته از مينياپوليس، كه سالهاى آخر دهه 60 سالگى خود را مى‏گذراند، همگام مى‏شوم.
 
كلايد، فارغ التحصيل كالج است و در جنگ دوم جهانى، در ارتش آمريكا با درجه سروانى، در آفريقاى شمالى و اروپا، خدمت كرده و به خاطر فرماندهى هوشمندانه سربازانش و شجاعت شخصى اش در زير آتش دشمن به گرفتن نشان افتخار، مفتخر شده است. قدى دارد در حدود شش پا و هيكلى مناسب، كه آن را نتيجه خدمتش در ارتش مى‏داند.

همسر كلايد دو سال پيش درگذشته است و به همين جهت در اين سفر تنهاست. سر و وضعش تميز و مرتب است. با شلوارى پشمى، پيراهنى سفيد، كراوات مناسب و كت كشمير؛ سرى دارد پرمو كه تنها بخشى از آن خاكسترى شده است.

فاصله كوتاهى تا يك تل يا پشته كوچك، پياده طى مى‏كنيم. اين تپه‏اى است مصنوعى، كه از لايه‏هاى مختلف يا برجا مانده از گياهان و جانوران و يا جامعه‏هاى باستانى كهن پوشيده شده است.

كلايد توضيح مى‏دهد: «زمانى در اينجا يك شهر قديمى كنعانى قرار داشته است» و اضافه مى‏كند كه ما در لبه جنوبى فضاى بزرگ گسترده و هموار دشت اسدرالون (2) قرار داريم، كه در كتاب مقدس «دره جزرال» هم گفته شده است.

در زمانهاى قديم مجدو شهر بسيار مهمى بود. اين شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژيك نظامى و كاروان رو قرار داشت.

كلايد، اين كهنه سرباز از تاريخ دان مى‏گويد: «جاده ماريس، يعنى جاده باستانى ساحلى، كه مصر را از راه مجدو، به دمشق و مشرق مربوط مى‏ساخت، از اين دره مى‏گذشت

مى‏گويم: «پس با اين توصيف، اين محل هميشه ميدان جنگ بوده است؟»

كلايد پاسخ مى‏دهد: «بله، برخى از تاريخ نويسان اعتقاد دارند، كه در اينجا بيش از هر جاى ديگر در جهان، جنگ روى داده است. فاتحان كهن هميشه مى‏گفتند، هر فرماندهى كه مجدو را داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پايدارى مى‏كند

«
شما در صحيفه يوشع بن نون (باب 12، آيه 21)(3) مى‏خوانيد كه چگونه يوشع و اسراييليان، در اينجا كنعانيان را شكست دادند. و در «كتاب داوران» باب چهارم و پنجم مى‏خوانيد كه دو قرن پس از آن نيروهاى اسراييلى در زير فرماندهى دبوره و باراق، در نبردى بر سيسرا سردار كنعانيان چيره شدند.(4

«
و بعد چنانكه مى‏دانيم، شاه سليمان اين شهر را مستحكم ساخت و به مركزى براى اسبها و ارابه هايش بدل كرد.

حتى در طى سالهاى عمر من هم در اينجا نبردهاى مهمى داشته‏ايم. نزديك به پايان نخستين جنگ جهانى، در سال 1918، ژنرال انگليسى آلن بى، درست در همين جا در مجدّو، به پيروزى قاطعى بر تركها دست يافت

همه عضوهاى گروه ما، به پياده روى خود تا يك نقطه مناسب ادامه مى‏دهيم و سپس در نقطه‏اى كه بر همه دره جزدال كه به سوى شمال غربى تا دوردست اشراف دارد، غرق تماشا مى‏شويم.

كلايد با صداى هيجان زده‏اى مى‏گويد: «و سرانجام، حالا دارم ميدان آخرين نبرد بزرگ را تماشا مى‏كنم

مى‏پرسم: اما آخر شما از كجا مى‏دانيد كه نبرد نهايى در اينجا روى خواهد داد؟

- «
شما همين اسم - يعنى مجدّو - را بگيريد، كلمه عبرى هار، يعنى كوه را به آن اضافه كنيد. اين دو كلمه به شما هارمجدّو را مى‏دهد، كه ما هارمجدّون ترجمه مى‏كنيم

در حالى كه او صحبت مى‏كند، من مى‏كوشم استدلال او را، با جستجوى هار يا كوه دنبال كنم؛ اما كوهى پيدا نمى‏كنم. با وجود اين، چون دره روبروى خودمان را مى‏توانيم ببينم، پس نقطه مناسبى كه روى آن ايستاده‏ايم، بآسانى مى‏تواند هار (كوه) تلقى بشود. اما با همه اينها، آيا هارمجدّو - كه كلمه كلمه به معنى كوه مجدو است - به يك محل دلالت مى‏كند يا يك رويداد؟

كلايد، كمى با بى حوصلگى پاسخ مى‏دهد: «نه، نه، اين ميدان نبردى است كه همه ملتها در آن درگير مى‏شوند. اين آخرين نبرد ميان نيروهاى نيكى و نيكوكارى به رهبرى مسيح و نيروهاى شيطانى به رهبرى دجال خواهد بود

من، مانند ميليونها مردم ديگر، سخن كلايد را باور مى‏كنم. من هميشه چيزهايى درباره هارمجدّون شنيده بودم، اما با همه شنيدن هاى اين واژه اشتقاق آن را نمى‏دانستم. پرسيدم كه آيا درباره اين واژه هارمجدّون مطالب زيادى خوانده‏ايد؟

- «
مى‏دانيد، واژه هارمجدّون تنها يك بار در انجيل آمده است؛ يعنى درست همان كه در كتاب مكاشفه يوحنا باب شانزدهم، آيه 16 آمده است؛ و سپس اين آيه مختصر را نقل مى‏كند:

«
و ايشان را به موضعى كه آن را در عبرانى هارمجدّون مى‏خوانند، فراهم آوردند

از آن جا كه اين واژه در زندگى ما نقش چنين با اهميتى دارد، اميدوارم بتوانم اشتقاق آن را پيدا كنم، من آنچه را كه كلايد گفت تكرار مى‏كنم: در كتاب عهد عتيق، هيچ ذكرى از اين واژه نشده است. در كتاب عهد جديد هم تنها يك مورد، يعنى در باب مكاشفه كه گاهى مكاشفات، يا مكاشفه يوحناى قديس هم گفته مى‏شود، آمده است. اما من هنوز سردرگم هستم، در حالى كه در مكاشفه، از «محلى» به نام هارمجدّون صحبت مى‏كند، كلايد اصرار دارد كه هارمجدّون معنى يك نبرد را مى‏رساند.

كلايد مى‏گويد: «يوحناى پيش گو كتاب مكاشفه را نوشته است؛ و چنانكه مى‏دانيم ما از همين اثر يوحنا است كه بيشترين اطلاعات خودمان را از آخرين روزهايى كه داريم مى‏گذرانيم، به دست مى‏آوريم. او تصوير كاملى از آخرين نبردى كه بايد درست در همين محل صورت بگيرد، به دست داده است. به ياد داريد كه او در پيشگويى خود از اين نبرد بزرگ، مى‏نويسد(5):

«
و بلدان امتها خراب شد... و هر جزيره گريخت و كوهها ناياب گشت.» و بعد مى‏افزايد:

«
خداوند همه چيز را درباره آينده مى‏داند. هيچ چيز را از او گريزى نيست. خداوند از همان آغاز مى‏داند، چه كسى به هاويه خواهد رفت و چه كسى دقيقا نخواهد رفت. هنگامى كه خداوند قانون را نازل كرد، دقيقا مى‏دانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد بود

من به خودم جرات داده مى‏پرسم: «خداوند از پيش مى‏داند؟ و از پيش مقرر كرده است؟»

- «
شما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين از پيش دانستن، تعيين كننده همه چيز نيست. اما آنچه كه خداوند مى‏داند، فراتر از هر حدس و گمانى است. آنچه خداوند مى‏داند، با يقين كامل صددرصد مى‏داند؛ و او همه چيز را مى‏داند.

«
در كتاب مكاشفه، خداوند با بكار گرفتن يوحنا، توصيف كاملى از آنچه كه اين جنگ آخرالزمان خواهد بود، به ما مى‏دهد»

و ادامه مى‏دهد:«يك ارتش 200 ميليونى شرقى در طى يك سال به سمت غرب به حركت درمى آيد. اين ارتش به حركت درمى آيد و در تغيير مكان خود پرجمعيت‏ترين ناحيه‏هاى جهان را پيش از رسيدن به رودخانه فرات، ويران خواهد ساخت

«
باب 16 مكاشفه به ما مى‏گويد كه رودخانه فرات خشك خواهد شد، و اين به پادشاهان مشرق زمين، مشرقيان، اجازه خواهد داد كه سرزمين اسراييل را درنوردند.»(6)

-
تكرار كردم: پادشاه مشرق زمين؟ و ذهن من به سوى سرزمينهاى جهان كه در مشرق رود فرات قرار دارند، به پرواز درمى آيد. هيچ پادشاهى كه امروز در آن ناحيه حكمروايى داشته باشد به ذهنم خطور نمى‏كند. در زمان ما، شاه ايران آخرين پادشاه مشرق رود فرات بود. امروز ديگر هيچ شاهى در آنجا نيست، اما در زمان يوحنا چنين شاهانى وجود داشتند - پس گفتم آيا اين نمايانگر آن نيست كه يوحنا اين سخنان را درباره زمان خودش گفته است، و نه زمان ما؟

كلايد گفت:«نه، نه، شما مى‏توانيد پادشاهان را به معنى رهبران يا سران دولتها بگيريد

كلايد كه در همه جا طرفدار جدى تعبير كلمه به كلمه كتاب مقدس است، در اين مورد، خود كلمه كتاب مقدس را قبول ندارد.

حرف او را قطع نمى‏كنم و او به نقل خود ادامه مى‏دهد: «اين پادشاهان - يا رهبران - تمامى ربع مسكون، بزرگترين ارتش تاريخ جهان را درست به اينجا، به مجدّو مى‏آورند.» با چشمان فراخ شده سخن مى‏گويد و چهره‏اش وقتى از فرشته‏اى حرف مى‏زند كه پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه ارتش بزرگ پادشاهانى كه از مشرق آفتاب مى‏آيند از بستر آن باز بشود، برق و درخشندگى ناشى از پيش بينى به خود مى‏گيرد.

اما وقتى سازمان دادن يك ارتش خوب، ارتشى بسيار كوچكتر از همه ارتش هاى مشرق زمين، تا اين اندازه دشوار باشد، چگونه يك رهبر، يا گروهى از رهبران مى‏توانند موفق به بسيج كردن يك ارتش 200 ميليون نفرى بشوند؟

كلايد مى‏گويد: «خوب، روشن است، اين رهبران هدف هاى ژئوپليتيك دارند، و ارواح شيطانى آنان را به پيش مى‏رانند».

پرسيدم: ارواح شيطانى؟

- «
در اين مورد، اينها همان ارواح شيطانى فرشتگان به خاك افتاده‏اى هستند، كه از شيطان در عصيانش در برابر خداوند، پشتيبانى كردند. پس از اينكه اين ارواح شيطانى بر ذهن رهبران جهان مسلط شدند، اين رهبران و ارتش هاى جهان، نادانسته به پيادگان آنها تبديل مى‏شوند

به نظرم همه چيز دارد بخوبى جفت و جور مى‏شود. براى اينكه مطمئن شوم كه همه چيز را به درستى فهميده‏ام، گفتم: آيا اين دجال است كه اين ارواح شيطانى را در ذهن رهبران جهان جاى مى‏دهد؟ و كلايد تصديق كرد.

كلايد علاوه بر ارواح شيطانى، از «وحش» مكاشفه يوحنا هم صحبت كرد و توضيح داد كه: «وحش، يعنى اينكه اتحاد نيرومندى از ملت هاى اروپايى و گروهى از ملت ها كه در آخرين روزها به پا خواهند خاست، به وجود خواهد آمد. حالا ما مى‏دانيم كه داريم در عهد آخرالزمان زندگى مى‏كنيم. زيرا پيدايش اتحاد نيرومند ملت هاى اروپايى را ديده‏ايم - و اين همان چيزى است كه ما جامعه اقتصادى اروپا يا بازار مشترك مى‏ناميم. با مطالعه اين پيش‏گويى، ما مى‏توانيم به چشم ببينيم كه خداوند همه اين رويدادها را از پيش خبر داده است.(7)

«
همه آنچه كه روي دادنش را در جهان امروز مى‏خوانيم، به روشنى نشانگر اين است كه اين پيشگويى به زودى روى خواهد داد.

و در اين نبرد آخرالزمان - كه با مطالعه زكرياى نبى و همين مكاشفه از آن آگاه مى‏شويم - نيروهاى ملت هاى سرتاسر زمين در زير فرمان دجال، بر ضد خداوند ما عيسى مسيح و قديسان پرافتخارش خواهند جنگيد و چنان كه مى‏دانيم، مسيح، در اين خونين‏ترين نبرد تاريخ، آن ميليون ها را از ميان خواهند برد و دجال را به قتل خواهد رسانيد

كلايد براى اينكه نكته‏اش را اثبات كند، آيه هشتم از باب دوم تسالونيكيان (كتاب عهد جديد) را از بر خواند:

«
آن گاه آن بى دين - كه كلايد اضافه مى‏كند، منظور از بى دين همان دجال است - ظاهر خواهد شد، كه عيسى خداوند، او را به نفس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلى ظهور خويش او را نابود خواهد ساخت

من براى كلايد تفسير كردم كه، احتمال ندارد مسيحيان، جز در مورد بهشت و جهنم، اين اندازه انديشه و كلام را به هارمجدّون اختصاص داده باشند.

هنگامى كه كلايد و من، گرم گفتگو هستيم، ديگر كسان گروه ما، با نشستن بر روى سنگها يا علفها، غرق انديشه درباره اين دره داراى مزرعه‏هاى گندم و جو و باغهاى ميوه شده‏اند. در حالى كه اين دره تا اين اندازه ساكت و آرام تا اين اندازه صلح‏آميز به نظر مى‏رسد، رفتار و گفتار كلايد نشانگر آن است كه زير و رو شدن همه جهان در يك انفجار بزرگ، ناگزير به نظر مى‏رسد. او از جزئيات توصيف خودش درباره اين آتش سوزى بزرگ، سخت مطمئن به نظر مى‏رسد.

با اين همه، اين جنگ قرار است كه در همين ميدان برابر ما روى دهد - دره‏اى كه چنان كوچك است، كه در يك مزرعه نيراسكا جاى مى‏گيرد؛ و اگر در يك ايلخى پرورش گاو تگزاس قرار داشته باشد، در آن گم مى‏شود. در حالى كه به سوى اين دره كوچك آرام پوشيده از مزرعه‏هاى با سنگچين از هم جدا شده اشاره مى‏كردم، به كلايد گفتم كه اينجا، براى يك چنين جنگ عظيمى، بيش از اندازه كوچك به نظر مى‏رسد.

خيلى جدى گفت: «نه، تانكهاى خيلى زيادى را مى‏توان در اينجا جاى داد

تكرار كردم، تانكها، و همه ارتشهاى روى زمين؟

- «
بله، همه اين ها را. اما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين بزرگترين نبردى خواهد بود كه تاكنون روى داده است. چندين ميليون نفر، همين جا خواهند مرد

پرسيدم: «و يك جنگ هسته‏اى همين جا، در مجدّو شروع خواهد شد و همه دنيا را ويران خواهد كرد؟»

پاسخ داد: «بله، شما اين را در باب سى و هشتم و سى و نهم صحيفه حزقيال نبى مى‏خوانيد. در اين دو باب يك جنگ هسته‏اى توصيف شده است. سپس مى‏گويد: «باران هاى سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تكان هاى سختى در زمين پديد خواهند آورد، كوه ها سرنگون خواهد شد و صخره‏ها خواهد افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد گرديد، رويارو «در برابر هر گونه وحشت».(8) امكان ندارد كه حزقيال نبى، به چيز ديگرى جز مبادله سلاح هاى تاكتيكى هسته‏اى، اشاره كرده باشد

اطمينان و يقين كلايد، احساس واقع بينى مرا متزلزل مى‏سازد. با اين حال مى‏دانم، او چيزى را مى‏گويد، كه ميليون ها آمريكايى، دقيقا به آن باور دارند.

-
پرسيدم: «آيا تصور كلايد از مسيح، شبيه يك ژنرال پنج ستاره‏اى است كه ارتش ها را رهبرى مى‏كند؟ و آيا كلام كتاب مقدس را چنان تعبير مى‏كند كه مسيح به عنوان سر فرمانده آن، نيروهايى را كه بر ضد او متحد شده‏اند، با به كار بردن سلاح هاى هسته اى، نابود خواهد كرد؟»

-
پاسخ داد: «بله، در واقع مى‏توانيم انتظار داشته باشيم كه مسيح، ضربه نخست را وارد كند. او، سلاح نوينى را براى نخستين بار، به كار خواهد برد. و اين سلاح، همان اثرهايى را خواهد داشت، كه بر اثر يك بمب نوترونى ايجاد مى‏شود. شما مى‏توانيد اين مطلب را در آيه دوازدهم باب چهاردهم كتاب زكرياى نبى بخوانيد، كه مى‏گويد:

- «
گوشت ايشان در حالتى كه بر پايهاى خود ايستاده‏اند، كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد، و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد گشت

مى‏پرسم، منظور حرف كلايد اين ست كه آيا خود مسيح ضربه نخست را خواهد زد؟ كلايد پيش از دادن پاسخ همه قد شش پايى خودش را روى پاهايش راست مى‏كند و با صداى قوى و سخت صميمى خود مى‏گويد:

«
بله، عيسى مسيح به اين زمين باز مى‏گردد، تا حكومت الهى را در آن برقرار سازد ؛ و اين كار را از ستاد خود در اورشليم، خواهدكرد

-
و بر سر يهوديانى كه در اسراييل زندگى مى‏كنند، چه خواهد آمد؟

كلايد گفت: «دو سوم يهوديانى كه در اينجا زندگى مى‏كنند، كشته خواهند شد. اين مطلب را مى‏توانيد در آيه‏هاى هشتم و نهم باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى بخوانيد.(9)امروز در حدود 13 ميليون و نيم يهودى در جهان هستند. به اين ترتيب، خداوند به ما مى‏گويد كه 9 ميليون يهودى در اين نبرد، كشته خواهند شد - يعنى بيش از همه يهوديانى كه توسط نازي ها كشته شدند. آن قدر خون جارى خواهد شد كه خداوند آن را به چرخشت شراب‏گيرى، كه خون آنان را مى‏گيرد، تشبيه مى‏كند. تا مسافت 200 مايل، خون تا به دهانه اسبان، بالا خواهد آمد

پرسيدم، چرا كلايد تصور مى‏كند كه خداوند خواستار آن باشد، كه يك رشته از عقوبت ها را نازل گرداند تا بيشتر مردمان جهان را بكشد و بخش اعظم تمدن ما را نابود كند؟

كلايد گفت: «خداوند، اين كار را بيشتر به خاطر امت قديمى‏اش، يهوديان مى‏كند، خداوند دوران هفت ساله آزمايش سخت را مقرر كرده است، تا يهوديان تصفيه شوند، تإ وادارشان سازد، روشنايى را ببينند و مسيح را به عنوان نجات دهنده خود بشناسند

اعتراف مى‏كنم كه تعبيرهاى او، مرا سخت گرفتار شبهه كرده است. چرا خداوند بايد يهوديان را، يعنى برگزيده‏ترين در ميان همه امتها را برگزيده باشد، تنها براى اينكه - بنا بر واژه همراه با حسن تعبير كلايد- «آنان را تصفيه» كند؟

- «
آيا نمى‏بينيد كه خداوند ميخواهد آنان در برابر تنها پسرش، خداوندگار ما عيسى مسيح به سجده درآيند؟»

سپس كلايد توضيح مى‏دهد كه خداوند پس از نابود كردن دو سوم اين امت، سرزمين اسراييل را نجات خواهد داد. يعنى اينكه خود شخصا وارد نبرد هارمجدّون خواهد شد. و خداوند همه آن چيزهايى را كه براى نابودى كسانى كه مصمم به آزادی اسراييل هستند، نيازمند است؛ در اختيار دارد

در ذهن من اين نكته شروع به جا افتادن مى‏كند كه كلايد اسراييل را دوست دارد، اما علاقه‏اى به يهوديان ندارد. به نظر مى‏رسد كه هيچ احساس تاسفى براى آن يهوديان يا ديگرانى كه مى‏گويد كشته مى‏شوند، در او نيست.

