|
پیام مدیریت
|

|
|
|
|
|
به نام خدای محمد (ص).این وبلاگ میکوشد تا اثر گذاری صهیونیسم و کسانی که دارای همین تفکر هستند را در زمینه های مختلف اعم از سیاست سینما و ... در این عصر و اعصار گذشته بررسی نماید .با آرزوی ظهور حضرتش.
|
|
|
|
|
تصاویر تصادفی زیبا
|

|
|
|
|
|
جستجوگر
|

|
|
|
|
|
لينکدوني
|

|
|
|
|
|
آمار و امکانات
|

|
|
|
|

|
|
|
|
|
| حافظ و مهدويت |

|
|
|
|
 
حافظ را كمتر كسى است كه نشناسد، شهرتش جنبه جهانى دارد و نام او براى ايرانيان نامى كاملاً آشناست و اغلب آنها از اشعار او ابياتى را از بر دارند. انتخاب تخلّص »حافظ«، حكايت از ذوق هنرى و تعلق خاطر سراينده، به قرآن و مفاهيم ملكوتى آن دارد. پيوند عشق و عرفان حافظ را موفق كرد تا از تركيب اين دو عنصر مجموعهاى شگفتانگيز و دلپذير بوجود آورد. در غزليات حافظ، علاوه بر عشق الهى كه سرچشمه عرفانى دارد، موارد بسيارى درباره عشق انسانى و نشانههاى آن يافت مىشود. در اينگونه از غزلها آشكارا از اندام آدمى: چشم، ابرو، خال، زلف، لب لعل و خصوصيات جسمانى و مادى صحبت مىشود و سراينده آن را بهصورت يك ارتباط منطقى با محبوب ازلى مرتبط مىسازد، اين عشق انسانى در نهايت منجر به عشق الهى مىشود. در تعريف عشق آمده است كه: عشق بر دوگونه است، يكى احساسات و عواطف و محبت انسانها نسبت به يكديگر كه آن را عشق مجازى مىگويند و ديگرى عشق به پروردگار جهانيان كه آنرا عشق حقيقى گويند و در اين مقال مىخواهيم بدانيم كه عشق به حضرت پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، و خاندان طاهرينش در كداميك از اين دو تعريف مىگنجد، در اينباره از پيامبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، نقل است كه: »هيچ بندهاى مؤمن نيست تا اينكه من نزد او از زن و فرزند و مال و همه مردم محبوبتر باشم.« و در روايتى آمده است: »از خودش«.1 و در حديث ديگرى مىفرمايد: »خدا را بهخاطر نعمتهايى كه بهشما داده دوست بداريد و مرا بهخاطر دوستى خدا.«2 حاصل آنكه دوستى و محبت به اولياى حق همان مسأله محبت به خداست، عشق ورزيدن به اهل بيت، عليهالسلام، همان عشق ورزيدن به مقام ربوبيت است و درحقيقت دوستى اهل بيت، عليهمالسلام، حكم پلى را دارد كه عاشق را بهسوى حق و حقيقت هدايت مىكند. حافظ نيز سرمنشأ عشق و راه وصل را در جمال يار جستجو مىكند و جمال يار را بازتاب جمال حق در عرصه آفرينش مىداند. طى اين سلوك و وجود روحافزاى محبوب به عاشق حياتى دوباره مىبخشد و اثر فنا را در وى مىزدايد و نامش را براى ابد در جريده عالم ثبت مىكند. هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما اكنون مىخواهيم بدانيم چهكسى مىتواند بر فردى مثل حافظ اثر بگذارد و اساساً انسان كامل در عصر حافظ چهكسى بوده است؟ آيا مشايخ شهر كه الگوى عوام بهعنوان يك انسان كامل بودهاند مىتوانستند الگوى حافظ باشند؟ بهطور يقين پاسخ منفى است. نشان اهل خدا عاشقى است با خود دار كه در مشايخ شهر اين نشان نمىبينم نشان انسان كامل و در لسان حافظ (مرد خدا) عاشقى است و خواجه عشق را در مشايخ شهر نمىبيند. زاهد ظاهربين نيز از نمادهاى منفى شعر حافظ است. زاهد فقط بهظاهر مىنگرد و از باطن و نهانخانه دل بىخبر است. زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست در حق ما هرچه گويد جاى هيچ اكراه نيست چنانچه پيداست، حافظ زاهد را بهعنوان راهبر نمىپذيرد، معشوق حافظ از خاك بوجود آمده، ولى به آن دلبستگى ندارد و بهعبارتى رنگى از تعلق بر خويش ندارد. غلام همت آنم كه زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است پس محبوب حافظ بايد انسان كامل باشد، استاد مطهرى، رحمةاللهعليه، در شرح انسان كامل مىگويد: »انسان، مانند بسيارى از چيزهاى ديگر كامل و غيركامل دارد و شناخت انسان كامل و انسان نمونه از ديدگاه اسلام، از آن نظر براى ما