«
هفت ماه طول خواهد كشيد تا يهوديان زنده اسراييل بتوانند همه سربازان كشته شده را دفن كنند» و به عنوان دليل، آيه دوازدهم باب سى و نهم كتاب حزقيال نبى را نقل مى‏كند: «و خاندان اسراييل مدت هفت ماه ايشان را دفن خواهند كرد تا زمين از وجودشان پاك گردد.»(10)

با پذيرش احتمال خطر تكرار سخنم، دوباره پرسيدم، چرا خداوند رحمان بايد بخواهد كه ما سلاح هاى هسته‏اى به كار ببريم؟

پاسخ داد: «به خاطر داشته باشيد، انسان دانش خود را و چگونگى ايجاد كردن اين قدرت ويرانگر را، از خداوند كسب كرده است. انرژى هسته‏اى، براى خداوند چيز تازه‏اى نيست؛ و تهديد يك همه سوزى هسته‏اى، قادر متعال را غافل گير نخواهد كرد. خداوند در همه اوقات مى‏داند چند ماهى در درياها و چند ستاره در آسمانها و چند دانه شن در ساحلهاى درياها وجود دارد. او خداوند عالم و قادر متعال است. آنچه كه او بخواهد، خواهد شد. هيچ انسان، يا امتى نمى‏تواند از تحقق اراده خداوندى جلوگيرى كند

و كلايد با لبخندى مرموز با اين سخنان، حرف خود را به پايان برد: «هنگامى كه مسيح دوباره به زمين بازگردد، از آسمانها به ارض اورشليم نزول خواهد كرد. ملاحظه كنيد، همه تاريخ مربوط و متمركز است بر امت اسرائيل كه تخم چشم و برگزيده خداوند دوباره زمان تاريخ بشر را به دست خود مى‏گيرد



پايان نزديك است

در طى گشت در سرزمين مقدس، من سخنان كلايد را روى نوار ضبط صوت ضبط كردم؛ و وقتى بعدها به آن گوش دادم، آن را بسيار همانند سخنان جرى فال ول و بسيارى از كشيشان معتبر انجيلى پروتستان تلويزيونى ديدم كه مى‏گويند: بى هيچ نرمشى از پيش چنين مقرر كرده است؛ و بنا به سخن كلايد، خداوند زمام تاريخ بشر را خود به دست مى‏گيرد.

پس از بازگشتم از سفر كوتاه 1983، به تحقيق پرداختم، ديگر كشيشان پروتستان انجيلى بنيادگرا در موضوع هارمجدّون ، چه مى‏گويند. در سال 1970، بيلى گراهام هشدار داد كه: «جهان اكنون به سرعت دارد به سوى جنگ آخرالزمان هارمجدّون خود نزديك مى‏شود» و «نسل كنونى جوان ما، شايد آخرين نسل در تاريخ باشد».

گراهام در فرصت ديگرى گفت: «اكنون بسيارى از مردم مى‏پرسند. اين آخرين جنگ آخرالزمان در كجاست؟ ما چه اندازه به آن نزديكيم؟ خوب، محل اين جنگ در غرب رودخانه اردن است، در دشت جزرال، ميان جليله و سامريه. ناپلئون وقتى اين جايگاه سترگ را ديد، گفت: «اين ميدان بزرگترين نبرد جهان است»، زيرا كه انجيل به ما آموزش مى‏دهد كه جنگ بزرگ آخرالزمان، اين بزرگترين جنگ تاريخ؛ در اين بخش جهان روى خواهد داد: يعنى در خاورميانه

س.س.كريب، رييس پيشين انجمن كشيشان پروتستان انجيلى، در سال 1977 نوشت: «شاه مسيح، ميليونها نظامى گرد آمده توسط ديكتاتور شيطان صفت، دجال را، به سختى تار و مار خواهد ساخت

هال ليندسى، نويسنده يك كتاب پرفروش، همه تاريخ را - يعنى تاريخ خاورميانه و همه جهان را - به كمك قرائت كتاب مقدس تعبير مى‏كند. او در كتاب خود به نام «زمين، سياره بزرگ مرحوم» مى‏گويد: دولت اسراييل، خط مرزى ميان رويدادهاى عمده كنونى و آينده است.

ليندسى مى‏گويد: «پيش از اين كه يهوديان، تشكيل يك ملت بدهند، هيچ چيز درست سر جايش نبود. تنها حالا كه اين اتفاق افتاده است، تحقق همه گونه علايم پيشگويى‏هاى نبوى، دارد سر جاى خودش قرار مى‏گيرد. زيرا كه برخى فضاهاى قدرت سياسى بايستى نخست پديد مى‏آمد، و اكنون بنابر الگوى پيشگويى‏هاى نبوى، كانون همه جهان در خاورميانه، و بويژه، در سرزمين اسراييل امروزى متمركز شده است. همه ملت هاى جهان، بر اثر آنچه كه در آن جا مى‏گذرد، به رنج و عذاب خواهند افتاد؛ و در آن درگير خواهند شد. حالا مى‏توانيم ببينيم چگونه آنچه كه در اين زمان ها روى مى‏دهد، مانند همين اتفاقهايى كه روزنامه‏ها مى‏نويسند، درست، با الگوى پيشگويي هاى نبوى جور درمى آيد.

ناخداى پيشين يك قايق رودخانه‏اى كه تولد دوباره يافته است و طلبه سمينارهاى مذهبى ليندسى شده، چهار سرانجام را براى مرحوم سياره بزرگ زمين پيشگويى كرده است، كه همگى دربردارنده پيشگويى‏هاى نبوى كتاب مقدس هستند؛ و در همه آنها اسراييل نقش اساسى را ايفا مى‏كند.

من ليندسى را در سال 1985، در يك گردهمايى دعاى صبحانه براى اسراييل، ملاقات كردم. او به عنوان ناظر و كارپرداز تحقق پيشگويي هاى نبوى، نسبت به بسيارى از پيشينيان، و حتى رقيبان خود، برترى در خور ملاحظه‏اى دارد. او از زمره واعظان سنتى بر حذر دارنده از آتش دوزخ و لعنت ابدى نيست. ليندسى با صداى كم و آرام و قيافه‏اى روشنفكرنما، آدمى است، تقريبا پنجاه ساله، با سرى پر از موها و سبيلهاى تيره. وى در شگرد جا زدن خود به عنوان كارشناس رويدادهاى تاريخ عمومى جهان، به استادى رسيده است. ظاهر آدمى دل سوز و در غم ديگران و علاقمند به آنان را دارد. او، در محفل هاى وعظ و خطابه، و حوزه‏هاى مذهبى - كه در آنها مدت هشت سال به عنوان عضو هيات علمى «جنگ صليبى دانشجويان در راه مسيح» كار كرده است - به عنوان سخنران و مبلغ شناخته شده پيشگويي هاى مكاشفه‏يى انبيا، محبوبيت دارد.

ليندسى در برداشت خود از كتاب مكاشفات، به گفته خودش «روش استقرايى و استنباطى» دارد. او مى‏كوشد آنچه را كه خداوند، از خلال دانش فنى و مجموعه واژگان محدود يوحناى رسول مى‏خواهد بگويد؛ استنباط و نتيجه‏گيرى كند. به عنوان مثال، يوحناى رسول، در مكاشفه يا روياى خود، ملخ هايى را با دم عقرب ديده بود. ليندسى حدس مى‏زند كه اينها هلى كوپترهاى كبرا هستند، كه از دم خودشان، يك نوع گاز فلج كننده اعصاب پخش مى‏كنند.(11)

ليندسى با قطعيت اظهار مى‏كند: نسلى كه از 1948 به اين سو به دنيا آمده است، شاهد عينى دومين ظهور مسيح خواهد بود.

اما پيش از آن رويداد، ما بايد هم جنگ «ياجوج و ماجوج» را ببينيم و هم نبرد هارمجدّون را. كشتار همه سوزى بدين گونه آغاز خواهد شد: همه عرب ها به اضافه كنفدراسيون روسيه، به اسراييل هجوم خواهند برد.

او در كتاب «دنياى نوينى دارد فرا مى‏رسد» مى‏نويسد: «فكرش را بكنيد، دست كم 200 ميليون سرباز از مشرق زمين، با ميليون ها سرباز بيشتر از مغرب زمين، در زير رهبرى دجال امپراطورى نوزاده روم (يعنى اروپاى غربى)!

«
عيسى مسيح، نخست، كسانى را كه شهر او، اورشليم را غارت كرده‏اند، تار و مار خواهد كرد؛ سپس ارتش هايى را كه در دره مجدو يا هارمجدّون جمع شده‏اند، به هلاكت خواهد رسانيد. تعجبى ندارد اگر تا فاصله 200 مايلى اورشليم، خون تا دهنه اسبان بايستد .... همه اين دره با آلات و وسايل جنگى، حيوانات و جسدهاى آدميان، و با خون، پر خواهد شد

ليندسى مى‏نويسد: «باور نكردنى مى‏نمايد! ذهن آدمى، حتى نمى‏تواند رفتار ضد بشرى انسان با انسان را تصور بكند. با اين حال، خداوند اجازه مى‏دهد كه انسان در آن روز، ماهيت خود را به تمامى به نمايش بگذارد.

با خواندن كتاب ليندسى، من هيچ نشانى از روح اوگوستين قديس در كتاب «شهرخدا» را نمى‏يابم. وقتى او اعلام مى‏كند كه همه شهرهاى جهان در جنگ هسته‏اى آخرالزمان ويران خواهند شد، كوچكترين اثرى از اندوه، در او ديده نمى‏شود: «تصورش را بكنيد، شهرهايى مانند لندن، پاريس، توكيو، نيويورك، لوس آنجلس و شيكاگو با خاك يكسان شده باشند

تنها نيروهاى مشرق زمين يك سوم جمعيت جهان را نابود خواهند كرد. ليندسى مى‏نويسد:«مسيح زمين را ويران خواهد كرد و مردمانش را خواهد سوزاند. هنگامى كه «جنگ بزرگ آخرالزمان» به چنان نقطه اوجى رسيد كه تقريبا تمام آدميان كشته شدند، «عظيم‏ترين لحظه» فرا مى‏رسد - و مسيح با نجات دادن مومنان باقى مانده، نوع بشر را از نابودى كامل نجات خواهد داد. در اين ساعت، آن يهوديانى كه كشتار نشده باشند، به دين مسيح خواهند گرويد.

ليندسى مى‏گويد، پس از نبرد هارمجدّون، تنها 144000 يهودى زنده خواهند ماند؛ و همه آنان چه مرد، چه زن و چه كودك، در برابر مسيح سجده خواهند كرد و به عنوان مسيحيان نوآيين، همگى خود به تبليغ كلام مسيح خواهند پرداخت. و چنين به وجد درمى آيد: «تصورش را بكنيد! اينها شبيه 144000 بيلى گراهام يهودى خواهند شد، كه همگى با هم شروع به تبليغ كنند

جرى فال ول، موضوع هارمجدّون را تقريبا به هر موضوع ديگر ترجيح مى‏دهد. او در موعظه دوم دسامبر 1984 خود، وعظ خود را با قرائت آيه شانزدهم باب شانزدهم مكاشفات آغاز كرد - كه نخستين و تنها مورد ذكر هارمجدّون را در كتاب مقدس به دست مى‏دهد(12) - پس از ذكر اين آيه اعلام كرد:

«
اين سخن در قلب مردم ترس مى‏پراكند! آخرين بار نبردى پيش مى‏آيد، سپس خداوند همه كيهان را در اختيار خود مى‏گيرد. كتاب مقدس در بابهاى 21 و 22 مكاشفات، به ما مى‏گويد، خداوند اين زمين را - يعنى آسمانها و زمين را - ويران خواهد كرد. و پطرس قديس در نوشته‏هاى خود مى‏گويد كه آن ويرانى، با يك حرارت بسيار سوزان، يا انفجار بس نيرومند همراه خواهد بود»

فال ول در «همه سوزى در هارمجدّون» ادامه مى‏دهد كه «دجال، وارد خاورميانه مى‏شود، و هيكل (تنديس) خود را در معبد يهودى، يعنى مقدس‏ترين معبدهاى مقدس، نصب مى‏كند و تقاضا مى‏كند كه همه جهان آن را به جاى خداوند بپرستند.

ميليون ها يهودى ديندار در اين مرحله كشته خواهند شد (آيه هشتم از باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى (13))، اما باقيماندگان نجات خواند يافت (آيه نهم از باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى)؛ و خداوند، به گونه خارق العاده‏اى آنان را در طى مدت سه سال و نيم آخر دوران آزمايش سخت، از خود پنهان خواهد ساخت. برخى خود را در شهر پترا (واقع در كشور اردن) كه داراى سنگهاى سرخ است تصور خواهند كرد. من نمى‏دانم چگونه، اما خداوند آنان را حفظ خواهد كرد؛ زيرا كه يهوديان امت برگزيده خداوند هستند.».

فال ول با نقل آيه يازدهم باب دوازدهم كتاب زكرياى نبى (14)، و آيه شانزدهم باب شانزدهم كتاب مكاشفه يوحناى نبى و همچنين آيه‏هاى سى و پنجم و سى و ششم باب سى و چهارم و آيه نخست همين باب سى و ششم از صحيفه اشعياى نبى (15) مى‏گويد:

«
ميدان نبرد هارمجدّون از مجدو در شمال تا ادوم در جنوب، فاصله‏اى در حدود 200 مايل كشيده شده است. اين ميدان از درياى مديترانه در غرب تا تپه‏هاى موآب در شرق، خواهد بود؛ يعنى فاصله‏ى حدود 100 مايل و شامل وادى يهوشافاط هم مى‏شود. آيه دوم و همچنين دوازدهم باب سوم صحيفه يوييل نبى (16) را بخوانيد. و مركز همه اين ناحيه بنابر آيه‏هاى 1 و 2 باب چهاردهم كتاب زكريايى نبى (17) - شهر اورشليم و وادى جزرال، خواهد بود.

«
در اين وادى چندين ميليون مردم به هارمجدّون درمى آيند كه شمار آنان بى گمان نزديك به 400 ميليون نفر خواهد بود. اينان براى آخرين همه سوزى بشريت جمع خواهند شد و يوييل نبى در آيه 14 باب سوم كتاب خود مى‏گويد، شاهان با ارتش هاى خود، از شمال و جنوب و شرق و غرب خواهند آمد. اين وادى، در برجسته‏ترين مفهوم آن، وادى تصميم درباره بشريت خواهد بود، كه چنانكه در مكاشفه يوحناى رسول اشارت شده است (آيه 15 باب نوزدهم)(18)، چرخشت خمر غضب و خشم خداى قادر مطلق، در آن ريخته خواهد شد.

«
چرا اين ارتش ها در آنجا خواهند جنگيد؟ چرا دجال ارتش هاى همه جهان را بر ضد خداوند عيسى مسيح رهبرى خواهد كرد؟ در درجه نخست از اين رو كه او، از سلطنت خداوند نفرت دارد. نبرد، هميشه نبرد شيطان بر ضد مسيح بوده است. اين يك دليل. اين امت ها به علت فريب شيطان خواهند آمد. سوم، به علت نفرت اين امتها نسبت به خداوند عيسى مسيح. برخى معجزات در طى اين نبرد ظاهر خواهد شد. نهر عظيم فرات خشك خواهد شد (مكاشفه يوحناى رسول، آيه 12 باب 16)(19)، و ويرانى اورشليم حادث خواهد گرديد

فال ول باز با نقل مكاشفه يوحناى رسول، به سخن خود ادامه مى‏دهد: «تمامى مرغانى كه در آسمان پرواز مى‏كنند، به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم مى‏شوند، تا بخورند گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبها و سواران آنها و گوشت همگان را، چه آزاد، چه غلام، چه صغير و چه كبير».

فال ول ادامه مى‏دهد: «يوحنا در مكاشفه خود وحش را ديد.» و پادشاهان زمين را و لشكرهاى ايشان را كه جمع شده بودند، تا با خداوند عيسى مسيح و لشكر او جنگ كنند. در روياى يوحنا مردى هست كه بر اسب سفيدى سوار است. هنگامى كه جنگ هارمجدّون به پايان رسيد و ميليون ها نفر به خاك هلاك افتادند، خداوند عيسى مسيح، وحش و نبى كاذب (دجال) را زنده به درياچه آتش افروخته شده به كبريت خواهد انداخت» و عيسى مسيح، همه دشمنان ديگرش را كه به گونه‏اى در هارمجدّون زنده مانده‏اند، هلاك خواهد كرد.

فال ول تصوير وحشتناكى از پايان جهان تصوير كرده است. اما به نظر نمى‏رسد كه از آن هيچ غم و اندوهى و حتى نگرانى، داشته باشد. در واقع او وعظ خودش را با لبخند بزرگى به پهناى صورتش و گفتن اين جمله، به پايان برد:

«
هى، چه عظمتى دارد مسيحى بودن! ما آينده‏اى بس عالى در پيش رو داريم

پس از گوش دادن به اين موعظه، من نوار «دكتر جرى فال ول، پيشگويى‏هاى كتاب مقدس را تعليم مى‏دهد» را، كه توسط «ساعت جزوى از كتاب مقدس كهن» در سال 1979 منتشر شده بود، گذاشتم. فال ول در اين نوار مى‏گويد:

«
چنانكه مى‏بينيد، هارمجدّون واقعيت است، واقعيتى وحشتناك اما شكر خدا، اين پايان روزگار امت هاى جز يهودى و جز مسيحى است. زيرا كه پس از آن، صحنه براى سلطنت پادشاه ما، خداوندگار عيسى مسيح، در نهايت قدرت و افتخار آماده مى‏شود.

تقريبا تمام تعليم دهندگان كتاب مقدس كه من مى‏شناسم، بازگشت بسيار نزديك مسيح را پيش بينى مى‏كنند. و من مشخصا ايمان دارم كه ما بخشى از آن نسل آخرين هستيم. آن واپسين نسلى كه تا سلطان ما مسيح نيايد، نخواهد مرد

«
در همين آخرها، پيش آمدهايى در روسيه اتفاق افتاده‏اند كه توسط حزقيال نبى، پيشگويى شده بود و بر ظهور مجدد نزديك خداوندگار دلالت مى‏كند. اين كمونيست ها بى خدا هستند، آنها مسيح را انكار مى‏كنند و هدف نهايى شان، تسخير جهان است. حدود 26 قرن پيش، حزقيال، نبى يهودى، پيشگويى كرده است كه چنين امتى، درست پيش از دومين ظهور مجدد مسيح، از شمال فلسطين قيام خواهد كرد.

«
در باب هاى 38 و 39 كتاب حزقيال نبى، ما مى‏خوانيم كه نام اين سرزمين «روش» خواهد بود. و اين در آيه 2 باب 38، ترجمه رسمى آمريكايى «روش» است: ر-و-ش. او، (يعنى حزقيال نبى) در ادامه پيش گويى‏هاى خود، نام دو تا از شهرهاى روش را مى‏برد. اين دو ماشك و توبال هستند. همه اينها در آيه دوم آمده است. اين دو نام، به نحو عجيبى شبيه مسكو و و توبولسك يعنى دو پايتخت حكومتى روسيه امروزى هستند.

«
حزقيال همچنين نوشته است كه آن سرزمين ضد خدا است - يعنى در آيه 3، و بنابراين، خداوند ضد آن سرزمين است. و باز او - در آيه 8 - مى‏گويد: كه روسيه يا «روش» در آخرين روزها، به اسراييل هجوم خواهد برد. بعد او - در آيه‏هاى 5 و 6 مى‏گويد: در اين هجوم، متحدان مختلفى، متفق روش خواهند بود.(20)

«
او، اين متفقين را نام مى‏برد: ايران (كه ما در گذشته پارس مى‏ناميديم) جنوب آفريقا يا اتيوپى [!] شمال افريفا يا ليبى، اروپاى شرقى (كه در اينجا در باب 38 جومر ناميده شده است)، و قزاق هاى جنوب روسيه، كه در اين باب توجرمه ناميده شده‏اند. در آيه 15 باب 38 كتاب حزقيال نبى، اين نبى نقش عمده اسبان را در اين هجوم توصيف كرده است.(21)

«
البته قزاقها، هميشه بيشترين و بهترين خيل اسبان را در تاريخ داشته‏اند. حزقيال (در آيه 12 باب 38 مى‏گويد: «هدف از اين هجوم، تاراج نمودن و بردن غنيمت(22) است. امإ؛ اگر كسى دو حرف نخست واژه spoil (23) را بردارد، فورى مى‏فهمد كه روسيه در حقيقت دنبال نفت (oil) است. و اين درست همان جا است كه ما امروز در آن قرار داريم. بنابراين، اين است نبوت حزقيال درباره روسيه

«
به رغم انتظارهاى خوشبينانه و سخت دور از واقع بينى دولت ما (درباره قراردادهاى كمپ ديويد در ميان اسراييل و مصر)، اين قرارداد، پيمان پايدارى نخواهد بود. ما از صميم قلب براى صلح در اورشليم دعا مى‏كنيم. ما به يقين بالاترين احترام ها را براى نخست وزير اسراييل و رياست جمهورى مصر قايل هستيم. اين دو، مردان بزرگى هستند و در اين هيچ ترديدى نيست. اينان به يقين صلح مى‏خواهند. من به اين حرف ايمان دارم. اما هم شما و هم من مى‏دانيم، تا روزى كه خداوندگار ما عيسى مسيح، بر روى تخت داوود در اورشليم جلوس نكند، صلحى در خاورميانه، برقرار نخواهد شد

«
آن روز دارد فرا مى‏رسد، و به يقين فرا خواهد رسيد و شما و من هم بخشى از آن خواهيم بود. اما تا آن روز، يعنى تا روزى كه شاهزاده صلح، نجات دهنده ما بازگردد، هيچ صلحى در روى زمين وجود نخواهد داشت

وقتى فاول با خبرنگار رابرت شير مصاحبه مى‏كرد - كه بعد در شماره 4 مارس 1981 لوس آنجلس تايمز، منتشر شد - بيشتر نبرد هارمجدّون را در ذهن خود داشت. گفتگوى آن وقت اين دو از اين قرار است:

شير: «اما درباره آينده، شما در جزوه خودتان درباره هارمجدّون يك جنگ هسته‏اى را با روسيه پيش بينى مى‏كنيد

فال ول:«ما باور داريم كه روسيه، به علت نيازش به نفت - چون حالا نفتش دارد تمام مى‏شود - به خاورميانه؛ و به ويژه - به علت نفرتش از يهوديان - به اسراييل مى‏آيد؛ و درست در همان وقت است كه درهاى جهنم باز مى‏شود. آن وقت به اعتقاد من چند همه سوزى هسته‏اى در اين كره زمين روى خواهد داد. زيرا [كتاب مقدس‏] مى‏گويد كه در جاده‏هاى دره اسدراون، تا 200 مايل، خون، تا دهنه اسبان راه خواهد افتاد. نيز از حوادث وحشتناكى صحبت مى‏كند كه يك انسان، بنا به شرح رساله دوم پطرس رسول در باب سوم - يعنى گداخته شدن عناصر از گرما - را تنها مى‏تواند به يك جنگ هسته‏اى نسبت دهد. اما من فكر مى‏كنم در پايان عصر كليسا، يعنى وقتى كليسا - چنانكه ما اصطلاحا مى‏گوييم - از خود بيگانه شده يا فاسد شده، ربوده شده باشد - آن وقت جنگ و ستيزهاى افسارگسيخته‏اى، در روى زمين، روى خواهد داد

شير: «و روسيه...»

فال ول: «و روسيه هجوم خواهد كرد و سرانجام به كلى نابود خواهد شد

شير: «و همه جهان، جز اينست؟»

فال ول:«نه، نه همه جهان، زيرا خداوند ما به جهان باز مى‏گردد. نخست، او مى‏آيد و كليسا را به دست خود مى‏گيرد. هفت سال بعد، بعد از هارمجدّون، يعنى آن همه سوزى وحشتناك؛ او، درست به همين زمان ما باز مى‏گردد. در نتيجه زمين نابود نخواهد شد. كليسا هم با او مى‏آيد، تا در طى هزاران سال، در زمين با مسيح حكومت و سلطنت نمايد. و سپس آسمان هاى نوين و زمين نوين و ابديت فرا مى‏رسد. اين است همه آنچه كه در آن كتاب درباره هارمجدّون گفته شده - و اين، البته فقط كليات مطلب است

شير: اما مگر ممكن است كه روسيه با سلاحهاى هسته‏اى نابود شود، بى آنكه دنيا را نابود كرده باشد؟»

فال ول:«بله، البته منظورم اين نيست كه هر فرد روسى نابود مى‏شود، چون در آنجا هم مسيحيان بسيار والايى هستند. كليساى مخفى در روسيه و چين سرخ، به طرز بسيار موثرى، دارد كار مى‏كند. اينان به هنگام از خود بيخود شدگى، نجات داده خواهند شد ... آن جنگ، از شمال برافروخته مى‏شود - كه بايد از اتحاد شوروى باشد - و به وسط زمين مى‏رسد - يعنى اسراييل و خاورميانه؛ و به اين علت است كه ما فكر مى‏كنيم جنگ و جدال توسط اتحاد شوروى شروع خواهد شد. به اين علت است كه بيشتر ما به ظهور نزديك عيسى مسيح اعتقاد داريم. به اعتقاد ما، ما داريم درست، در روزگار پيش از ظهور مسيح به سر مى‏بريم

شير: «ظهور نزديك؟ منظورتان يك سال است، يا چند سال؟»

فال ول: «البته، هيچ كس اين را نمى‏خواهد - خداوند هشدار داده است كه هرگز تاريخى معين نكنيم. خداوند مى‏گويد: «هيچ انسانى، روز يا ساعت آن را را نمى‏داندمن فكر مي كنم هر گروه يا رهبر مذهبى كه تاكنون تاريخش را معين كرده باشد، به حيثيت و آبروى خداوند، بى احترامى كرده و خودش را به زحمت انداخته است. ممكن است 50 سال بشود. من اين طور فكر نمى‏كنم، من فكر نمى‏كنم اين همه وقت داشته باشيم. من فكر مى‏كنم، ما داريم به يك بن بست مى‏رسيم. همه تاريخ، دارد به نقطه اوج خود مى‏رسد. فكر نمى‏كنم كه بچه‏هاى من، همه عمرشان را بكنند...»

فال ول در تراكتى كه با عنوان «جنگ هسته‏اى و دومين ظهور مسيح» توسط «ساعت جزوى از كتاب مقدس كهن»، در سال 1983 منتشر شد، چنين نوشته بود: «بر اثر اين آزمايش سخت، چنان خونريزى و ويرانى به بار خواهد آمد كه همه جنگ هاى پيش از آن، بى اهميت خواهند بود

فال ول در فصلى از كتاب خود با عنوان «جنگ آينده با روسيه»، تهاجمى را از سوى شوروى به اسراييل پيشگويى مى‏كند، كه به نابودى نيروى‏هاى شوروى در كوه هاى اسراييل، انجاميده خواهد شد.

و كتاب مقدس به عنوان سرانجام اين نبرد، به ما مى‏گويد كه پنج ششم (83 درصد) سپاهيان روسى، هلاك خواهند شد (حزقيال، آيه 2 از باب 39) و نخستين ميهمانى مهيب خداوند آغاز مى‏شود، (حزقيال، آيه‏هاى 4 و 17 تا 20 باب 39)(24). به نظر مى‏رسد كه ميهمانى مشابهى، پس از آن، يعنى پس از نبرد هارمجدّون، پيش بيايد (مكاشفه يوحنا، آيه‏هاى 17 و 18 از باب نوزدهم (25) و آيه 28 باب 24 انجيل متى(26).) تهديد كمونيستى براى هميشه پايان خواهد گرفت. هفت ماه طول مى‏كشد تا كشتگان را دفن كنند (حزقيال نبى، آيه‏هاى 11 تا 15 از باب سى و نهم).(27)

 



شريف نيوز





پی نوشت:



Armageddon .1



Esdraelon .2



3.
متن آيه:«وى يك ملك تعناك و يكى ملك مجدو».



4.
متن سفر داوران باب پنجم، آيه 19: «پادشاهان آمده جنگ كردند. آنگاه پادشاهان
كنعان مقابله نمودند «تعنك نزد آبهاى مجدو»



5.
متن دو آيه مكاشفه يوحناى سول، باب شانزدهم، آيه‏هاى 19 و 20: «و شهر بزرگ، به
سه قسم منقسم گشت و بلدان امتها خراب شد و بابل بزرگ در حضور خدا به ياد آمد تا
پياله خمر غضب آلود خشم خود را بدو دهد. و هر جزيره گريخت و كوهها ناياب گشت



6. «
و ششمين پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه پادشاهانى كه
از مشرق آفتاب مى‏آيند مهيا شود



7.
متن باب سى و هشتم، آيه 4 تا 7 كتاب صحيفه حزقبال نبى: «... و تو را با تمامى
لشكرت بيرون مى‏آورم، اسبان و سواران، كه جميع ايشان با جمعيت تمام آراسته و جمعيت
عظيمى با سپرها و مجنها و همگى ايشان شمشير به دست گرفته. فارس و كوش و فوط با
ايشان و جمع ايشان با سپر و خود. جومر و تمامى افواجش و خاندان توجرمه از اطراف
شمال با تمامى افواجش و قومهاى بسيار همراه تو



8.
متن آيه‏هاى 18، 19 و 20 باب سى و هشتم كتاب حزقيال نبى:«خداوند يهوه مى‏گويد در
آن روز يعنى در روزى كه جوج به زمين اسرائيل برمى آيد همانا حدت خشم من به بينيم
خواهد برآمدريا، زيرا غيرت و آتش خشم خود گفته‏ام كه هر آينه در آن روز تزلزل عظيمى
در زمين اسرائيل خواهد شد و ماهيان دريا و مرغان هوا و حيوانات صحرا و همه حشراتى
كه بر زمين مى‏خزند و همه مردمانى كه بر روى جهانند، به حضور من خواهند لرزيد و كرم
ها سرنگون خواهد شد و صخره‏ها خواهد افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد گرديد»




9.
متن آيه‏هاى هشتم و نهم باب سيزدهم كتاب زكرياى نبى: «و خداوند مى‏گويد در تمامى
زمين دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقى خواهد ماند و حصه سوم را از
ميان آتش خواهم گذرانيد و ايشان را مانند قال گذاشتن نقره، قال خواهم گذاشت و مثل
مصفى ساختن طلا ايشان را مصفى خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ايشان را
اجابت نموده خواهم گفت كه ايشان قوم من هستند و ايشان خواهند گفت يهوه خداى ما
مى‏باشد»



10.
متن آيه دوازدهم از بابت سى و نهم كتاب حزقيال نبى: «و در آن روز موضعى براى
قبر در اسراييل يعنى وادى عابريم را به طرف دريا به جرج خواهم داد و راه
عبوركنندگان را مسدود خواهد ساخت و در آنجا جوج و تمامى جمعيت او را دفن خواهند كرد
و آنرا وادى جوج خواهند ناميد»



11.
متن آيه‏هاى 3 تا 7 باب نهم مكاشفات يوحنا: «و از ميان دود ملخ ها به زمين
آمدند و به آنها قوتى چون عقربهاى زمين داده شد و بديشان گفته شد كه ضرر نرسانند،
به گياه و نه به هيچ سبزى و نه به درختى؛ بلكه به آن مردمانى كه مهر خدا را بر
پيشانى خود ندارند و به آنها [امر] داده شد كه ايشان را نكشند، بلكه تا مدت پنج ماه
معذب بدارند و اذيت آنها مثل اذيت عقرب بود وقتى كه كسى را نيش زند و در آن ايام هر
دم طلب موت خواهند كرد و آن را نخواهند يافت و تمناى موت خواهند داشت اما موت از
ايشان خواهد گريخت»



12.
متن آيه 16 از باب 16 مكاشفه يوحناى قديس: «و ايشان را به موضعى كه آن را
عبرانى هارمجدّون مى‏خوانند، فراهم آوردند



13.
متن آيه 8 و 9 از باب 13 كتاب زكرياى نبى: «و خداوند مى‏گويد كه در تمامى زمين
دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقى خواهد ماند و حصه سوم را از ميان
آتش خواهم گذرانيد و ايشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفى
ساختن طلا ايشان را مصفى خواهم نمود و اسم مرا خواهند خوانند و من ايشان را اجابت
نموده خواهم گفت: ايشان قوم من هستند و ايشان خواهند گفت كه يهوه خداى ما مى‏باشد»




14.
متن آيه 11 از باب 12 كتاب زكرياى نبى:«در آن روز، ماتم عظيمى مانند ماتم
هددرمون در هموراى مجدون در اورشليم خواهد بود»



15.
در متن اصلى چنين است؛ اما باب سى و چهارم تنها 17 آيه دارد و به نظر مى‏رسد كه
غلط چاپى باشد و درست آن: آيه‏هاى پنجم و ششم باب سى و چهارم باشد كه متن آن اينست:
«
زيرا كه شمشير من در آسمان سيراب شده است و اينك بر آدوم و بر قوم مغضوب من براى
داورى نازل مى‏شود شمشير خدواند پرخون شده و از پيه فربه گرديده است يعنى از خون
بره‏ها و بزها و از پيه گرده قوچها»



16.
متن آيه‏هاى دوم و دوازدهم باب سوم كتاب بوييل نبى:«آن گاه جميع امت ها را جمع
كرده به وادى يهوشافاط فرود خواهم آورد و در آنجا با ايشان درباره قوم خود و ميراث
خويش اسراييل محاكمه خواهم نمود، زيرا كه ايشان را در ميان امتها پراكنده ساخته و
زمين مرا تقسيم نموده‏اندريا، امت ها برانگيخته شوند و به واى يهوشافاط برآيند،
زيرا كه من در آنجا خواهم نشست تا بر همه امتهايى كه به اطراف آن هستند داورى
نمايم»



17.
متن آيه‏هاى 1 و 2 باب چهاردهم كتاب زكرياى نبى: «اينك روز خداوند مى‏آيد و
غنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد و جميع امتها را بر ضد اورشليم براى جنگ جمع
خواهم كرد و شهر را خواهند گرفت و خانه‏ها را تاراج خواهند نمود و زنان را بى عصمت
خواهند كرد و نصف اهل شهر به اسيرى خواهند رفت و بقيه قوم از شهر منقطع نخواهند شد»




18.
متن آيه 15 باب نوزدهم مكاشفه يوحناى رسول: «و از دهانش شمشيرى نيز بيرون
مى‏آيد تا به آن امت ها را بزند و آنها را به عصاى آهنين حكمرانى خواهد نمود و او
چرخشت خمر غضب و خشم خداى قادر مطلق را زير پاى خود مى‏افشرد»



19.
متن آيه 12 باب شانزدهم مكاشفه يوحناى رسول: «و ششمين پياله خود را بر نهر عظيم
فرات ريخت و آبش خشكيد، تا راه پادشاهانى كه از مشرق آفتاب مى‏آيند مهيا شود»



20.
متن آيه‏هاى 2 تا 8 باب 38 كتاب حزقيال نبى: «اى پسر انسان نظر خود را بر جوج
كه از زمين ماجوج و رييس روش و ماشك و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو
خداوند يهوه چنين مى‏فرمايد اينكه من اى جوج رييس روش و ماشك و توبال بر ضد تو هستم
و تو را برگردانيده قلاب خود را بر چانه ات مى‏گذارم و تو را با تمامى لشكرت بيرون
مى‏آورم اسبان تو سواران كه جمعى ايشان با اسلحه تمام آراسته جمعيت عظيمى با سپرها
و مجنها و همگى ايشان شمشيرها به دست گرفته، فارس و كوش و فوط با ايشان و جميع
ايشان با سپر و خود جومر و تمامى افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامى
افواجش و قوم هاى بسيار همراه تو. پس مستعد شو و تو و تمامى جمعيتي كه نزد تو جمع
شده‏اند خويشتن را مهيا سازيد و تو مستحفظ ايشان باش بعد از روزهاى بسيار از تو
تفقد خواهد شد و در سال هاى آخر به زمينى كه از شمشير استرداد شده است خواهى آمد كه
از ميان قومهاى بسيار بر كوه هاى اسراييل كه به خرابه‏هاى دايمى تسليم شده بود، جمع
شده است و آن از ميان قوم ها بيرون آورده شده و تمامى اهلش به امنيت ساكن مى‏باشند»




21.
متن آيه 15 باب 38 كتاب حزقيال نبى: «و از مكان خويش در اطراف شمال خواهى آمد و
تو قوم هاى بسيار همراه تو كه جميع ايشان اسب سوار و جمعيتى عظيم و لشكرى كثير
مى‏باشند».



22.
متن آيه 12 باب 38 كتاب حزقيال نبى: «تا تاراج نمايى و غنيمت را ببرى و دست خود
را به خرابى‏هايى كه معمور شده است و به قومى كه از ميان امت ها جمع شده‏اند
بگردانى كه ايشان مواشى و اموال اندوخته‏اند و در وسط جهان ساكنند



23.
غنيمت معادل واژه انگليسى spoil است. از اين رو با برداشتن دو حرف نخست اين
واژه oil مى‏ماند كه به معنى نفت است.



24.
متن آيه‏هاى 2، 4، 17 تا 20 باب سى و نهم كتاب حزقيال نبى: «و تو را برمى
گردانم و رهبرى مى‏نمايم و ترا از اطراف شمال برآورده بر كوه هاى اسراييل خواهم
آورد.» (آيه 2). «و تو و همه افواجت و قومهايى كه همراه تو هستند، بر كوههاى
اسراييل خواهيد افتاد و ترا به هر جنس مرغان شكارى و حيوانات صحرا، به جهت خوراك
خواهم داد» (آيه 4). «و اما تو اى پسر انسان، خداوند يهوه چنين مى‏فرمايد كه به هر
جنس مرغان و به همه حيوانات صحرا بگو جمع شويد و بياييد و نزد قربانى من كه آنرا
براى شما ذبح مى‏نمايم، فراهم آييد. قربانى عظيمى بر كوههاى اسراييل تا گوشت بخوريد
و خون بنوشيد. گوشت جنابران را خواهيد خورد و خون روساى جهان را خواهيد نوشيد از
قوچها و بره‏ها و بزها و گاوها كه همه آنها از پروارى‏هاى با شان مى‏باشند و از
قربانى من كه براى شما ذبح مى‏نمايم پيه خواهيد خورد تا سير شويد و خون خواهيد
نوشيد تا مست شويد و خداوند يهوه مى‏فرمايد كه بر سفره من از اسبان و سواران و
جباران و همه مردمان جنگى سير خواهيد شد» (آيه‏هاى 17 تا 20).



25.
متن آيه‏هاى 17 و 18 از باب نوزدهم مكاشفه يوحنا: «و ديم فرشته‏اى را در آفتاب
ايستاده كه به آواز بلند تمامى مرغانى را كه در آسمان پرواز ميكنند ندا كرده و
مى‏گويد بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت
سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آنها و گوشت همگان را چه آزاد، چه
غلام و چه صغير و چه كبير».