اهميت دارد كه اگر بخواهيم يك مسلمان كامل باشيم، بايد بدانيم كه انسان كامل چگونه است و سيماى معنوى انسان كامل چه مشخصاتى دارد، تا در پرتو اين شناخت بتوانيم خود و جامعه خود را آنگونه بسازيم. انسان كامل در اسلام يك انسان ايدهآل و ذهنى نيست، بلكه وجود عينى دارد«. استاد مطهرى، پيغمبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، را به عنوان يك نمونه انسان كامل و بعد از ايشان حضرت امام على، عليهالسلام، را بهعنوان نمونه ديگر معرفى مىنمايد. استاد ادامه مىدهد: »عقل، عشق، محبت، عدالت، خدمت و آزادى از انواع ارزشهاى انسانى هستند، حال كدام انسان، انسان كامل است، او كه فقط عابد محض است؟ يا عاشق محض؟ عادل محض؟ و... نه هيچكدام، انسان كامل نيست، انسان كامل انسانى است كه همه اين ارزشها، [درحد اعلى] و [هماهنگ با يكديگر] در او رشد كرده باشد و على، عليهالسلام، چنين انسانى است«. 3 انسان كامل در شعر حافظ استاد مطهرى در كتاب آيينه جام، ابياتى را تحت عنوان انسان كامل در شعر حافظ گردآورى نموده است، كه از آن جملهاند: گرچه شيرين دهنان پادشهانند، ولى او سليمان زمانست كه خاتم با اوست در احاديث شباهتهاى فراوانى براى آن حضرت با انبيا ذكر شده است و از آن جمله در شباهت آن حضرت با سليمان، عليهالسلام، آمده است: بادها بهاذن خداوند مسخّر وى مىگردند و سلطنت او بر تمام زمين گسترده خواهد شد و امير مؤمنان در اين رابطه مىفرمايد: »نخستينكارى كه قائم در انطاكيه انجام مىدهد اين است كه تورات را از غارى بيرون مىآورد كه عصاى موسى و انگشتر سليمان در آن است.«4 و نيز مىفرمايد: »در بيتالمقدس، تابوت سكينه و [انگشتر سليمان] و الواحى را كه بر موسى نازل شده بيرون مىآورد.«5 همچنين امام صادق، عليهالسلام، مىفرمايد: »عصاى موسى و انگشتر سليمان در دست او خواهد بود.«6 تو خود چه لعبتى اى شهسوار شيرين كار كه در برابر چشمى و غايب از نظرى امير مؤمنان در اين رابطه مىفرمايد: »هنگامى كه امام غايب از ديدهها پنهان شود و مردم از غيبت او ازحد شرع بيرون روند، توده مردم خيال مىكنند كه حجت خدا ازبين رفته و امامت باطل شده است. سوگند به خداى على در چنين روزى »حجت خدا در ميان آنهاست«، در كوچه و بازار آنها گام برمىدارد و بر خانههاى آنها وارد مىشود و در شرق و غرب عالم به سياحت مىپردازد و گفتار مردمان را مىشنود بر اجتماعات آنها وارد شده سلام مىفرمايند...«7 در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود از گوشهاى برون آى اى كوكب هدايت روايت زير با مصرع دوم بيت مذكور مطابق است. امام زينالعابدين، عليهالسلام، مىفرمايد: »فتنههايى چون امواج تاريك شب بر آنها هجوم مىآورد كه كسى از آنها رهايى نمىيابد، بجز افرادى كه خداوند از آنها پيمان گرفته است، آنها شعلههاى هدايت و سرچشمههاى دانش و فضيلت هستند، كه خداوند آنها را از هر فتنه تاريك نجات مىدهد«.8 حاصل آنكه بيت ياد شده از حافظ برگرفته از واقعياتى است كه در متن احاديث نقل است: خواجه شيراز در شرايط نابسامان جامعه در جستجوى كوكب هدايت، حضرت مهدى موعود، عجّلاللَّهتعالىفرجه، است تا ازطريق وى به حقايق دست يابد. هواخواه توأم جانا و مىدانم كه مىدانى كه هم ناديده مىبينى و هم ننوشته مىخوانى پيامبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، مىفرمايد: »نيكان عترت من، و پاكان بستگان من، در كودكى حكيمترين مردمان، و در بزرگى داناترين آنان هستند. آگاه باشيد كه ما خاندانى هستيم كه از علوم خدا بهما تعليم شده است و از حكمت خدا بهما عطا شده، و از صادق مصدق فرا گرفتيم«.9 آرى آن حضرت خزانهدار علوم الهى است و اسرار الهى را از صادق مصدق فرا گرفته و بههمين علت از اسرار درونى خواخواهان خود مطلع است.
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 توسط محسـن
| لينك ثابت |
|
|
|
|
| حافظ و مهدويت- |