26.
متن آيه 28 از باب بيست و چهارم انجيل متى: «و هر جا كه مردارى باشد، كركسان در
آنجا جمع شوند»



27.
متن آيه‏هاى 11 تا 15 باب سى و نهم از كتاب حزقيال نبى: «و در آن روز موضعى را
براى قبر در اسراييل يعنى وادى عابريم را به طرف مشرق دريا به جوج خواهم داد و راه
عبوركنندگان را مسدود خواهد ساخت و در آنجا جوج و تمامى جمعيت او را دفن خواهند كرد
و آن را وادى هامون جوج خواهند ناميد و خاندان اسراييل مدت هفت ماه ايشان را دفن
خواهند كرد تا زمين را طاهر سازند و تمامى اهل زمين ايشان را دفن خواهند كرد و
خداوند يهوه مى‏گويد روز تمجيد من نيك نامى ايشان خواهد بود و كسانى را معين خواهند
كرد كه پيوسته در زمين گردش نمايند و همراه عبوركنندگان آنانى را كه بر زمين مانده
باشند دفن كرده آن را طاهر سازند، بعد از انقضاى هفت ماه آنها را خواهند طلبيد»

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 توسط محسـن | لينك ثابت |

آرماگدون؛ تدارک جنگ بزرگ 2




ريگان: برای يك هارمجدون واقعی مسلح شويم‏
رستگار شدگان "ربوده" خواهند شد
در گشت سال 1983، كه به سرپرستی فال ول تشكيل شده بود، من به كلايد كه ظاهرا بخشهای زيادی از كتاب عهد عتيق و عهد جديد را از بر كرده بود، گفتم كه درباره چگونگی پايان يافتن حالت جذبه و ربودگی، دچار معما شده‏ام. كتاب مقدس در اين باره چه می‏گويد؟
 كلايد گفت كه اصطلاح فرو شدن به حالت جذبه و خلسه در كتاب مقدس يافت نمی‏شود؛ اما به معنای از خود بيخود شدن و ربوده شدن، هست؛ و به صحنه‏ای كه در رساله اول پولس رسول به تسالو نيكيان، باب چهارم، آيه‏های 16 و 17 آمده است، اشاره دارد: "زيرا خود خداوند با صدا و به آواز رييس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسيح اول خواهند برخاست. آنگاه ما كه زنده و باقی باشيم با ايشان در ابرها ربوده خواهيم شد تا خداوند را در ملكوت استقبال كنيم و اين چنين هميشه با خداوند خواهيم بود."

از كلايد پرسيدم: پس مسيح خواهد آمد و رستگاران را در هنگام ربودگی و از خود بيخودی، در خواهد يافت؟

- همين طور است.

و آيا او برای دومين بار ظهور خواهد كرد - يا با در نظر گرفتن ظهور او در 2000 سال پيش - اين ظهور او برای سومين بار خواهد بود - تا با دجال، در نبرد هارمجدّون، جنگ كند؟

كلايد گفت: "بله، همين طور است."

از آنجا كه كلايد در اين باره مطمئن به نظر می‏رسيد، گفتم آيا ممكن است كه نبوت يعنی پيشگويی‏های انبيا هم داخل مقوله "تاريخ از پيش نوشته" باشد؟

كلايد توضيح داد: "شما بايد درك كنيد كه نبوت، تا همين آخرها، كتاب بسته‏ای بود. زيرا خداوند به دانيال نبی تعليم داده بود، كه آن كتاب را، تا آخرالزمان، مهر كند. و شما اين نكته را در كتاب دانيال نبی، باب 12، آيه 4 می‏بينيد."(1)

پرسيدم آيا كلايد باور می‏كند امروز هم انبيايی باشند كه مكاشفه‏های خود را مستقيما از خداوند بگيرند؟

گفت: "نه لزوما، اما مردمانی داريم مانند هال ليندسی و جری فال ول، كه در كلام نبوت، بينش خاصی پيدا كرده‏اند."

برای كلايد نقل كردم كه يكبار در زمان كودكی خودم، وقتی از مدرسه به خانم برگشتم و مادرم را پيدا نكردم، ترسيدم كه مبادا ربوده شده باشد و من در اين جهان او را برای هميشه از دست داده باشم.

كلايد گفت: "اين اتفاق در هر زمانی ممكن است روی بدهد. به باور من، اين رويداد بعدی است و ميليونها نفر ربوده خواهند شد. به عنوان نمونه، وقتی در فلوريدا، با همسايه‏ای كه هنوز به نجات بخش بودن عيسی مسيح اعتراف نكرده بود، گلف بازی می‏كردم، به او شهادت دادم كه مسيح می‏تواند او را از لعنت ابدی نجات دهد. به او اخطار كردم كه ما داريم به آخرالزمان نزديك می‏شويم. ما در سرود اول كليسا می‏خوانيم: "فرزندان! اين ساعت آخر است و همانطور كه شنيديد، دجال دارد می‏آيد. به همين ترتيب دجال‏های بسياری آمده‏اند، بنابراين ما می‏دانيم كه اين ساعت آخر است. و بعد، ما البته كلام خود مسيح را، در مكاشفه يوحنا باب 22، آيه 20 داريم كه می‏گويد: "بلی، به زودی می‏آيم."(2)

پرسيدم كه كلايد دقيقا انتظار دارد كه ربودگی چگونه صورت بگيرد؟ يعنی مسيح در ميان بازماندگان چگونه گزينش و انتخاب خواهد كرد؟

كلايد، در حالی كه گويی به صحنه‏ای در آينده خيره شده باشد، گفت: "من داشتم با دوستم كه نجات پيدا نكرده بود رانندگی می‏كردم، يكهو ربودگی رخ داد. من به هوا بلند شدم و از ماشين بيرون افتادم، گويی ماشين ديوانه وار از كنترل خارج شده بود و دوستم در اين سانحه كشته شد. سپس كلايد جمله‏ای را گفت كه هميشه دوست دارد تكرار كند: "از فكر اينكه با نجات دهنده خود روبرو گردم شاد می‏شوم".

- و آن دوستی كه با او گلف بازی می‏كرديد چه شد؟ پس از اينكه ربوده شديد و در حالی كه در امنيت كامل منتظر نبرد آخرالزمان بوديد، آيا هنوز هم نگران او هستيد؟

گفت: "نه، نيازی نيست كه نگران باشم. رنج و عذاب دوستان و كسان مورد عشق و علاقه‏ای كه در جهنم به سر می‏بردند، كاملا از خاطره رستگارشدگان بهشتی زدوده می‏شود."

كلايد، پيش‏تر به من گفته بود كه زنش دو سال پيش مرده است. از او پرسيدم: آيا زنش و ديگر كسان خانواده‏اش رستگار شده‏اند؟

- نه، و اين مرا عذاب می‏دهد. نه زنم پيش از مرگ نجات پيدا كرده بود، نه پسرم و بچه‏هايش، هيچ كدام از آنها رستگاری پيدا نكرده‏اند. آنان از اعتراف به مسيح خودداری كردند. من به بهشت می‏روم؛ از گفتن اين حرف نفرت دارم، اما آنان را در آنجا نخواهم ديد. و بخوبی می‏دانم برای كسانی كه در برابر خداوندگار ما سجده نكرده‏اند، چه عاقبتی ذخيره شده است. ما اين را از كتاب زكريای نبی، باب چهاردهم آيه 12 می‏دانيم كه "گوشت (بدكاران) در حالتی كه بر پای خود ايستاده‏اند، كاهيده خواهد گشت."(3)

كلايد، با صدای آرامی از انتقام و غضب الهی صحبت می‏كرد. مطمئن به نظر می‏رسيد كه خداوند به بيشتر مردگان و زندگان كنونی- يعنی همه كسانی كه تجديد حيات نيافته‏اند - مجازاتی را خواهد چشانيد كه هرگز آرامش هلاكت را در پی نخواهند داشت.

كلايد در زندگی هر روزه‏اش، آدمی است نرم سخن، باهوش، مهربان، در كار شغلی خودش هم بسيار موفق بوده است. اما تعهد او نسبت به جهان ديگر است. جهان ربودگی و رستگاری. به نظر او، جهان ربودگی، يك امر واقعی است، نه يك رويای مكاشفه ای. از نظر عاطفی، او در دنيای مكاشفه ای خود، وجود خارجی دارد؛ زيرا كه برايش افسون كننده‏تر است و انرژی لازم جهت تحمل سختی‏ها و فرداها را، برايش تامين می‏كند.

من از اين تعجب نمی‏توانم خودداری كنم كه كلايد چگونه فراموش می‏كند، درست همانطور كه در انجيل، كسی ممكن است خداوند را، خدای انتقام و كينه ببيند، ميتواند به خدای عشق و محبت هم برسد؟ مسيح در پيامهای خود ما را فرا می‏خواند كه سلاح را از خود دور كنيم و تسليم بشويم و مانند كودكان كوچك باشيم و نه هفت بار، بلكه هفت مرتبه هفت بار ببخشاييم.

ما همچنان قدم زنان، به بحث خود درباره يك موضوع گيج كننده ديگر، كه با اينكه تا آنوقت به چندين وعظ در موضوع ربودگی گوش داده بودم، هرگز برايم روشن نشده بود، ادامه داديم. مسيحيان تجديد حيات يافته، دقيقا تا چه مدت، با مسيح در آن ملكوت اعلا، در بهشت خواهند ماند؟

كلايد گفت: "هر وقت مسيح به زمين بازگردد، ما هم باز خواهيم گشت. در زمان جنگ بزرگ جهانی، هنگامی كه او بازگردد، همه بدكاران به هلاكت خواهد رسانيد؛ و درستكارانی كه باقی خواهند ماند، يهوديان باقی مانده و نيكوكاران جز يهودی و جز مسيحی به درون سلطنت هزار ساله مسيح فرا خوانده خواهند شد. يعنی زمانی كه مسيح به عنوان پادشاه پادشاهان به مدت هزار سال در زمين حكمرانی خواهد كرد؛ در آن وقت، ما با او خواهيم بود.

"در پايان هزار سال، زمين كنونی و آسمانی كنونی ويران می‏شوند و زمين و آسمان تازه‏ای خلق خواهد شد؛ و در آن زمين تازه، شهر آسمانی اورشليم تازه‏ای ساخته خواهد شد، كه همه نجات يافتگان همه دورآن ها در آن خواهند زيست. آن وقت ابديت آغاز می‏شود و پس از آن دنباله حوادث ديگر وجود نخواهد داشت. به اين ترتيب، ربودگی كليسا، در اين رشته رويدادها، نخستين رويداد خواهد بود. و اين رويداد، در هر لحظه ممكن است اتفاق بيفتد."

به كلايد گفتم، من نگران جاهای دوردست كره زمين هستم که مردمشان، حتی اسمی هم از عيسی مسيح نشنيده‏اند. به همين علت، آيا آنها سزاوار فروافتادن در جهنم ابدی هستند؟

كلايد گفت: "حالا، ما ديگر راديوی موج كوتاه داريم و در همه گوشه‏های دنيا می‏توانيم پيامهای مسيح را بگيريم. به اين ترتيب مردمان بسيار زيادی، فرصتهای فراوانی دارند كه از گناهان خودشان توبه كنند و عيسی مسيح را به عنوان نجات دهنده خودشان بپذيرند."

بعد، كلايد و من درباره تفاوت مسيح در دو دين يهودی و مسيحی به بحث پرداختيم.

و كلايد داستان "يك يهودی و يك مسيحی را نقل كرد كه نشسته بودند و در اين باره بحث می‏كردند و منتظر بودند. و هر دو در اين نكته توافق داشتند كه مساله عمده در ذهنشان عبارت از اين است: آيا مسيح پيش از اين، در جهان بوده است؟"

سپس گفت: "من می‏گويم كه ما دارای سرنوشت مشتركی هستيم: يهوديان امروز در انتظار آمدن مسيح هستند؛ ما مسيحيان در انتظار بازگشت مسيح هستيم. به اين ترتيب، وقتی مسيح واقعا ظهور كند، عنوان مسيحی كه در انتظارش بوديم، باز خواهيم شناخت."

اما من باور ندارم كه هيچ روحانی يهودی، يا يهودی دينداری چنين حرفی بزند، يا چنين احساسی داشته باشد. كسانی كه به دين يهود ايمان دارند، از اين عقيده كلايد كه همه يهوديان را در نظام اعتقادی خودش، به صورت يك گروه دارای اسم بی مسمّا به حساب می‏آورد؛ و در طرح خود از بهشت و دوزخ و نجات خودش، آنها را در نهايت موجوداتی بی اهميت و هيچ كاره، در نظر می‏گيرد، متغير و خشمناك می‏شوند.

كلايد از پيچيدگي های زندگی، تصور ساده لوحانه‏ای دارد؛ مانند جنگ اتمی، آلوده شدن محيط زيست ما، انفجار جمعيت، گسترده شدن قحطی و گرسنگی، كسری موازنه پرداختهای جهانی، ماليات های بيشتر و امنيت كمتر و از اين گونه.

برای كلايد، فال ول، ليندسی و ميليونها مردم مانند آنها، مساله تنها يك جواب دارد: "با مسيح، به راه راست برو و روح خداوند در قلب تو تجلی خواهد كرد"؛ و بعد، پيش از آن كه تهديد ويران شدن جهان صورت بگيرد، تو به عنوان يك نفر رستگار شده، از زمين به ملكوت اعلا برده می‏شوی. به نظر كلايد، نيازی نيست كه انسان برای از ميان بردن آلودگی محيط زيست شهرهای خودمان و يا قحطی و گرسنگی همه گير در هندوستان و آفريقا كاری بكند. ما نبايد نگران گسترش يافتن سلاحهای اتمی در دنيا باشيم. نيازی نيست كه سعی كنيم از جنگ ميان عرب ها و اسراييل جلوگيری كنيم؛ بلكه به جای همه اينها، بايد دعا كنيم كه اين جنگ دربگيرد و همه دنيا را در كام خود بكشد، زيرا كه اين، بخشی از طرح های آسمانی است.

من سخن فال ول را كه استدلال می‏كرد چرا جنگ آخرالزمان هسته ای او را نگران نمی‏كند، شنيده‏ام.

او گفت: "می‏دونين چرا من از اين بابت هيچ نگران نيستم؟ برای اين كه اين جنگ، اينجا پيش نمی‏آد."(4) البته منظورش اين بود كه در خاك آمريکا پيش نمی‏آيد!



ريگان: برای يك هارمجدون واقعی مسلح شويم‏

آيا رونالد ريگان با همان نظام اعتقادی كلايد، جری فال ول، جيمی سواگارت و ديگر هواخواهان مشيت الهی بزرگ شده است؟ آندرولانگ از واشنگتن دی سی، كه بررسی ژرفانگری درباره ريگان و خداشناسی هارمجدون كرده است، به اين پرسش پاسخ مثبت ميدهد. اگر ريگان در دوران رياست جمهوری خودش هواخواه مشيت الهی نبوده باشد، پيش از آن بوده است.

لانگ، مدير تحقيقات انستيتو كريستيك، كه يك مركز پژوهشی خالی از تعصب مسيحيان، يهوديان و مسلمانان است، می‏گويند: "مطالبی كه ريگان سال 1970 ابراز كرد و برای نخستين بار در سال 1985 افشا شد، ثابت می‏كند كه او، هواخواه مشيت الهی، يعنی معتقد به ايدئولوژی هارمجدون بوده است." اين انستيتو در سال 1984، يك كنفرانس مطبوعاتی در موضوع ريگان و هارمجدون، ترتيب داد كه عنوانهای درشت مطبوعات مهم سراسر آمريکا را به خود اختصاص داد.

لانگ، در آن كنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: او و ديگران در انستيتو كريستيك می‏خواستند درباره ريگان و موضوع خداشناسی هارمجدون به تحقيق پردازند، زيرا اين امكان كه يك رييس جمهور شخصا اعتقاد داشته باشد كه خداوند از پيش، يك جنگ هسته‏ای را مقرر فرموده است، يك رشته پرسشهای دلهره آوری را مطرح می‏سازد: در چنين صورتی، يك رييس جمهور هواخواه مشيت الهی، آيا براستی، به عملی بودن گفتگوها درباره تسليحات، اعتقاد خواهد داشت؟ در يك بحران هسته‏ای، آيا او از روی سنجيدگی و عاقلانه عمل خواهد كرد؟ يا اينكه در عمل يا بی صبری دگمه (آغاز جنگ هسته ای) را فشار خواهد داد؛ و در نتيجه شايد در ذهن خودش خيال می‏كند، كه دارد به تحقق اراده خداوند كه در كتاب مقدس نقشه‏های را برای آخرالزمان مقرر فرموده است، كمك می‏كند؟

لانگ كه در بررسی خود درباره ريگان و هارمجدون از كمك و همكاری لاری جونز، نويسنده و پژوهشگر نيويوركی و فارغ التحصيل دانشگاه كلمبيا برخوردار بود، توضيح داد كه: "يك هواخواه مشيت الهی؛ معتقد به خداشناسی هارمجدون، آدم بنيادگرايی است كه كتاب مقدس را همانند يك سالنامه مطالعه و آينده را پيشگويی می‏كند. هواخواهان مشيت الهی مانند جری فال ول، هال ليندسی، پت رابرتسون و ديگر رهبران دست راستی مسيحی، اعتقاد دارند كه كتاب مقدس، دومين ظهور نزديك عيسی مسيح را، پس از يك جنگ هسته ای سراسری، بروز فلاكت های طبيعی، سقوط و فروپاشی اقتصادی و اغتشاش ها و بهم ريختگی‏های اجتماعی، پيشگويی كرده است.

اينان اعتقاد دارند كه اين رويدادها، بايد پيش از دومين ظهور عيسی مسيح، اتفاق بيفتند و معتقد هستند كه طرح همه اين ها در كتاب مقدس ريخته شده است. مسيحيان تجديد حيات يافته، پيش از آخرين دوران هفت ساله تاريخ، در وضع جسمانی خود، از صفحه زمين به ملكوت آسمان برده خواهند شد و با مسيح در آسمان محشور خواهند بود. آنان از آن بالا، و در امنيت كامل، ناظر و شاهد جنگ های هسته ای و بحران های اقتصادی و آزمايش های سخت خداوندی خواهند بود. در پايان اين دوران آزمايش سخت خداوندی، اين مسيحيان تجديد حيات يافته، به همراه فرمانده عالی خود عيسی مسيح، بازخواهند گشت، تا در نبرد هارمجدون شركت كنند، دشمنان خدا را نابود كنند و سپس هزار سال بر زمين حكومت كنند."



آ
يا ريگان به اين مطلب اعتقاد دارد؟

سه منبع اين قضيه را روشن می‏كنند: نخست دوران كودكی او و نفوذ عميق مادرش نل ريگان، كه سخت به كتاب مقدس معتقد بود. باب سلوسر مدير اجرايی شبكه سخن پراكنی مسيحی، در كتاب زندگی نامه ريگان به نام "شناخت درونی ريگان" (وردبوكس، 1984) می‏گويد كه اين مادر "به تحقق يافتن اراده خداوندی، شايد تا حد از پيش معلوم بودن سرنوشت، معتقد بود."

سلوسر، در يك سخنرانی راديويی زير عنوان "رونالد ريگان و نبوت هارمجدون" كه توسط خبرنگار راديوی دبليو.بی.ای.آی. به نام جوكواومو كارگردانی شده بود و در پاييز 1984، از ايستگاه های راديويی عمومی پخش شد، چنين توضيح داد:

"نل، مادر رونالد ريگان، بر او در همه زمينه‏ها، به ويژه در پرورش روحی ريگان جوان، نفوذ عميقی داشت". "اين مادر، كه يكی از پيروان مسيح شمرده می‏شد، با اخلاص و اعتقاد كامل در مراسم مذهبی شركت می‏كرد. وی زن بسيار پرهيزگار و كتاب مقدس خوانی بود. در نتيجه، طبيعی كه به درستی، يك زندگی مسيحی ناميده می‏شود، قرار داشت."

سلوسر در برنامه كواومو گفت: "ريگان، به علت پرهيزگاری بيش از حد، بارها دچار زحمت شد. " سلوسر گفت:"ريگان، اين پرهيزگاری خودش را، به صورتی مردانه، از نوع گاری كوپر و به صورت وسترن درآورد." او، به جای گفتن جمله: "خداوند بر من آشكار ساخت"، می‏گفت: "نخستين مشاورم، بر من آشكار ساخت". البته كسانی كه ريگان را می‏شناختند، می‏دانستند كه منظورش از نخستين مشاور، خداوند است، سلوسر چنين نتيجه‏گيری كرد: "به اين ترتيب، شما می‏دانيد كه او در طی همه سال های زندگی خود، همچنان زير تاثير آموزش و تلقينی قرار دارد، كه در آغاز زندگی خود، از مادرش فرا گرفته بود."