|
|
|
|

همانگونه كه ذكر شد، مهدويت و نويد ظهور مصلح غيبى در اسلام بسيار قديمى و ريشهدار است، ليكن نبايد غافل بود كه اين امر اختصاص به شيعيان ندارد، بلكه اين اعتقاد در ميان عامه مسلمين وجود دارد و همچنين اديان ديگر نيز ظهور آن حضرت را قطعى مىدانند، ولى هركدام، از اين منجى، بهگونهاى تعبير كردهاند. حافظ درباره غيبت آن حضرت مىگويد: ازدست غيبت تو شكايت نمىكنم تا نيست غيبتى نبود لذت حضور يا در جاى ديگر: اى غايب از نظر بهخدا مىسپارمت جانم بسوختى و بهجان دوست دارمت امام رضا، عليهالسلام، درباره غيبت آن حضرت چنين مىفرمايد: چهارمين فرزند من، خداوند او را در پشت پرده غيبت پنهان مىسازد. تا وقتى كه خود مىخواهد.1
در كتاب مجموعه زندگى چهارده معصوم آمده است: عارف نامى حافظ شيراز كه به زيارت جان باهرالنور امام زمان، عجّلاللَّهتعالىفرجه، تشرّف حاصل كرده است، شرايط زيارت حجت عصر را چنين وصف مىكند: در خرابات مغان نور خدا مىبينم اين عجب بين كه چه نورى زكجا مىبينم جلوه بر من مفروش اى ملكالحاج كه تو خانه مىبينى و من خانه خدا مىبينم خواهم از زلف بتان نافه گشايى كردن فكر دورست همانا كه خطا مىبينم استاد على دوانى در كتاب شوق مهدى مطلبى را درمورد حافظ و حضرت مهدى آورده است: در اشعار هيچ يك از شاعران بزرگ غير از حافظ نمىبينيم كه تا اين حد ابياتى مناسب با اعتقاد شيعيان درباره امام زمان، عليهالسلام، آمده باشد و تقريباً كمتر غزلى است كه بيتى يا ابياتى از آن مناسب با وصفحال امام غايب ازنظر نباشد. لسانالغيب در غزلهاى شورانگيز خود بارها سروده است: روى بنما و وجود خودم از ياد ببر خرمن سوختگان را همهگو باد ببر اشكم احرام طواف حرمت مىبندد گرچه از خون دل ريش دمى طاهر نيست عمريست تا به راه غمت رو نهادهايم روى و رياى خلق بهيك سو نهادهايم اى خرّم از فروغ رخت لالهزار عمر بازآ كه ريخت بىگل رويت بهار عمر اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى دل بىتو بهجان آمد وقت است كه بازآيى بنماى رخ كه خلقى واله شوند و حيران بگشاى لب كه فرياد از مرد و زن برآيد از اينها جالبتر اينكه حافظ نام »مهدى« را صريحاً آورده و از ظهور و نابودى »دجّال« - مظهر ريا و تزوير و بدى و پليدى - سخن گفته است: كجاست صوفى دجّال چشم ملحد شكل بگو بسوز كه »مهدى« دين پناه رسيد!