ريگان، به نفوذ بسيار زياد تلقين و آموزش ابتدای زندگيش اقرار دارد. ريگان به ويليام رز، نويسنده مقاله مجله "زندگی مسيحی" در ماه مه 1968 چنين گفت: "می‏دانيد، من با انجيل بزرگ شده‏ام. من در جلسات درس روزهای يكشنبه مدت های دراز، درس انجيل می‏دادم." ريگان ‏در درس های يكشنبه‏های اولين كليسای مسيحی شهر ديكسون، در ايالت ايلی نويز، وقتی شاگرد دبيرستان بود، درس انجيل می‏داد.

ريگان، در مصاحبه‏ای كه در سال 1980، با جيم باكر كشيش انجيلی پروتستان داشت، باز درباره اين آموزش و تلقين دوران كودكی و نوجوانی خود، چنين گفت: "من خوشبخت بودم، زيرا مادری داشتم كه ايمان بزرگی را در روحم كاشت. اين ايمان، بسيار بزرگ تر از آن چيزی بود كه در موقعی كه مادرم اين كار را می‏كرد، حتی تصورش را می‏توانستم بكنم."

ريگان، علاوه بر مادر معتقد به انجيلش، زير تاثير دوستان نزديكش هم قرار داشت كه بسياری از آنان، هواخواهان پر و پا قرص مشيت الهی بودند و اعتقاد داشتند خداوند امت برگزيده خود را، هم مورد لطف خاص خود قرار می‏دهد و هم مجازات می‏كند.

ريگان، در مقاله‏ای در مجله زندگی مسيحی، در سال 1968 نوشت، كه در دوران كوتاهی كه در همان سال در بيمارستان بستری بودم، كشيش پروتستان شهر بل اير و بازيكن مشهور سابق فوتبال دان موماو و كشيش انجيلی بيلی گراهام به عيادتم آمدند، و سپس اين داستان را نقل كرد:

"ما درباره اين مطلب گفتگو می‏كرديم كه چه مقدار از پيشگويي ها درباره دومين ظهور مسيح، در اين زمان بخصوص، تحقق پيدا كرده‏اند. گراهام به من گفت رهبران جهان كه انجيل را مطالعه می‏كنند، يا آن را مطالعه كرده‏اند، چگونه به همين نتيجه رسيده‏اند كه ظاهرا هرگز در تاريخ، در طی يك دوران زمانی چنين كوتاهی، اين همه پيشگويی‏ها، راست درنيامده‏اند. پس از اين گفتگو، من از دان خواستم كه نوشتارهای بيشتری درباره اين پيشگويي ها برايم بفرستد، تا خودم بتوانم آنها را با متن كتاب مقدس مقايسه بكنم."

ريگان به عنوان فرماندار يكی از بزرگ ترين ايالت های آمريکا از جهت وسعت و جمعيت، كارهای اجرايی بسيار زيادی داشت؛ با اين همه، وقت بسيار فرماندار را به اين كار اختصاص داد كه پيشگويي های انبيا و آخرالزمان را مطالعه كند. از قرار، تحقيق خود او در انجيل، او را دست كم تا حدودی، به اين نتيجه رسانيد، تا اين نظر مذهبی را بپذيرد كه خداوند از پيش مقرر كرده است كه ميليونها نفر از مردمانی كه امروز در قيد حيات هستند، در نبرد آخرالزمان كه هارمجدون ناميده می‏شود، كشته شوند.

در 20 سپتامبر 1970، در هنگام كارزار تبليغاتی برای دومين دوره فرمانداری ريگان، خواننده هاليوود، پت بون و همسرش شرلی و نيز دو نفر از كشيشان انجيلی بانفوذ و مردم پسند، يعنی جرج اوتيس و هاوالد بردسن، در خانه ريگان، در شهر ساكرامنتو، از او ديدن كردند. در اين ديدار، گفتگوی درازی درباره پيشگويي های انبياء و علايم و نشانه‏های زمان، پيش آمد. از جمله آنچه كه بردسن با عنوان "ظهور روح القدس" توصيف كرده است. اوتيس، اين ملاقات را در كتاب خودش به نام "حادثه بزرگ"، "ديداری با يك شاه" نام گذاری كرده است؛ و سلوسر همين ديدار را در كتاب خودش به نام "شناخت درونی ريگان" نقل كرده است.

هم سلوسر و هم اوتيس چنين نقل كرده‏اند: "در پايان اين گفتگو، همه حاضران همراه با فرماندار ريگان، دست به دعا برداشتيم". اوتيس زير تاثير اين حالت روحی قرار گرفته بود، و ظاهرا ريگان هم همين وضع را داشت. اوتيس ارتقای رتبه ريگان را به رياست جمهوری پيشگويی كرد و دستان ريگان از پيشگويی اوتيس، به لرزه درآمد.

در 29 ژوئن 1971، فرماندار ريگان از بيلی گراهام تقاضا كرد يك سخنرانی روحانی برای دولت ايالتی و هر دو مجلس قانون گزاری ايالت كاليفرنيا، ايراد كند. گراهام در سخنرانی خود اظهار داشت كه تنها راه جلوگيری از كمونيسم، "اجرا شدن طرح كتاب مقدس است. كتاب مقدس می‏گويد كه انسان خود را از زحمت و مرارتی به زحمت و مرارت ديگر، و از قضاوتی به قضاوت ديگر می‏اندازد؛ و روزی فرا می‏رسد كه خداوند در تاريخ انسان مداخله می‏كند و مسيح باز می‏گردد."

به دنبال آن سخنرانی، ريگان ضيافت ناهاری به افتخار گراهام برپا كرد. حاضران در اين ضيافت عبارت بودند از اعضاء كابينه ريگان و كاركنان آن، و همچنين رييس جنگجويان جنگ صليبی گراهام در شهر ساكرامنتو و راوی اين داستان والت هانسون.

همين هانسون برای خبرنگار راديو دبليو.بی.ای.آی. نيويورك، يعنی جوكواومو، نقل كرد كه در طی ناهار، گراهام و ريگان سرگرم گفتگو درباره دومين ظهور خداوند ما، عيسی مسيح شدند. و ريگان از گراهان پرسيد: "خوب، آيا شما معتقد هستيد كه عيسی مسيح بزودی می‏آيد؟ در اين صورت علامت ها و نشانه‏ها يی كه بر آمدن او دلالت می‏كنند، كدامند؟"

گراهام پاسخ داد: "اين علامت ها و نشانه‏ها ... نشانگر آنند كه عيسی مسيح، درست در آستانه در است. مسيح در هر زمانی ممكن است ظهور كند."

و سخن پراكنی كواومو، بنا به گزارش هانسون، چنين بود: "فرماندار ريگان، سخت زير تاثير اين نكته قرار گرفت، و با آن موافق بود."

بنا بر اظهار نظر هرب الينگ وود، منشی قضايی فرماندار، در همان برنامه راديويی كواومو زير عنوان "رونالد ريگان و پيشگويي های هارمجدون" در سال 1971، ريگان كتاب های پرخواننده بسياری را در موضوع هارمجدون، مطالعه كرد. از جمله اين كتاب ها، كتاب ليندسی به نام "زمين، ستاره بزرگ مرحوم" بود، كه در آن سال، مكرر در مكرر مورد بحث قرار گرفت. الينگ وود، كه خود يكی از معتقدان پر و پا قرص پرستش اسراييل و از جمله نبرد آخرالزمان است، گفت كه او و فرماندار ريگان، اغلب با هم می‏نشينند و درباره پيشگويي های كتاب مقدس به بحث و گفتگو می‏پردازند. الينگ وود، كه خود مراسم دعای روزانه كاركنان اداره فرمانداری، در دوران فرمانداری ريگان را، اداره می‏كرد؛ كه منحصرا برای ريگان دعا می‏كردند، گفت: ريگان هميشه متن كتاب مقدس را نقل و يا به شيوه‏های مختلفی به آن اشاره می‏كرد.

ريگان اغلب درباره پيشگويی‏های انبيا صحبت می‏كرد. شواهد سال 1971 دلالت دارند بر اين كه، دست كم در اين سال، ريگان از هواخواهان مشيت الهی يا معتقد به پرستش اسراييل و ايدئولوژی هارمجدون بوده است. جيمس ميلز، رييس موقت پيشين مجلس سنای ايالت كاليفرنيا، برای مجله "سان ديه گومگزين"، اين رويداد را گزارش كرده است:

"نخستين سال دوره دوم فرمانداری ريگان و همچنين نخستين سال انتخاب ميلز، به عنوان رييس مجلس سنای ايالتی بود. اين دو نفر در ضيافتی كه به افتخار ميلز و با شركت فعالان انتخاباتی هر دو، در ساكرامنتو تشكيل شده بود، در كنار يكديگر نشسته بودند. ريگان، با مهارت اعجاب‏انگيز و شادی و خنده رويی مسري اش، داشت لطيفه مشغول كننده‏ای درباره باربی اولد فيلد، اتومبيل ران مسابقه ای، تعريف می‏كرد. اما وقتی سرپيشخدمت، دو كاسه بزرگ شعله ور را در برابر فرماندار ريگان و ميلز، روی ميز گذاشت، ريگان رويش را به سوی ميلز كرد و "ناگهان" از او پرسيد: "آيا تاكنون دو باب 38 و 39 كتاب حزقيال نبی را خوانده‏ايد؟"

ميلز، فرماندار را مطمئن ساخت كه با بزرگ شدن در يك خانواده پروتستان تعميدی (5) معتقد به انجميل، باب های مختلف كتاب حزقيال نبی را، كه درباره ياجوج و ماجوج (كه هواخواهان مشيت الهی می‏گويند همين روسها هستند) صحبت می‏كند، بارها خوانده و بحث كرده است؛ و همين طور ديگر باب های مربوط به آخرالزمان را در بابهای شانزدهم و نوزدهم مكاشفه يوحنا.

ريگان گفت: "ای نبی خشمگين عهد قديم، حزقيال است كه بهتر از هر كسی، قتل عمدی را كه عصر ما را به ويرانی خواهد كشيد، پيشگويی كرده." در اين لحظه، ريگان با "خشم تندی" درباره كمونيست شدن ليبی صحبت كرد و مصرانه اظهار عقيده كرد كه "اين، علامت آنست كه زمان فرا رسيدن هارمجدون، دور نيست."

ميلز سپس به ياد ريگان آورد، كه اتيوپی هم در ميان نيروهای شيطانی خواهد بود؛ و اضافه كرد: "اما برای من قابل درك نيست كه چطور هايله سلاسی، اين شير يهودا، رام دست يك عده كمونيست بشود و با امت برگزيده خدا به جنگ برخيزد."

ريگان گفت: "نه، قبول دارم كه هنوز، همه چيز در جای خودش قرار نگرفته است، اما تنها آن يكی مانده كه بايد انجام بشود. سرخ ها، بايد اتيوپی را بگيرند."

ميلز گفت كه احتمال نمی‏دهد چنين حادثه‏ای پيش بيايد.

ريگان اصرار داشت: "اما من احتمال می‏دهم، اين امر ناگزير است. لازم است كه پيشگويی اين نبی، درباره اتيوپی تحقق پيدا كند و ملت اتيوپی هم يكی از امت های بی خدا بشود، كه دست خود را بر ضد اسراييل بلند می‏كنند". (سه سال پيش از اين گفتگو در ميان اين دو نفر، ميلز در مقاله خودش نوشت كه كمونيستها هايله سلاسی را از سلطنت خلع كردند، و شايد ريگان از تحقق پيدا كردن آشكار پيشگويی انبيا درباره ظهور مسيح، خوشحال بشود.)

ميلز درباره آن ضيافت شام سال 1971 نوشت، كه ريگان درباره وقوع يك هارمجدون هسته ای آينده "مانند واعظی كه برای يك دانشجوی شكاك، صحبت می‏كند" حرف زد. ريگان به ميلز گفته بود: "همه پيشگويي های ديگر كه بايد پيش از هارمجدون تحقق پيدا كنند، عملی شده‏اند. در باب 38 كتاب حزقيال آمده است كه خداوند فرزندان اسراييل را از بلاد كفر، كه در آنها متفرق بودند، گرد آوری می‏كند و آنان را دوباره به ارض موعود می‏آورد. اين رويداد، پس از تقريبا 2000 سال، دارد تحقق پيدا می‏كند. نخستين بار است كه همه چيز برای تحقق هارمجدون و دومين ظهور مسيح، در جای خودش قرار گرفته است."

وقتی ميلز به ريگان يادآوری كرد كه "تنها چيزی كه در كتاب مقدس، درباره بازگشت مسيح، از همه چيز صريح‏تر و واضح‏تر تصريح می‏شود، اين است كه هيچ كس نمی‏داند كه اين رويداد، چه وقت روی خواهد داد"، ريگان بيشتر با بالا بردن لحن صدايش تا حجم آن، پاسخ داد:

"همه چيز دارد در جای خودش قرار می‏گيرد. حالا ديگر زياد طول نمی‏كشد. حزقيال می‏گويد باران سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، بر فوج های دشمنان امت خداوند خواهد باريد. معنی اين، حتما بايد اين باشد كه با سلاح های هسته ای نابود می‏شوند. حالا اين سلاح ها وجود دارند، اما در گذشته هرگز وجود نداشتند."

ريگان ادامه داد: "حزقيال می‏گويد ياجوج، يعنی امتی كه نيروهای تاريكی را عليه اسراييل رهبری خواهد كرد، از شمال خواهد آمد. نسل های بسيار علمای كتاب مقدس مرتب گفته‏اند كه ياجوج بايد روس ها باشند. كدام امت قدرتمند ديگری در شمال اسراييل وجود دارد؟ هيچ. اما اين پيشگويی، پيش از انقلاب روسيه، وقتی كه روسيه يك كشور مسيحی بود، هيچ معنی پيدا نمی‏كرد. اما حالا معنی پيدا كرده است. حالا كه روسيه كمونيست و بی خدا شده، حالا كه روسيه، بر ضد خدا بلند شده، معنی پيدا كرده است. حالا ديگر كاملا با توصيف قوم ياجوج جور درمی آيد."

ميلز نتوانست از اين سخن ريگان، فكر او را به درستی بخواند. از اين رو بی فاصله پس از شام، يادداشت های مفصلی از آنچه كه فرماندار ريگان گفته بود، برداشت. و آن يادداشت ها كه در سال 1971 برداشته شده بود، پايه مقاله سال 1985 او را تشكيل داد.

ريگان، در سال 1976، در طی يك مصاحبه ضبط شده با جرج اوتيس خبرنگار كاليفرنيايی كه پيش‏تر از او ياد شد و ارتقای او را به رياست جمهوری پيشگويی كرده بود، درباره نبرد هارمجدون، به بحث پرداخت. اوتيس در كتاب خودش به نام شبح هاجر(6) می‏نويسد او (ريگان) در انتظار جنگ ياجوج و ماجوج است (كه آن را به تهاجم شوروی به اسراييل "در آينده نزديك" تعبير می‏كند.) او در مصاحبه از ريگان می‏پرسد، آيا ريگان تصور می‏كند كه او هم "ربوده" خواهد شد و در آن دوران "آزمايش سخت" و وحشتناك نبرد نهايی نجات خواهد يافت؟؛ نجاتی كه به موجب خداشناسی هواخواهان مشيت الهی، تنها درباره كسانی كه تجديد حيات يافته باشند، عملی خواهد شد.

اوتيس پرسيد: آيا ريگان تجديد حيات پيدا كرده است؟

ريگان گفت: "بله، من هيچ وقتی را در زندگي ام نمی‏توان به ياد بيارم كه به ياد خدا نبوده باشم و با اميد كامل، خدا را شكر می‏كنم؛ همانطور كه اغلب می‏كنم. با اين حال، بله، بايد با تجربه خودم به اين اعتقاد رسيده باشم كه يك بار، چيزی پيش آمد كه رابطه تازه‏ای - اما نه بر اثر احتياج - ميان من و خداوند برقرار شد." و ريگان نتيجه گرفت "بايد بگويم، به معنايی كه من می‏فهمم، بايد بگويم، بله، من تجربه‏ای داشته‏ام، كه بايد آن را به عنوان پيدا كردن يك حيات دوباره توصيف كرد."

فرماندار ريگان، درباره هارمجدون با كشيش انجيلی كاليفرنيايی، هارلد بردسن هم صحبت كرده است. در فرصتی بردسن همراه با پت بودن و جرج اوتيس، در خانه ريگان، با او ديدار كرده بودند، كه در طی آن فرماندار ريگان، با تيك زدن در كنار تك تك سطور پيشگويي های كتاب مقدس "موجب خوشنودی و حتی تا حدودی شگفتی" بردسن و ديگر ديداركنندگان شده بود.

بردسن اين گفته ريگان را نقل می‏كند كه "ابتدا، يهوديانی كه به خدا ايمان نداشته باشند، به همه كنار و گوشه‏های جهان پراكنده می‏شوند. اما وقتی اين دو اتفاق افتاد، خدا آنها را به كلی فراموش نمی‏كند. پيش از بازگشت پسر خدا، او آنها را دوباره در اسراييل گرد هم می‏آورد. حتی جزئيات وسايل حمل و نقل آنها به اسراييل هم در پيشگويی انبياء آمده است. او گفت كه بعضی از يهوديان با كشتی بر می گردند و ديگران به صورت كبوتر به لانه باز می‏گردند. به عبارت ديگر، آنها با كشتی يا هواپيما می‏گردند و در طی يك روز، امتی دوباره به دنيا خواهد آمد ...

او (ريگان) اين واقعيت را نقل كرد، كه امت های جز يهودی و جز مسيحی تا زمانی كه زمان آن امت ها به سر آيد در اورشليم راه خواهند رفت و اين پيشگويی در سال 1967 كه اورشليم دوباره به زير پرچم اسراييل درآمد، تحقق پيدا كرد."

بردسن ادامه می‏دهد "آنچه كه مرا، بخصوص زير تاثير قرار داد، اين واقعيت بود كه ديدم ريگان از نظر روحی، به طور خارق العاده‏ای رشد پيدا كرده است. مثال خوب اين رشد، آگاهی كامل او - از نظر مبحث آخرت و رستاخيز - نسبت به رويدادهای در حال وقوع، و توانايی اش در گفتن اين بود كه اين گردهمايی دوباره، در همان روز سال 1948 پيش آمد، كه اسراييل از نو به عنوان يك ملت تشكيل شد."

و بردسن سخن خود را اين گونه به پايان می‏برد: "اين احساس در من ايجاد شد كه ريگان كاملا از هدف خداوند در خاورميانه آگاه است؛ و به همين دليل، دورانی را كه ما حالا در آن زندگی می‏كنيم، دارای اهميت بخصوصی می‏داند، زيرا رويدادهايی كه در كتاب مقدس پيشگويی شده‏اند، همگی در اين دوران دارند تحقق پيدا می‏كنند."

ريگان در سال 1980، به عنوان يكی از نامزدهای رياست جمهوری، باز هم درباره هارمجدون صحبت می‏كرد. او در مصاحبه با روحانی انجيلی جيم باكر از شبكه تلويزيونی پی. تی. ال. گفت: "ممكن است ما همان نسلی باشيم كه هارمجدون را می‏بيند".

نويسنده انجيلی، داگ ويد، كه در آن مصاحبه حضور داشته است، گزارش داد، بارها اين اين جمله را از ريگان شنيده است كه شايد آخرالزمان نزديك باشد. در ضيافت شامی كه در خانه ريگان در پاليسيد در كاليفرنيا در ساحل اقيانوس آرام، تشكيل شده بود، و خانواده ويد هم در آن حضور داشتند، گفتگو به موضوع اتحاد شوروی و پيشگويي های كتاب مقدس چرخيد. در ميان اين بحث، از قراری كه ويد نقل می‏كند، ريگان به مهمانان خود اعلام كرد: "شايد ما نسلی باشيم كه هارمجدون را می‏بيند."

و اين نكته، يك موضوع اتفاقی نبود. ويد می‏گويد: ريگان پيشگويي های كتاب مقدس و بحث های آن را درباره آخرت و پايان كار جهان، "از موضوع های پيش پا افتاده می‏داند" و اضافه می‏كند، در مصاحبه‏ای كه حضور داشته است، از او (يعنی ريگان) شنيده است كه همين نسل، شايد نسلی باشد كه هارمجدون را می‏بيند. كاملا امكان دارد كه اين همان نسل باشد."

در همان سال 1980، ريگان باز به عنوان نامزد رياست جمهوری، تفسير مكاشفه‏آميز ديگری كرد. چنان كه ويليام سافاير مقاله نويس در نيويورك تايمز گزارش می‏دهد، ريگان در ضمن سخنرانی برای گروهی از رهبران يهودی چنين گفت: "اسراييل تنها كشور دموكراسی پايدار است كه ما می‏توانيم به آن، به عنوان محلی كه در آن هارمجدون، ممكن است پيش بيايد، تكيه كنيم."

رابرت شير خبرنگار، در مصاحبه مارس 1981 خود با جری فال ول فاش كرد كه رييس جمهور ريگان گفته است، ويرانی دنيای ما حقيقتا ممكن است "به زودی زود" اتفاق بيفتد. فال ول به شير اين كلام ريگان را گفته بود كه "تاريخ دارد به نقطه اوج خود می‏رسد" و اضافه كرده بود گمان نمی‏كند كه ما حتی 50 سال هم با آن فاصله داشته باشيم. و در برابر اين سوال شير از فال ول، كه پرسيده بوده: آيا ريگان هم با اين حرف او موافق بوده است يا نه؟ فال ول پاسخ داده بود: "بله، او هم با اين حرف موافق است. من گاهی اوقات اعتقاد پيدا می‏كنم كه ما حالا به سرعت داريم به هارمجدون می‏رسيم."

دو سال بعد، ريگان ترتيبی داد تا فال ول در جلسه شورای امنيت ملی شركت كند و با كاركنان عالي رتبه دولت آمريکا درباره نقشه‏های جنگ هسته ای با روسيه، به بحث بپردازد. همچنين از قراری كه هال ليندسی می‏گويد، ريگان تصويب كرد كه نويسنده هواخواه مشيت الهی كتاب "زمين، ستاره بزرگ مرحوم" درباره يك جنگ هسته ای با روسيه، برای استراتژی پردازان پنتاگون سخنرانی كند.

در يكی از روزهای اكتبر 1983، ريگان فاش كرد كه هارمجدون همچنان ذهن او را اشغال كرده است. رييس جمهور ريگان در ضمن گفتگوی تلفنی خود با تام داين از كميته روابط عمومی آمريکا و اسراييل، يعنی نيرومندترين گروه هواخواه اسراييل در كنگره آمريکا، اين حرف را زده است. از قرار گزارش داين، رييس جمهور گفته است:

"می‏دانيد، من به انبيای كهن شما در عهد قديم برمی گردم، به علامت هايی كه هارمجدون را پيشگويی كرده‏اند؛ و هميشه در اين شگفتی هستم كه آيا ما همان نسلی نيستيم كه ناظر آن پيشامد خواهيم بود؟ من نمی‏دانم شما اين آخرها به هيچكدام از آن پيشگويي ها توجه كرده‏ايد يا نه؟ اما حرف مرا باور كنيد؛ اين پيشگويي ها به يقين زمانهايی را توصيف می‏كنند، كه ما در آن به سر می‏بريم."

ريگان در سه نوبت در سالهای 1982، 1983 و 1984، برای بنگاه های سخن پراكنی مذهبی ملی (
N.R.B)، كه اكثريت بسيار بالای آن را هواخواهان مشيت الهی تشكيل می‏دهند و معتقد به نزديك شدن يك جنگ هسته‏ای هستند، سخنرانی كرد.

ريگان در سال 1982، در حالی كه اعضای
N.R.B برايش كف می‏زدند، چنين گفت: شايد اين حادثه، ديرتر از آنچه كه ما فكر می‏كنيم، روی بدهد". به نظر آنان جنگ آخرالزمان هارمجدون، خود پيش درآمد و مژده دهنده دومين ظهور مسيح خواهد بود.

ريگان در خطابه سال 1983 خود به
N.R.B، اهميت كتاب مقدس را در زندگی خود، چنين توصيف كرد: "در ميان دو ورقه مقوايی كه اين كتاب منحصر به فرد را در ميان گرفته اند، پاسخ همه پرسش ها و همه مساله هايی كه امروز در برابر ما قرار گرفته‏اند، وجود دارد."

او در سخنرانی سال 1984 خود برای 4000 نماينده
N.R.B، موافقت خود را با كسانی كه می‏گويند "بهتر است انسان بميرد، اما سرخ نباشد"(7) چنين ابراز داشت. او برای آشكار ساختن احساس خود در اين باره، داستانی را نقل كرد: وقتی در پيش صحنه يك گردهمايی مذهبی در لوس آنجلس حضور داشتم، كه پت بون خواننده، سخنران برجسته آن بود. دو دختر بودن هم كه در آن موقع دختركان كوچكی بودند، حضور داشتند. بون گفت: "با اين كه دو دختر را در روی زمين بيش از هر چيز دوست می‏دارد، ترجيح می‏دهد كه اين دو همين حالا با اعتقاد به خداوند بميرند، اما در يك رژيم كمونيستی بزرگ نشوند." ريگان در همين سخنرانی سال 1984 خود برای نمايندگان N.R.B بون را برای گفتن چنين جمله سنگينی بر ضد شيطان كمونيستی، مورد تحسين قرار داد، و گفت "تا وقتی بون، اين حرف را نزده بود، من به او كم بها می‏دادم."

بسياری از هواخواهان پر و پا قرص مشيت الهی، روسيه را شيطانی، و امپراطوری شيطان می‏دانند. ريگان اين كلام را در 8 مارس 1983 ايراد كرده است: "آنها (اتحاد شوروی) كانون شيطان در دنيای مدرن كنونی هستند". او باز ضمن سخنرانی برای انجمن مسيحيان پروتستان چنين گفت: "اعتقاد من بر اين است كه كمونيسم، فصل غم‏انگيز و عجيب ديگری از تاريخ بشر است كه، حتی حالا، آخرين صفحه هايش دارد نوشته می‏شود."

جيمس ميلز، در مقاله پيش گفته‏اش در سان ديه گو مگزين، می‏نويسد: كاربرد اصطلاح "امپراطوری شيطان" در مورد شوروی توسط ريگان، تنها لفاظی و بازی با كلمات نبود، كه برای خوش آيند بنيادگرايان مذهبی و سياسی ابراز شده باشد، بلكه بيشتر اظهار عقيده‏ای بود كه "از عقيده‏ای كه آن شب، در سال 1971 ابزار كرده بود، برمی خاست."

ميلز در مقاله خود نوشت كه ريگان در مقام رياست جمهوری "هميشه تعهد خود را نسبت به انجام وظايفش در تحقق اراده خداوندی درست همانند هر متدين معتقد عالی مقام ديگری ابراز می‏دارد" و افزود: ريگان به ويژه انجام اين تعهد را كه در صدد باشد تا قدرت نظامی ايالات متحده و متفقان آن را بالا ببرد، همواره احساس می‏كند. ميلز چنين ادامه می‏دهد:

"درست است كه حزقيال نبی پيروزی ارتش اسراييل و متفقان آن را در جنگ وحشتناكی بر ضد نيروهای تاريكی، پيشگويی كرده است؛ اما مسيحيان محافظه كاری مانند ريس جمهور ما نبايد اين تفنن گرايی روحی را بر خود هموار كنند؛ و اين پيروزی را مسلم فرض كنند. قدرتمندتر كردن نيروهای بر حق، برای اين كه در اين مهمترين جنگ پيروز بشوند، در چشم اين گونه آدمها، خود به تحقق رسانيدن پيشگويی‏های خدايی است؛ و آن را مبتنی بر اراده خداوندی در مورد آخرت و آمدن درباره مسيح برای سلطنت هزار ساله‏اش می‏دانند.

"اگر ريگان هنوز هم به آنچه كه در سال 1971 به من گفت، اعتقاد داشته باشد - كه هنوز اعتقاد داشتن يا نداشتن او، خود موضوع بحث و گفتگوی بسياری از مقاله نويسان مطبوعات در سالهای اخير بوده است - من هيچ ترديد ندارم كه او حالا مسئوليت های خودش را، به عنوان رهبر دنيای غرب تلقی می‏كند. و به نظر من چنين می‏رسد كه او در هنگام بيشتر تصميم گيريهای سياسی خودش، زير نفوذ اين احساس است."

ميلز باز ادامه می‏دهد: "طرز تلقی او، درباره هزينه‏های نظامی و ناشنوايی او در برابر هر گونه خلع سلاح هسته‏ای، به يقين، در زير نفوذ اين بينش مكاشفه‏ای قرار دارد." زيرا كه "هارمجدون، آن گونه كه در كتاب های حزقيال نبی و مكاشفه يوحنا پيشگويی شده است، ممكن نيست در يك دنيای خلع سلاح شده تحقق پيدا كنند. هر كس كه معتقد باشد اين پيشگويي ها بايد تحقق پيدا كنند، نمی‏تواند عملی شدن خلع سلاح را بپذيرد. چون اين بر خلاف طرح خداوندی و كلام اوست."

ميلز در ادامه سخن خود می‏گويد: "سياست های داخلی و پولی رييس جمهور هم با تعبيرهای مو به موی پيشگويي های كتاب مقدس همخوانی دارد." چون، "اگر دنيا به زودی به آخر برسد، ديگر دليلی ندارد كه درباره بازپرداخت بدهی‏های ملی كاری بكنيم."

"پشتيبانی او از محافظه كاران نوينی مانند جيمس وات، در زمينه حفاظت محيط زيست هم - اگر بدين گونه به موضوع نگريسته شود - معنی پيدا می‏كند؛ چون اصولا چرا بايد در بند حفظ محيط زيست بود؟ چرا بايد وقت و پول را بيهوده صرف حفاظت اين چيزها برای نسل آينده بكنيم، در حالی كه همه چيز - از جمله اين چيزها - سرانجام در يك آتش سوزی همه جاگير، در آخرت خاكستر خواهد شد؟"

"تحقق پذيرفتن بازگشت مسيح به زمين"، به عنوان يك هدف سياسی، هرگز رقابت تامين هزينه‏های وسايل و لوازمی مانند تراكتورهای آبی - خاكی را، برنمی تابد. بنابراين، نتيجه می‏گيريم كه همه برنامه‏های داخلی، بويژه آنهايی كه مستلزم سرمايه گذاری هستند، بايد كنار گذاشته شوند، تا همه پولها صرف تامين مالی افزايش و تكميل سلاحهای هسته‏ای بشوند، تا اينكه با راندن هلاكت آتشين بر سر دشمنان شيطانی خداوند و امت او، ممكن گردد."

يكی از برجسته‏ترين انديشه‏هايی كه توسط جيمس ميلز در مقاله‏اش ابراز شده اين است كه "هارمجدون، در دنيايی كه خلع سلاح شده باشد، نمی‏تواند تحقق پذيرد." با اين كه همه ملت ها دارند سلاح های بيشتر و بيشتری می‏سازند - اما هيچ كدام بيشتر و سريع‏تر از ايالات متحده سلاح نمی‏سازند - امروز، بنا بر كتاب "ميدان های نبرد هسته‏ای" اثر ويليام ام. آركين و ريچارد دبليو. فيلد هاوس، ايالات متحد دارای 670 جنگ‏افزار هسته ای در 40 ايالت است، كه جمع كلاهك های آنها، به 14599 بالغ می‏گردد. آلمان غربی ميزبان 3396 جنگ‏افزار هسته‏ای آمريکايی است؛ انگليس 1268؛ ايتاليا 549؛ تركيه 489؛ يونان 164؛ كره جنوبی 151؛ هلند 81 و بلژيك 25.

چنان كه وزير سابق دفاع، كلارك كليفرد، در 14 اوت 1985، در باشگاه ملی مطبوعات در واشنگتن دی.سی. اظهار كرد، "امروز قدرت ويرانگری نيروهای هسته ای جهان، يك ميليون بار نيرومندتر از قدرت بمبی است كه ما بر هيروشيما افكنديم؛ با اين همه، ما چه می‏كنيم؟ باز هم داريم سلاح های بيشتری می‏سازيم."

از وقتی جرج بوش رييس جمهور شده است، ما نشانه‏ای در دست نداريم كه او شخصا از خداشناسی هارمجدون پشتيانی كرده باشد. اما خبرنگارانی مانند الينور برچر از شهر لوييزويل، كنتاكی كورير جرنل (25 سپتامبر 1985) و ليز سميث خبرنگار نيويورك ديلی نيوز (3 اكتبر 1988) پرسشهايی را درباره اعتقادهای مذهبی دان و ماريلين كويل (معاون رييس جمهور و همسرش) مطرح ساخته‏اند. اين خبرنگاران گزارش داده‏اند كه "هم والدين دان، و هم ماريلين كويل، در شمار پيروان متعصب سرهنگ رابرت بی ثايم (پسر) از شهر هوستون، يعنی هواخواهان دو آتشه مشيت الهی هستند، كه گفته می‏شود "صدها بار دست راستی‏تر از جری فال ول است."

من خودم، مصاحبه تلويزيونی ماريلين كويل را در شبكه تلويزيونی ای.بی.سی. گوش كرده‏ام، كه از اعتقادهای مذهبی خودش و همسرش دفاع می‏كرد. اما از آنجا كه دال كويل، دسترسی نزديكی به "دگمه" (آغازگر جنگ هسته ای) دارد، خداشناسی او در مورد هارمجدون، بيش از تنها اعتقاد شخصی او اهميت پيدا می‏كند. مساله اينجاست كه اعتقاد او به اين كه خداوند، خواستار نابودی كره ما، كره زمين است، ديگر به "مساله" همه ما آمريکاييان مبدل می‏شود.

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 توسط محسـن | لينك ثابت |

واقعه آرماگدون، غرب و آمادگيهاى پيش از ظهور

واقعه آرماگدون، غرب و آمادگيهاى پيش از ظهور




يادداشت مترجم: كلمه »Armageddon« يا آنگونه كه در اصل مقاله‏اى كه خواهيد خواند آمده است »هَرْ مَجِدُّون« واژه‏اى است اصلاً يونانى كه بنا به تعريف واژه نامه‏هاى آمريكايى همچون فرهنگ »وبستر« به معنى نبرد نهايى حق و باطل در آخر الزمان است. همچنين اين واژه نام شهرى است در منطقه عمومى شام كه بنا به آنچه در باب شانزدهم مكاشفات يوحنا، در عهد جديد آمده است، جنگى عظيم در آنجا رخ مى‏دهد و مرحله حاضر از زندگى بشر در آن زمان پايان مى‏يابد. به عبارتى نبرد مذكور مقدمه تحولى بزرگ است كه سرنوشت نهايى آدمى بر روى كره زمين به آن بستگى دارد. دكتر عبدالكريم زبيدى نويسنده مقاله‏اى كه ترجمه آن در پى خواهد آمد، در نوشته كوتاه خود به بررسى اعتقاد غربيان به اين حادثه پرداخته و به طور خلاصه از رابطه اين واقعه با حادثه عظيم ظهور مهدى آل محمد، صلوات الله عليهم اجمعين، پرده برداشته است. اين مقاله گرچه در برخى موارد حاوى تحليلى سطحى است، اما در عين حال نكات مهمى را در خود دارد كه در شرايط سياسى كنونى منطقه قابل اهمال نيست.

حادثه شريف ظهور، حادثه‏اى بزرگ است و قدرتهاى بزرگ جهان، سياست خارجى خود را بر مبناى حوادثى كه پيش از آن رخ مى‏دهد جهت داده و نقشه‏هاى نظامى خود را به شكلى سامان داده‏اند كه آمادگيهاى لازم براى اين حادثه در آن ملحوظ باشند. اين در حالى است كه مؤسسات دينى و رسانه‏هاى اين دولتها نيز، مردم خود را براى پيشباز اين حادثه آماده مى‏سازند.

اين مؤسسات دينى به همراه رسانه‏هاى ديدارى و شنيدارى اين دولتها، از سالهاى دهه هشتاد ميلادى مردم خود را به ايمان جمعى به وقوع حادثه‏اى بزرگ در سرزمين شام كه به نبردى هسته‏اى خواهد انجاميد توجه داده‏اند. اين مؤسسات پيوسته مردم خود را به ايمان به اين نكته فرإ؛ مى‏خوانند كه بزودى لشكرى از دشمنان مسيح كه بدنه اصلى آن از ميليونها نظامى تشكيل يافته، از عراق حركت مى‏كند و پس از گذشتن از رود فرات - كه در آن زمان به خشكى گراييده است - به سوى قدس رهسپار مى‏شود. اما نيروهاى مؤمن به مسيح راه اين لشگر را سد كرده و همگى در »آرماگدون« با يكديگر برخورد خواهند كرد و در اين مكان است كه درگيرى اتفاق خواهد افتاد. صخره‏ها ذوب مى‏شوند... ديوارها بر زمين فرو مى‏غلتند... پوست تن انسانها در حاليكه ايستاده‏اند ذوب شده و ميليونها نفر از بين مى‏روند... و اين نبردى نهايى و هسته‏اى است... سپس مسيح براى بار دوم از جايگاه بلند خود بر زمين فرود مى‏آيد... و پس از چندى زمام رهبرى جهان را در دست گرفته و صلح جهانى را برقرار مى‏كند... او دولت صلح را بر زمين نو و زير آسمانى تازه بنا مى‏كند... و اين مهم را از مركز فرماندهى خود در قدس عملى مى‏سازد.

يك بررسى انجام گرفته از سوى مؤسسه »تلسن« كه در اكتبر سال 1985 م. به نشر رسيده است؛ نشان مى‏دهد كه در حال حاضر 61 ميليون آمريكايى در انتظار واقعه آرماگدون گوش خوابانده‏اند و اين در حالى است كه ذكر مؤسسات دينى و ايستگاههاى راديو تلويزيونى كه به اين مهم پرداخته‏اند؛ در اين مجال كوتاه ميسر نيست.

مؤسسات دينى آمريكايى اين نكته را روشن ساخته‏اند كه سپاهى كه از عراق به سوى قدس رهسپار خواهد شد، بنا به پيشگويى حرقيال (فصل 38 و 39) از نظاميانى از عراق، ايران، ليبى، سودان و قفقاز در جنوب روسيه تشكيل مى‏شوند. دانستن اين موضوع ما را در تحليل سياست خارجى دولتهاى آمريكايى و اروپايى درباره مردم كشورهاى ياد شده مدد مى‏دهد. مدارس انجيلى در آمريكا بر پايه اين تحليل كه واقعه آرماگدون تنها حادثه‏اى است كه بازگشت دوباره مسيح را به زمين ممكن مى‏سازد... و اين واقعه‏اى بسيار نزديك است به تبليغ اين ديدگاه پرداخته‏اند.