شباهت حضرت مهدى بهپيامبران الهى درشعر حافظ در حضرت نشانههايى از پيامبران الهى وجود دارد كه به احاديثى در اين رابطه اشاره مىكنيم: مهدى قائم از نسل علىبن ابيطالب، عليهالسلام، است كه در اخلاق و اوصاف، شكل و سيما، شكوه و هيبت چون عيسىبن مريم است. خداوند به همه پيامبران هرچه داده، به او نيز داده، با اضافاتى. همچنين در روايت ديگرى از كتاب اثباتالرجعة فضلبن شاذان از امام صادق، عليهالسلام، آورده است2: هيچ معجزهاى از معجزات انبياء و اوصيا نيست مگر اينكه خداوند تبارك و تعالى مثل آن را بهدست قائم، عليهالسلام، ظاهر مىگرداند تا بر دشمنان اتمام حجت كند.3 و در حديث ديگرى امام صادق، عليهالسلام، مىفرمايند: و در آن هنگام كه آقاى ما قائم، عليهالسلام، به خانه خدا تكيه زده مىگويد: اى مردم هركس مىخواهد آدم و شيث را ببيند، بداند كه من آدم و شيث هستم و هركس مىخواهد نوح و فرزندش سام را ببيند، بداند كه من نوح و سامم و هركس كه مىخواهد ابراهيم و اسماعيل را ببيند، بداند كه من همان ابراهيم و اسماعيل مىباشم، و هركس مىخواهد موسى و يوشع را ببيند، من همان موسى و يوشع هستم، و هركس مىخواهد عيسى و شمعون را ببيند من همان عيسى و شمعون هستم و هركس مىخواهد محمد، صلّىاللَّهعليهوآله، و على، عليهالسلام، را ببيند من همان محمد و اميرالمؤمنين، عليهماالسلام، هستم و هركس مىخواهد حسن و حسين را ببيند من همان حسن و حسينم و هر كس مىخواهد امامان از ذريه حسين، عليهالسلام، را ببيند بداند كه من همان ائمه اطهار هستم، دعوتم را بپذيريد و بهنزدم جمع شويد كه هرچه گفتهاند و هرچه نگفتهاند بهشما خبر دهم.4 احاديث فوق دلالت دارد كه تمام صفات انبيا و ائمه، عليهمالسلام، در وجود حضرت جمع است و چه خوش گفتهاند: »آنچه خوبان همه دارند تو يكجا دارى«. حافظ نيز اين نكته را زيبا سروده: حافظ مكن انديشه كه آن يوسف مهروى باز آيد و از كعبه احزان به در آيى يا : گفتند خلايق كه تويى يوسف ثانى چون نيك بديدم به حقيقت به از آنى
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 توسط محسـن
| لينك ثابت |
|
|
|
|
|
نوشته هاي پيشين
|

|
|
|
|
|
|
منوي اصلي
|

|
|
|
|
|
آرشيو موضوعي
|

|
|
|
|
|
آرشيو
|

|
|
|
|
|
لينکستان
|

|
|
|
|
|
نويسندگان
|

|
|
|
|
|
طراح قالب
|

|
|
|
|
|