آرماگدونى كه اين عده از آن سخن مى‏گويند همان حادثه عظيمى است كه پيش از ظهور مهدى، عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه، رخ خواهد داد، همان حادثه بزرگى كه ائمه ما، عليهم‏السلام، نام »قرقيسيا« را بر آن اطلاق كرده‏اند. ائمه ما، عليهم‏السلام، از اين نكته خبر داده‏اند كه ميليونها نظامى از آمريكا، اروپا، روسيه، تركيه1، مصر و دول مغرب عربى به اضافه سربازانى از سرزمين شام شامل كشورهاى سوريه، اردن، لبنان، فلسطين و اسراييل همگى در ناحيه‏اى در اين محدوده تحت عنوان »قرقيسيا« با يكديگر برخورد كرده و پس از حصول درگيرى، اين سفيانى است كه در پس آنكه همگى را چونان كشتزارى درو شده در هم مى‏كوبد از صحنه نبرد پيروز بيرون مى‏آيد. در صحيحه ميسّر از امام باقر، عليه‏السلام، نقل است كه فرمود:
»اى ميسّر! از اينجا تا قرقيسيا چقدر راه است؟« عرض كردم: »همين نزديكيها در ساحل فرات قرار دارد.« پس فرمودند: »اما در اين ناحيه واقعه‏اى اتفاق خواهدافتاد كه از زمانى كه خداوند متعال آسمانها و زمين را آفريده بى‏سابقه بوده، چنانكه تا وقتى آسمانها و زمين برپا هستند هم، واقعه‏اى همچون آن اتفاق نخواهد افتاد... سفره‏اى است كه درندگان زمين و پرندگان آسمان از آن سير مى‏شوند.«2

 امثال اين روايات از امام صادق، عليه‏السلام3، و ساير ائمه نقل شده است.
حادثه »قرقيسيا« همان حادثه بزرگى است كه پيش از ظهور حضرت حجةبن‏الحسن‏العسكرى، عليهماالسلام، رخ مى‏دهد و از آنجا كه اين حادثه به سفيانى ارتباط دارد و سفيانى از علايم حتمى ظهورامام زمان، عليه‏السلام، است وقوع اين‏حادثه حتمى است، چه، امام مهدى پس از حادثه قرقيسيا با سفيانى
برخورد خواهد كرد (و پس از شكستهاى سفيانى فرو رفتن سپاه او ما بين مكه و مدينه) براى ديدار با مسيح، عليه‏السلام، رهسپار قدس خواهد شد.
(به هر تقدير) زمان بسرعت مى‏گذرد و حوادث سياسى، اقتصادى و اجتماعى به همراه نشانه‏هاى طبيعى همگى به نزديك بودن اين حادثه عظيم اشعار دارند و اين در حالى است كه ما نه خود و نه فرزندانمان را براى آن آماده نكرده‏ايم. آماده ساختن نسل آينده از جوانان و مردان در سطوح مختلف روانى، عقلى و بدنى به منظور پيشباز از حادثه شريف ظهور قائم آل محمد، عليهم‏السلام، امرى بى نهايت مهم است.

بى‏گمان ايمان يك نفر به يك قضيه و پافشارى و ايمان او به لزوم به كرسى نشاندن آن، عهده دار به كرسى نشستن آن قضيه خواهد بود و اين نكته‏اى است كه همه روانشناسان به آن قائل هستند. اينك اگر يك نفر مى‏تواند آنچه را بر آن پا فشرده به كرسى تحقق بنشاند، در صورتى كه مجموعه‏اى از افراد گرد هم جمع شوند و توان فكرى خود را در زمينه‏اى خاص به كار گيرند و به لزوم تحقق قضيه‏اى معين ايمان داشته باشند، چه خواهد شد؟! روانشناسان در پاسخ مى‏گويند: اگر چنين مجموعه‏اى از افراد تشكيل شود؛ بى ترديد قادر خواهند بود در طبيعت و در آنچه پيرامون آنهاست اثر گذاشته و بسترى مناسب براى تحقق آن قضيه فراهم آورند.

مؤسسات دينى انجيلى آمريكا و اروپا آنچه را روانشناسان گفته‏اند در قضيه بازگشت دوباره مسيح به زمين پس از حادثه آرماگدون به كار بسته به اين گفته قائل‏اند كه بى‏گمان امكان تحقق هر نوع پيشگويى در وهله نخست به ايمان مردم به آن و به پافشارى شان بر ضرورت به كرسى نشستن آن و همچين به شمار نفرات آنهاو شمار نفرات كسانى بستگى دارد كه رهبرى كاروان تبليغاتى به راه افتاده براى تحقق بخشيدن به آن پيشگويى را بر عهده دارند.

(گذشته از مسيحيان) ما مسلمين هم با مسأله بزرگى مواجه هستيم كه پيامبر ما محمد، صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله، و اهل بيت آن حضرت، عليهم‏السلام، از آن به ما خبر داده‏اند. اين مسأله پيشگويى صادقانه‏اى است كه پاك شدن زمين از انواع ستمها و گرفتاريها و بر پايى اسلام در ربع مسكون آن بدان بستگى دارد. پس سزاوار است كه ما و فرزندانمان به خود آييم و ايمانمان را به ظهور قائم آل محمد عمق بيشترى بخشيده و پافشارى‏مان را بر لزوم تعجيل ظهور آن حضرت و نزديك شدن وقوع آن ژرفا دهيم و چنانكه سزاوار است شمار كسانى را كه به اين مسأله ايمان دارند و براى پيشباز اين ظهور شريف و حوادث پيش از آن آمادگى دارند فزونى ببخشيم. نكات زير پيشنهادهايى است براى وصول به اين اهداف:

1. اينكه تنها يكبار در سال و آن هم در جشن ميلاد به حضرت حجت توجه مى‏شود؛ كافى نيست.
2. تلاش در جهت فراهم آوردن برنامه‏هاى هفتگى يا دو هفته يكبار شامل نشستها و مصاحبه‏ها درباره قضيه امام مهدى، عليه‏السلام، ظهور شريف آن حضرت و آنچه پيش از آن رخ خواهد داد.
3. دعوت از دانشمندان و صاحبان انديشه براى نگارش مقالاتى پيرامون اين قضيه در روزنامه‏ها، مجلات و نشريات داخلى.
4. استفاده از يك كانال فعال ماهواره‏اى براى برگزارى نشستها و مصاحبه‏ها روزانه و هفتگى به منظور ژرفا بخشيدن به ايمان نسل حاضر به ظهور قائم آل محمد و آماده ساختن آنهابراى پيشباز حادثه ظهور.
5. بستن بيعتهاى دسته جمعى در دسته‏هاى مختلف كه طى آن مردم با امام و رهبر خود حجت‏بن‏الحسن، عليه‏السلام، بر سر كمك به آن حضرت و پيوستن به اردوگاه ايشان، پس از آگاهى از ظهورشان بيعت مى‏كنند. اين بيعتها در مناسبتهاى مختلف بسته مى‏شود، همچون مناسبات اداى عمره و حج، ماه محرم، پانزدهم شعبان و ساير مناسبتهاى مربوط به معصومين، عليهم‏السلام.
6. بستن بيعت عمومى با حضرت حجت در همه مناطق شيعه نشين و تعيين يك روز بخصوص براى آن در سال، بطورى كه اين بيعت با محتوايى يكسان و در ساعتى واحد ادا شود.
7. تلاش به منظور فزونى بخشيدن به شمار مبلغان كه نزديك بودن ظهور حضرت حجت را تبليغ كند و همچنين فزونى بخشيدن به شمار كسانى كه به اين مسأله ايمان دارند همراه با جهت دادن توان فكرى آنها در اين راستا.
ديگران مجدانه به منظور ظهورمسيح تلاش مى‏كنند و من از اين مى‏ترسم كه زمان از ما پيشى بگيرد و ناگهان با آن حادثه عظيم روبرو شويم و نتوانيم كارى انجام دهيم و از كسانى باشيم كه اين فرموده خداوند متعال بر آنان منطبق است.
و لو ترى إذا فزعوا فلا فوت، و أُخذوا من مكان قريب × و قالوا امنّا به أنّى لهم التناوش من مكان بعيد.4
 اگر بينى، آنگاه كه سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مكانى نزديك گرفتارشان سازد. گويند: اينك به رسول ايمان آورديم. اما از آن جاى دور چسان به آن دست يابند.

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 توسط محسـن | لينك ثابت |

آرماگدون،عوامفريبي و انتظار مهدي (ع)

آرماگدون،عوامفريبي و انتظار مهدي (ع)


 

 

 چند ماه‌ قبل‌ در ستوني‌ در صفحه‌ دو روزنامه‌ اطلاعات‌ به‌ اجمال‌ به‌ دستان‌ پشت‌ پرده‌ صهيونيسم‌ مسيحي‌ در اجراي‌ سناريوي‌ حمله‌ به‌ عراق‌ اشاره‌ كردم‌. همچون‌ اغلب‌ موارد جز شمار معدودي‌ از آگاهان‌ به‌ اين‌ مسأله‌ واكنش‌ نشان‌ ندادند و آسوده‌ از كنار آن‌ گذشتند. چند روز پيش‌ و پس‌ از پخش‌ مصاحبة‌ تلويزيوني‌ يكي‌ از مشهورترين‌ كشيشان‌ صهيونيست‌ از سوي‌ شبكه‌  CBS  آمريكا، برخي‌ روزنامه‌ها به‌ اظهارات‌ وي‌ واكنش‌ نشان‌ دادند و او را از هم‌پيمانان‌ سياسي‌ بوش‌ خواندند. اما اين‌ بار نيز كسي‌ از حقايق‌ پشت‌ پرده‌ اين‌ بازي‌ سخني‌ نگفت‌. از آنجا كه‌ اين‌ بنده‌ از جمله‌ كساني‌ بوده‌ام‌ كه‌ براي‌ نخستين‌ بار در ده‌ ساله‌ اخير از نقش‌ پنهان‌ مسيحيت‌ صهيونيستي‌ سخن‌ گفته‌ام‌ و دو واژه‌ «آرماگدون‌» و «پروتستانتيسم‌ صهيوني‌» نخستين‌ بار از طريق‌ مقالات‌ مختلف‌ اين‌ نويسنده‌ به‌ ادبيات‌ ژورناليستي‌ ايراني‌ راه‌ يافته‌ و مع‌الاسف‌ توسط‌ برخي‌ تندروان‌ موج‌ سوار بر انحراف‌ تفسير و تبليغ‌ شده‌ است‌، بر خود فرض‌ مي‌دانم‌ به‌ نكات‌ ناگفته‌اي‌ در اين‌ باره‌ اشاره‌ كنم‌.
 
سخن‌ به‌ گزافه‌ نگفته‌ايم‌ اگر دول‌ غربي‌ را در پيگيري‌ مسأله‌ «آخرالزمان‌» از ما شيعيان‌ به‌ مراتب‌ فعال‌تر بدانيم‌. بازخواني‌ پرونده‌ «ميشل‌ نوستر آداموس‌» از سوي‌ اورسن‌ ولز در فيلم‌ «مردي‌ كه‌ آينده‌ را ديد»، تنها يكي‌ از حلقه‌هاي‌ مشهور اين‌ تلاش‌ است‌ كه‌ اخيراً برخي‌ جامعه‌شناسان‌ و كارشناسان‌ امور ارتباطي‌ كشورمان‌ هم‌ بر آن‌ تفطن‌ يافته‌اند. حال‌ آنكه‌ اين‌ زنجيره‌ حلقه‌هاي‌ ديگري‌ هم‌ دارد كه‌ برخي‌ به‌ پيش‌ از ساخت‌ اين‌ فيلم‌ ـ در دهه‌ هشتاد ـ و بعض‌ ديگر به‌ حوادث‌ قريب‌الوقوع‌ ماه‌هاي‌ آينده‌ مربوط‌ مي‌شود. طراحي‌ «جنگ‌ ستارگان‌» از سوي‌ دولت‌ ريگان‌ نيز از جمله‌ حلقات‌ مشهود اين‌ تئوري‌ است‌ كه‌ پس‌ از روي‌ كار آمدن‌ دولت‌ بوش‌ پسر، دوباره‌ در دستور كار مقامات‌ كاخ‌ سفيد قرار گرفته‌ است‌. در مقاله‌اي‌ كه‌ چهار سال‌ پيش‌ ترجمه‌ كردم‌ 1  و تا كنون‌ و بدون‌ اطلاع‌ اين‌ نويسنده‌ در چندين‌ و چند جا به‌ چاپ‌ مجدد رسيده‌ است‌، به‌ اين‌ موضوع‌ اشاره‌ شده‌ كه‌ مؤسسات‌ ديني‌ راستگرايان‌ مسيحي‌ از سال‌هاي‌ دهه‌ 80 ميلادي‌، مردم‌ كشورهاي‌ غربي‌ را به‌ ايمان‌ جمعي‌ به‌ وقوع‌ حادثه‌اي‌ بزرگ‌ در سرزمين‌ شام‌ توجه‌ داده‌اند. بنا به‌ پيش‌بيني‌ اين‌ گروه‌ از مفسران‌ كه‌ از جمله‌ مشاوران‌ عالي‌ كاخ‌ سفيد محسوب‌ مي‌شوند، در آينده‌ لشكري‌ از به‌ اصطلاح‌ دشمنان‌ مسيح‌ كه‌ بدنه‌ اصلي‌ آن‌ از ميليون‌ها نظامي‌ تشكيل‌ يافته‌، از عراق‌ حركت‌ مي‌كند و پس‌ از گذشتن‌ از رود خشك‌ فرات‌ به‌ سوي‌ قدس‌ رهسپار مي‌شود؛ اما نيروهاي‌ مؤمن‌ به‌ مسيح‌ راه‌ اين‌ لشكر را سد كرده‌، همگي‌ در دره‌اي‌ به‌ نام‌ آرماگدون‌ (يا همان‌ هرمجدّون‌) با همديگر برخورد خواهند كرد. به‌ پيشگويي‌ و بلكه‌ برنامه‌ريزي‌ نظامي‌ اين‌ دول‌ و به‌ منظور تسريع‌ در روند ظهور مسيح‌ يهودي‌، وقوع‌ نبردي‌ هسته‌اي‌ در اين‌ منطقه‌ اجتناب‌ناپذير است‌. جنگي‌ جهاني‌ كه‌ به‌ مرگ‌ ميليون‌ها نفر غير يهودي‌ و غير مسيحي‌ بينجامد. چيزي‌ شبيه‌ اعتقاد غلط‌ برخي‌ افراد در كشور خود ما كه‌ تسريع‌ ظهور حضرت‌ حجت‌(عج‌) را به‌ دامن‌ زدن‌ به‌ فساد و تباهي‌ منوط‌ مي‌دانند.
 
جالب‌ توجه‌ اين‌ است‌ كه‌ اغلب‌ نظريات‌ تئوري‌پردازان‌ به‌ نام‌ آمريكايي‌ در جهت‌ توجيه‌ منطقي‌ اين‌ رويداد جهت‌ گرفته‌ كه‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ مي‌توان‌ به‌ نظريه‌ مشهور هانتينگتون‌ با عنوان‌ «برخورد تمدن‌ها» اشاره‌ كرد. نكته‌ مهم‌ و جالب‌ توجه‌ ديگر، حضور برخي‌ اسامي‌ در ميان‌ باورمندان‌ به‌ اين‌ تئوري‌ است‌ كه‌ از جمله‌ سياستگزاران‌ فعلي‌ ايالات‌ متحده‌ محسوب‌ مي‌شوند و البته‌ از حدود سه‌ دهه‌ پيش‌ به‌ اين‌ سو ـ يعني‌ از اوايل‌ دهه‌ 70 ميلادي‌ ـ در جهت‌ تحقق‌ اين‌ نقشه‌ تلاش‌ مي‌كرده‌اند. في‌المثل‌ دانلدرامفلد و بوش‌ پدر و پسر كه‌ هر دو از همفكران‌ دو كشيش‌ صهيونيست‌ هتاك‌ به‌ پيامبر اسلام‌(ص‌) يعني‌ جري‌ فال‌ ول‌ و پت‌ رابرتسون‌ هستند. انتخاب‌ بوش‌ پدر و پسر به‌ رياست‌ جمهوري‌ ايالات‌ متحده‌ به‌ پيشنهاد و حمايت‌ فال‌ ول‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ و فال‌ول‌ همان‌ كسي‌ است‌ كه‌ در طول‌ سي‌ سال‌ گذشته‌ رهبري‌ موج‌ نوي‌ صهيونيسم‌ مسيحي‌ را در ايالات‌ متحده‌ به‌ عهده‌ داشته‌ است‌. دو شبكه‌ تلويزيوني‌ پت‌ رابرتسون‌ و جري‌ فال‌ول‌ به‌ طور متوسط‌ قريب‌ به‌ بيست‌ ميليون‌ خانوار را تحت‌ پوشش‌ دارند و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ اغلب‌ ناظران‌، شمار معتقدان‌ به‌ وقوع‌ جنگ‌ هسته‌اي‌ آرماگدون‌ را تا هفتاد ميليون‌ نفر تخمين‌ مي‌زنند.
 
عمده‌ دليل‌ باورمندان‌ به‌ الهيات‌ آرماگدون‌، وجود آياتي‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ يوحناست‌ كه‌ به‌ تلويح‌ از وقوع‌ جنگي‌ در دره‌ مجدو و با حضور سپاهياني‌ از ملل‌ مختلف‌ سخن‌ مي‌گويند. از آنجا كه‌ از جمله‌ اين‌ حاضران‌ سپاهياني‌ از بابل‌ ـ عراق‌ كنوني‌ ـ و همچنين‌ شمال‌ آفريقا هستند و هم‌ از آنجا كه‌ در كتب‌ «عهد عتيق‌» و «جديد» سخني‌ از نژاد زرد گفته‌ شده‌، امروزه‌ براي‌ تطبيق‌ اين‌ عناوين‌ بر دول‌ يا ملت‌هاي‌ كشورهايي‌ چون‌ عراق‌ و ايران‌ و ليبي‌ و سودان‌ و از سوي‌ ديگر چين‌ و كره‌ شمالي‌ تلاش‌ معتنابهي‌ صورت‌ مي‌گيرد. چنانكه‌ حتي‌ نظريه‌پردازاني‌ رسمي‌ چون‌ هانتينگتون‌ عمده‌ دليل‌ لزوم‌ اتحاد ملل‌ غربي‌ را، نزديكي‌ قريب‌الوقوع‌ تمدن‌هاي‌ كنفوسيوسي‌ و اسلامي‌ مي‌دانند. دوست‌ عزيز ما جناب‌ سيد امير حسين‌ اصغري‌ در مقاله‌اي‌ جداگانه‌ به‌ تطبيق‌ اين‌ تئوري‌ها اقدام‌ كرده‌اند و تلاقي‌ خطوط‌ اصلي‌ نظريات‌ تافلر، فوكوياما و هانتينگتون‌ را با تبليغات‌ كشيشان‌ صهيونيست‌ آمريكايي‌ نشان‌ داده‌اند.
 
نكته‌ مغفول‌ عنه‌ همه‌ اين‌ جهت‌گيري‌ها، انطباق‌ كامل‌ پيشگويي‌هاي‌ دو كتاب‌ يوحنا (سنت‌ جان‌) يعني‌ مكاشفات‌ و انجيل‌، بر وجود مقدس‌ امام‌ عصر(عج‌) است‌ كه‌ در ادامه‌ مطلب‌ به‌ اجمال‌ به‌ آن‌ اشاره‌ خواهيم‌ كرد، اما پيش‌ از ورود به‌ آن‌ بحث‌ تحليلي‌ اشاره‌ به‌ سابقه‌اي‌ تاريخي‌ ضروري‌ به‌ نظر مي‌رسد.
 
قوم‌ يهود از ديرباز در آرزوي‌ تحقق‌ حكومت‌ جهاني‌ خود تلاش‌ مي‌كرده‌اند. از جمله‌ تمهيدات‌ اين‌ قوم‌ در جهت‌ تسريع‌ حاكميت‌ جهاني‌ يادشده‌، تشكيل‌ انجمن‌هاي‌ سري‌ و فرقه‌هاي‌ مذهبي‌ خاص‌ بوده‌ است‌. فراماسونري‌ و فرقه‌هايي‌ چون‌ بابيه‌ و بهائيه‌ (كه‌ اين‌ دومي‌ هم‌ اينك‌ نيز در اسرائيل‌ پايگاه‌ دارد) از جمله‌ اين‌ انجمن‌ها و فرقه‌ها هستند. مع‌الاسف‌ انديشوران‌ ديگري‌ از ساير اقوام‌ ـ به‌ خصوص‌ دين‌ مسيح‌ ـ هر از گاهي‌ به‌ شعارهاي‌ اين‌ گروه‌ از تندروان‌ يهودي‌ فريفته‌ شده‌ و با ورود برخي‌ آموزه‌هاي‌ يهودي‌ به‌ دين‌ خود به‌ اين‌ روند سرعت‌ بخشيده‌اند. نمونه‌ اين‌ التقاط‌ را در قرن‌ نخست‌ ميلادي‌ و پس‌ از عروج‌ عيسي‌(ع‌) شاهديم‌ كه‌ «پولس‌ رسول‌» عامل‌ اصلي‌ آن‌ به‌ شمار مي‌آيد. در مقاله‌اي‌ ديگر درباره‌ نقش‌ پولس‌، در تبعيد و انزواي‌ نخستين‌ وارث‌ عيسي‌(ع‌) يعني‌ پترس‌ (سن‌پيتر) يا همان‌ شمعون‌ ـ جد گرامي‌ حضرت‌ نرجس‌(ع‌) ـ سخن‌ گفته‌ و به‌ تفصيل‌ درباره‌ تطابق‌ حادث‌ سقيفه‌ با آنچه‌ در كليساي‌ سن‌پيتر گذشت‌ به‌ بحث‌ و بررسي‌ پرداخته‌ام‌. اين‌ نفوذ همه‌ جانبه‌ عناصر تلمودي‌ در كيش مسيحي‌ به‌ نحوي‌ است‌ كه‌ پس‌ از ظهور نبي‌ مكرم‌ اسلام‌(ص‌) و علي‌رغم‌ ذكر نام‌ شريفش‌ در كتب‌ عهد عتيق‌ و جديد، يهوديان‌ و مسيحيان‌ بسياري‌ از پذيرش‌ آن‌ حضرت‌ سر مي‌پيچند و عربي‌ بودن‌ و نه‌ عبري‌ بودن‌ آن‌ نبي‌مكرم‌ را عمده‌ دليل‌ اين‌ سرپيچي‌ معرفي‌ مي‌كنند. همين‌ حادثه‌ در آينده‌ نيز به‌ وقوع‌ خواهد پيوست‌. به‌ عبارتي‌ ورود عناصر يهودي‌ در كيش‌ مسيحي‌ به‌ حدي‌ است‌ كه‌ از موعود منتظر اديان‌ چهره‌اي‌ مشوه‌ ارائه‌ داده‌ و مردمان‌ را به‌ انتظار پادشاهي‌ اسرائيلي‌ كشانده‌ است‌. بي‌مناسبت‌ نيست‌ كه‌ در آستانه‌ سال‌ دو هزار و با طرح‌ مسأله‌  Y2k  و پيشگويي‌هاي‌ نوستراداموس‌، تب‌ مهاجرت‌ به‌ سرزمينقدس‌ شدت‌ گرفت‌ و عده‌ معتنابهي‌ از فرقه‌هاي‌ اهل‌ كلرادو و اوكلاهما به‌ اين‌ سرزمين‌ مقدس‌ سفر كردند. در چند سال‌ گذشته‌ و تحت‌ تأثير تبليغات‌ صهيونيستي‌، شمار بسياري‌ از فيلم‌سازان‌ غربي‌ به‌ همين‌ واقعه‌ پرداخته‌اند و سري‌ فيلم‌هاي‌ جنگ‌هاي‌ ستاره‌اي‌ جورج‌ لوكاس‌، يا آثاري‌ از قبيل‌ روز استقلال‌، آرماگدون‌، ترميناتور و به‌ ويژه‌ فيلم‌ سينمايي‌ ماتريكس‌ به‌ تبليغ‌ مجدد همين‌ عناوين‌ و در پوششي‌ از داستان‌هاي‌ علمي‌ ـ تخيلي‌ پرداخته‌اند. في‌المثل‌ از سرزمين‌ موعود فيلم‌ ماتريكس‌ ياد مي‌كنيم‌ كه‌ همان‌  ûzion  يا «صهيون‌» است‌! اين‌ روند كه‌ با ساخت‌ فيلم‌هاي‌ عظيمي‌ چون‌ «ده‌ فرمان‌» و «بن‌هور» در آستانه‌ تشكيل‌ دولت‌ صهيونيستي‌ آغاز شده‌، در دو سال‌ گذشته‌ شتابي‌ روزافزون‌ گرفته‌ و همه‌ آنچه‌ در جهان‌ واقع‌  و پس‌ از حادثه‌ يازدهم‌ سپتامبر اتفاق‌ افتاده‌، ترجمان‌ عملي‌ همان‌ سناريوست‌.
 
اين‌ البته‌ امر تازه‌اي‌ نيست‌. دويست‌ و اندي‌ سال‌ قبل‌ نيز چنين‌ حركتي‌ توسط‌ كشيشي‌ مسيحي‌ به‌ نام‌ ويليام‌ ميلر انجام‌ گرفت‌ كه‌ متعاقب‌ آن‌ گروه‌ كثيري‌ از مسيحيان‌ «ادونتيست‌» به‌ ظهور قريب‌الوقوع‌ عيسي‌(ع‌) در ماه‌ مارس‌ سال‌ 1844 ميلادي‌ باور يافتند. اين‌ تاريخ‌ به‌ علت‌ عدم‌ وقوع‌ پيش‌بيني‌ ميلر به‌ نام‌ «حسرت‌ بزرگ‌»  (The great disappointment)  خوانده‌ مي‌شود. نمونة‌ ديگر، تلاش‌ چند ده‌ ساله‌ فردي‌ به‌ نام‌ «شبتابن‌ صبي‌»، خاخام‌ صهيونيست‌ خوش‌ سيمايي‌ است‌ كه‌ سال‌ 1648 را سال‌ ظهور مسيح‌ يهودي‌ مي‌دانست‌. شبتاي‌ اعلام‌ كرده‌ بود كه‌ روح‌ الهي‌ در او حلول‌ كرده‌ و او را نجات‌بخش‌ اسرائيل‌ و بنيانگذار دولت‌ يهود خوانده‌ است‌. جالب‌ آنكه‌ شبتاي‌ پس‌ از سفرهاي‌ گوناگون‌ به‌ كشورهاي‌ مختلف‌، عاقبت‌ به‌ عثماني‌ مي‌رود و با اختيار نامي‌ اسلامي‌ خود را «محمدباب‌» مي‌خواند! اين‌ «باب‌»، البته‌ با سيد باب‌ معروف‌ كه‌ فردي‌ ايراني‌ بوده‌ متفاوت‌ است‌. سفر او به‌ ازمير با اعتقاد روزافزون‌ مسيحيان‌ به‌ ظهور قريب‌الوقوع‌ موعود منتظر همراه‌ مي‌شود و شبتاي‌ با سوء استفاده‌ از اين‌ جو، خود را مسيح‌ يهوديان‌ و عيسويان‌ هر دو مي‌خواند. بنا به‌ اعتقاد پيروان‌ شتباي‌، او كسي‌ بود كه‌ در سال‌ 1666 عاقبت‌ به‌ ارض‌ موعود خواهد رفت‌ و دولت‌ يهود را در آنجا پايه‌گذاري‌ خواهد كرد. اين‌ دوران‌ همچنين‌ با ظهور خاخام‌ ديگري‌ به‌ نام‌ «نجمه‌ كوهين‌» مصادف‌ است‌ كه‌ او نيز خود را مسيح‌ يهود خوانده‌ و پيروان‌ خود را به‌ تشكيل‌ دولت‌ اسرائيل‌ به‌ عنوان‌ مركزي‌ براي‌ حكومت‌ جهاني‌ يهود دعوت‌ مي‌كرد.
 
به‌ نظر مي‌رسد اين‌ حوادث‌ تاريخي‌ در دو دهه‌ اخير به‌ نحوي‌ به‌ جامعه‌ غربي‌ بازگشته‌ و متأسفانه‌ گروهي‌ از هموطنان‌ مسلمان‌ ما را هم‌ زيركانه‌ فريب‌ داده‌ است‌. اين‌ نويسنده‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از محققان‌ مسأله‌ مهدويت‌، از موج‌ سواري‌ جماعتي‌ كه‌ به‌ گمان‌ انتظار وجود مقدس‌ امام‌ عصر، روحي‌ فداه‌، به‌ آسياب‌ دشمن‌ آب‌ همكاري‌ مي‌ريزند، به‌ شدت‌ اظهار برائت‌ كرده‌ و همه‌ كارشناسان‌ فن‌ را به‌ لزوم‌ بحث‌ از آسيب‌شناسي‌ قضيه‌ مهدويت‌ و پالايش‌ اين‌ مبحث‌ از عناصر تلمودي‌ هشدار مي‌دهم‌. استقبال‌ از جنگ‌ در شرايطي‌ كه‌ دشمن‌ صهيونيستي‌ خود را تا بن‌ دندان‌ مسلح‌ كرده‌ و بر انديشه‌ خام‌ گروهي‌ متعصب‌ سوار گشته‌، نه‌ نشان‌ شجاعت‌، بلكه‌ بهانه‌ دادن‌ به‌ دست‌ گروهي‌ است‌ كه‌ قائمه‌ مسيحيان‌ جهان‌ را در جهت‌ وقوع‌ يك‌ جنگ‌ صليبي‌ نوآيين‌، ساماندهي‌ كرده‌اند. در اين‌ بحران‌ صحبت‌ از «صلح‌ جهاني‌» و معرفي‌ چهره‌ حقيقي‌ و معصوم‌ امام‌ عصر به‌ عنوان‌ موعود «مشترك‌» اديان‌، وظيفه‌اي‌ است‌ بس‌ سترگ‌ كه‌ مع‌الاسف‌ به‌ شدت‌ به‌ آن‌ بي‌اعتنايي‌ مي‌شود. جامعه‌ جهاني‌ در حال‌ حاضر نيازمند دركي‌ متقابل‌ درباره‌ مسأله‌ موعود و فهم‌ وحدت‌ اين‌ موجود منتظر است‌. اين‌ بنده‌ در بسياري‌ از مقالات‌ خود به‌ انطباق‌ موعود منتظر مسيحيان‌ بر امام‌ عصر ما(عج‌)، تأكيد كرده‌ و به‌ همدلي‌ همه‌ اديان‌ در اين‌ باره‌ فرا خوانده‌ام‌.
 
در اين‌ مقام‌ نيز همگان‌ را به‌ مفاهمه‌ در اين‌ باره‌ فرا مي‌خواند و گويندگان‌ مذهبي‌ و نويسندگان‌ كتب‌ و مقالات‌ عامه‌ پسند را از پرداختن‌ به‌ موضوعات‌ اختلافي‌ و يا افتادن‌ در دام‌ فعاليت‌هاي‌ تبليغي‌ رسانه‌هاي‌ غربي‌ پرهيز مي‌دهم‌. هدف‌ فعلي‌ دشمن‌ ايجاد اختلاف‌ در ميان‌ پيروان‌ اديان‌ از طريق‌ برخوردهاي‌ ديني‌ و معرفي‌ حجج‌ ساختگي‌ براي‌ منتظران‌ مسيح‌ و مقتداي‌ او مهدي‌ است‌. امروزه‌ كم‌ نيستند سايت‌هاي‌ رايانه‌اي‌ و رسانه‌هاي‌ ديداري‌ و شنيداري‌ متعددي‌ كه‌ افراد شناخته‌ شده‌ يا كم‌ و بيش‌ ناشناخته‌اي‌ را به‌ عنوان‌ امام‌ عصر معرفي‌ مي‌كنند. چنانكه‌ از سوي‌ ديگر تلاش‌ بر تخريب‌ چهره‌ اين‌ افراد و ستاندن‌ محبوبيت‌ آنهاست‌. در اين‌ حالت‌ توجه‌ ساده‌انديشان‌ به‌ گروهي‌ خاص‌ از افراد به‌ عنوان‌ مصاديق‌ خاص‌ جلب‌ و پس‌ از شكست‌ محتمل‌ يا تخريب‌ وجهة‌ او، كليت‌ انديشه‌ انتظار زير سؤال‌ مي‌رود. چيزي‌ كه‌  در شب‌ ژانويه‌ سال‌ دو هزار ميلادي‌ و در بسياري‌ كشورهاي‌ جهان‌ با آن‌ مواجه‌ بوديم‌.
 
صهيونيسم‌ يهودي‌ و مسيحي‌ از يك‌ سو با معرفي‌ چند سال‌ آينده‌ به‌ عنوان‌ دوران‌ ظهور، سيستم‌ سياسي‌ حاكم‌ بر ايالات‌ متحده‌ را به‌ عنوان‌ يگانه‌ منجي‌ بشريت‌ تبليغ‌ مي‌كند و از سوي‌ ديگر با تراشيدن‌ موعودهاي‌ دروغين‌، اذهان‌ خام‌ ساده‌انديشان‌ را به‌ سوي‌ دست‌نشاندگان‌ مزدور خود متوجه‌ مي‌سازد. تقابل‌ بن‌لادن‌ با ايالات‌ متحده‌ بي‌ترديد يك‌ بازي‌ سياسي‌ است‌ كه‌ نمونه‌ نازل‌ آن‌ را در پيروزي‌ موقت‌ اعراب‌ در صحراي‌ سينا شاهد بوديم‌. پيروزي‌ ظاهري‌ و موقتي‌ كه‌ نتيجه‌ باطني‌ آن‌ حاكميت‌ چند ساله‌ انور سادات‌ رئيس‌ جمهور معدوم‌ مصر و امضاي‌ قرارداد صلح‌ كمپ‌ديويد بود. قرارداد صلحي‌ كه‌ پيروزي‌ صوري‌ اعراب‌ در جنگ‌ با اسرائيل‌ مقدمة‌الجيش‌ آن‌ و عامل‌ خواب‌ خرگوشي‌ مسلمانان‌ محسوب‌ مي‌شد. همين‌ بازي‌ در اثناي‌ جنگ‌ كويت‌ تكرار شد و ساده‌انديشي‌ تحليل‌گران‌ ناآگاه‌ كه‌ صدام‌ و بوش‌ پدر را در برابر هم‌ مي‌ديدند، به‌ استقرار نيروهاي‌ نظامي‌ غرب‌ در كل‌ منطقه‌ خليج‌ و تركيه‌ انجاميد. اگر انورسادات‌ فراماسونري‌ بود كه‌ در قالب‌ قهرمان‌ نبرد با اسرائيل‌ جلوه‌ كرد، صدام‌ نيز مزدوري‌ است‌ كه‌ از آبشخور سيستم‌ سياسي‌ غرب‌ تغذيه‌ مي‌شود.
 
در شرايط‌ خطير حاضر كه‌ ساخت‌ بناي‌ سليمان‌ (هيكل‌) سرعتي‌ روزافزون‌ به‌ خود گرفته‌ و اسرائيليان‌ كاشف‌ گوساله‌ زردي‌ كه‌ چند سال‌ پيش‌ در اورشليم‌ (بيت‌المقدس‌) پيدا شد، در جهت‌ تحقق‌ آن‌ تلاش‌ مي‌كنند، همنوايي‌ با مناديان‌ علائم‌ ظهور صهيوني‌، همراهي‌ با نظريه‌پردازان‌ سياسي‌ غربي‌ است‌. اين‌ همه‌ از ساده‌انديشي‌ دينداران‌ عوام‌ حكايت‌ مي‌كند كه‌ معرفت‌ امام‌ زمان‌ را با دامن‌ زدن‌ به‌ احساسات‌ عمومي‌ برابر مي‌گيرند. در متون‌ ديني‌ ما اگر چه‌ بر علايم‌ ظهور تأكيد شده‌؛ اما در عين‌ حال‌ توقيت‌ زمان‌ ظهور كفر و قائل‌ به‌ آن‌ كذاب‌ دانسته‌ شده‌ است‌ و شايد به‌ همين‌ علت‌ بر لزوم‌ كتمان‌ ديدار يار غايب‌ از سوي‌ مشافهان‌ و تكذيب‌ مدعيان‌ از سوي‌ مستمعان‌ تا به‌ اين‌ اندازه‌ تأكيد كرده‌اند. اشتباه‌ تاريخي‌ شيعيان‌ تندرو در زمان‌ امام‌ صادق‌(ع‌) باعث‌ شد تا در يك‌ فريب‌ عمومي‌، حكومت‌ عباسي‌ بر جان‌ ومال‌ و ناموس‌ مسلمانان‌ حاكم‌ شود و علي‌رغم‌ منع‌ مؤكد امام‌ صادق‌(ع‌) از همراهي‌ با مناديان‌ سياه‌ جامه‌ عباسي‌، علوياني‌ از زمره‌ سادات‌ حسني‌ آتش‌ بيار اين‌ معركه‌ شوند. امام‌ كه‌ از فرقه‌ پروري‌ دشمنان‌ آل‌ محمد(ص‌) خبر داشتند، ضمن‌ رد دعوت‌ ابومسلم‌ خراساني‌ اين‌ دسته‌ از سادات‌ ساده‌ انديش‌ را از همكاري‌ با عباسيان‌ بازداشتند؛ اما دريغ‌ و درد كه‌ به‌ اين‌ هشدار توجهي‌ نشد و بلكه‌ خود شيعيان‌ ـ تحت‌ تأثير انديشه‌ انتظار و شبهه‌ مصداقي‌ ـ به‌ فرق‌ مختلف‌ تقسيم‌ شدند. آيا جز اين‌ است‌ كه‌ محمد حنيفه‌
 
همان‌ امام‌ منتظر دانسته‌ شد و يا فرقه اسماعيليه‌ در عوض‌ قبول‌ امامت‌ امام‌ هفتم‌ (امام‌ كاظم‌(ع‌)) برادر متوفاي‌ آن‌ حضرت‌ را به‌ عنوان‌ مهدي‌ منتظر به‌ امامت‌ برگزيدند؟ شرايط‌ كنوني‌ شيعيان‌ به‌ ويژه‌ در عراق‌ به‌ دوران‌ حساس‌ انتقال‌ دولت‌ اموي‌ به‌ عباسي‌ بسيار شبيه‌ است‌ و دريغ‌ است‌ كه‌ آگاهان‌ به‌ همان‌ راهي‌ بروند كه‌ ساده‌انديشان‌ عهد عباسي‌ با قبول‌ شعار «الرضا من‌ آل‌ محمد(ع‌)» به‌ آن‌ سو كشيده‌ شدند.
 
ماه‌هاي‌ آينده‌ آبستن‌ حوادثي‌ است‌ كه‌ عبور از آنها جز به‌ درايت‌ شيعيان‌ منتظر از يك‌ سو و قائمه‌ مسيحيان‌ با ايمان‌ از سوي‌ ديگر ممكن‌ نيست‌. مهدي‌ و مسيح‌ به‌ همه‌ آزادانديشان‌ جهان‌ تعلق‌ دارند و ايجاد هرگونه‌ تقابل‌ صوري‌ در پيروان‌ آنها همان‌ خواسته‌اي‌ است‌ كه‌ طراحان‌ تز حكومت‌ جهاني‌ صهيون‌ دنبال‌ مي‌كنند.

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 توسط محسـن | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

ادامه سناریو سناریوی کودتای ۲۲خرداد « افسانه جومونگ» کار صهیونیست هاست! انیمیشنهای هدفمند یهود صهيونيسم و شبكه‏هاي تلويزيوني جهاني‏ تراست موسيقي يهود چگونه شما را به ترنّم وا مي‏دارد تهاجم فرهنگی ماهواره!!؟؟ صهيونيسم و توليد تبليغات تجاري +


نکته امروز:

منوي اصلي

وبلاگ من
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي

کودتای 23 خرداد
سينما و صهيونيسم"؟
آرماگدون
حافظ و مهدویت
یهود و بعثت پیامبر
یهود و آمریکا
ديانت يهود
صهيونيست‏ عليه يهود
ديانت يهود
يهود و سينما
اشاعه فساد
نقش فرق مختلف در ایران
صنعت هرزه­نگاري آمريکا
رسانه‏هاي گروهي
اصلاح‌گر بني‌اسرائيل
تبليغات تجاري
تهاجم فرهنگی
موسیقی و یهود
صهيونيسم و شبكه‏هاي تلويزيوني جهاني‏
ماهواره!!؟؟
انیمیشن و صهیونیست


آرشيو

آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


لينکستان

سحاب
زودیاک
من یک یهودی ام
بهائیت
ولایت
یهود شناخت
مسیح یهودی
سینما و صهیونیسم
صهیون پژوه
اسرائیل و سازمان یهود
صهیونیسم و جهان اسلام
بیداری
وبلاگ تخصصی مسائل فلسطین و اسرائیل و یهود
برترین زن
محبان المهدی(عج)
تحليل محتواي سينما صهيونيست
یهود، صهیونیسم، هولوکاست
قالب وبلاگ رایگان و حرفه ای ترین قالب ها

نويسندگان


طراح قالب

Designer
Powered By
BLOGFA

Template Designer: Themeweblog.blogfa.com